“آژنگ نیوز”:شیوه های تقلب در امتحانات توسط دانش آموزان؛دارای قدمت به اندازه شروع سیستم نوین آموزشی است!در خاطرات معلمین دهه بیست خورشیدی در مورد روشهای تقلب آمده است که مسلما در تاریخ « تقلبات امتحانی » این یکی از همه عجیبتر است که اتفاقا خود نگارنده در اصفهان از نزدیک شاهد آن بوده است. سال تحصیلی ۱۹-۲۰ بود ، چند هفته پیش از امتحانات ، یک روز دیدم دو تن از شاگردان سروقسمتی از صورت خود را باندپیچ کرده اند. یکی از اینها امتحان سال پنجم میداد و دیگری سال ششم. می گفتند از موتوسیکلت پرت شده ایم. خیلی هم عجیب نبود.

بامداد روز امتحان هر دو با همان سر و کله بسته در مدرسه محل امتحان حاضرشدند، اما هنگامیکه زنگ شروع امتحانات را زدند ، با کمال تعجب ، همه دیدند که دیگر از آن باندها برسر و صورت آنها اتری نیست، کوچکترین اثر بر زخم و شکستگی نیز دیده نمیشد .

لحظه ای بعد ، همه فهمیدند که تقلب امتحانی ایشان ، پیش از آن که مورد استفاده قرار گیرد فاش شده و رئیس امتحانات آنها را وادار کرده که بانداژسر و صورت باز کنند. لابد تعجب میکنید که تقلب امتحان باباند چه ارتباطی دارد؟ گوش کنید : تلفن های شهرستانها ، یک سیم هوایی دارد و سیم دیگرش بزمین وصل میشود.دوستان عزیزم یکماه فکر کرده و نقشه کشیده بودند که امسال برای تقلب در امتحانات از تلفن استفاده کنند.

نقشه ایشان این بود از یکماه پیش از امتحان از خانه یکی از دوستان که تلفن داشت تا مدرسه و سالن امتحان شبها سیم کشی کرده بودند. البته در هواسیم زیاد است و اگر سیمی بر آنها اضافه یا کم شود کسی متوجه نخواهد شد. سیم از بالای سالن امتحان از لای درز آجرها بکف سالن امتحان کشیده شده و موقتا جایی رها شده بود. دو نفری که میخواستند تقلب کنند نخست بهانه افتادن از موتوسیکلت سرخود را باندپیچ کرده بودند تا گوشی کوچکی که زیر آن روی گوش میگذاشتند پیدا نباشد. سیم این گوشی از پشت کردن زیر باند و داخل پیراهن و شلوار و جوراب و کفش میگذشت و در کف آن بقطعه آهنی متصل میشد. ترتیب تقلب از این قرار بود روز اول امتحان یعنی تا ظهر روز اول از دستگاه استفاده نمیشد زیرا کسیکه میخواست استفاده کند، نمیدانست جایش کجاست. اما ظهر چون دیگر جایش معلوم شده و بود، با استفاده از غیبت فراش سرسیم را که سر دیگرش بدستگاه تلفن متصل بود یکنار محلی که جای او معین شده بود میبردند و البته کسی هم متوجه سیمی که لای آجرهای کف سالن بزرگی کشیده شده باشد نخواهد شد. آن وقت شا کرد با کمال اطمینان سر جایش می نشست و وقتی تاخوب اطرافش را می پائید، بآرامی پارا روی سرسیم که از لای آجر بیرون آمده بود میگذاشت.

امتجان - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

در این وقت جریان وصل میشد و در کنار تلفن نیز لامپ کوچکی که برای ،اینکار تهیه شده بود روشن میگشت. مامور رسانیدن خبر که قبلا در پشت در اطاق  امتحان از سؤالها مطلع شده بود، پشت گوشی تلفن جواب سوال را بآرامی میخواند و این یکی بآسودگی از گوشی که زیر باند ها بر گوش گذاشته بود میشنید و مینوشت.

اگر هم احیانا خسته میشد یا نمیخواست رفیقش بگفتن ادامه دهد، پا را از سیم بر میداشت، جریان قطع و چراغ خاموش میشد و آن یکی دست از گفتن بر میداشت و بانتظار روشن شدن مجدد چراغ می نشست. بدبختانه یا خوشبختانه چند دقیقه پیش از امتحانات، رئیس هیئت ممتحنه بنا بسوءظن غریزی که در این موارد همه ممتحنین دارند یا شاید در نتیجه اشاره یکی از همدستان دو شاگرد سرشکسته را با طاق خود خواند و دستورداد باندها را باز کنند.

اول باز نمیکردند، و بعد وقتی که باندها باز شد، بجای زخم و پنبه، گوشی و سیم تلفن از زیر آن در آمد و زحمات شبانه روزی یکماهه دو شاگرد با هوش متقلب به هدر رفت آقای ف ، استاد تاریخ دانشکده ادبیات میگفت: روز در اطاق امتحان دیدم آجری روی زمین افتاده بی اعتنا از کنار آن گذشتم و بعد وقتی برگشتم دیدم مثل اینکه آجر از جای اولش جلوتر رفته باز رفتم و برگشتم و با کمال تعجب دیدم آجر از آن هم جلوتر رفته. خیال کردم اشتباه میکنم. اما یکربع بعد دیدم از جای خود که این دفعه دیگر نشان کرده بودم خیلی جلوتر رفته. خیلی عجیب بود.

آیا آجر پا در آورده بود و راه میرفت ، یا جانوری زیر آن حرکت میکرد عاقبت خم شده و با دقت بر آن نگریستم. آنوقت راز حرکت آجر فاش شد شاگردهای حقه باز ، جواب سوال امتحان را روی آجر نوشته بودند و آن را با پا بیکدیگر پاس میدادند. آقای دکترخ. استاد دانشکده ادبیات که در یک جمعیت خیریه نیز پست عمده ای داشت، این تقلب را در دوران ممتحن بودن خود از همه عجیب تر میداند میگوید: در یکی از جلسات امتحان کتبی متوجه شدم که تکمه های جلوی شلوار یکی از دانش آموزان باز است. گفتم لا بد فراموش کرده ببندد. پیش رفتم و آهسته در گوشش گفتم آقا تکمه شلوارت را ببند. گفت چشم و بست . یکربع ساعت بعد که از کنار او میگذشتم دیدم باز تکمه ها باز است آهسته گفتم : آقا تکمه شلوارت را ببند. گفت چشم شلوارم تنگ است و باز میشود و باز تکمه ها را بست. اما چند دقیقه بعد که او را نگاه کردم دیدم باز تکمه ها باز شده. این دفعه شک کردم که نکند اینهم یکنوع تقلبی باشد ….

میدانید برای ممتحن در جلسه امتحان هیچ چیز سخت تر از بور شدن نیست آدم با خیال قرص میرود که تقلب شاگردی را بگیرد، اما بعد هر چه میگردد پیدا نمیکند . خیلی بور میشود . من هم میترسیدم پیش بروم و بور شوم بخصوص که موقعیت هم خیلی حساس بود ….

باز جلو رفتم و اینبار از بالای سر خوب نگاه کردم و چون باز هم چیزی ندیدم گفتم : آقا تکمه شلوارت را ببند. دفعه چهارم که از دور دیدم باز تکمه شلوارش باز است، خوب خیره شدم.دیدم مثل اینکه از لای چاک شلوار سر کاغذی بیرون آمده. حتم کردم که تقلبمیکند . پاورچین با ورچین بطرف او رفتم اما در سه قدمی او ناگهان سربلند کرد و مرا دید اندکی رنگش پرید .

جلو رفتم و باطراف تکمه شلوار خیره شدم اما اثری از کاغذ نبود ، ناچار گفتم : آقا تکمه شلوارت را بیند! دفعه آخری که دیدم باز تکمه شلوارش باز است، محکم پیش رفتم و گفتم: بلندشو ببینم. آرام از جا برخاست ، گفتم : کاغذ تقلبت کو گفت: کدام تقلب ، گفتم: خودت میدانی زود بده و گرنه بیرونت میکنم شاگرد متقلب که تصور نمیکرد من او را و مخصوصا درون شلوارش را تفتیش کنم

خندید و گفت من تقلب نکرده ام .. دیگر معطل نشدم فورا مستخدمی صدا زدم و بی اعتنا بداد و قال دانش آموز و اعتراض او گفتم کاغذ تقلب را از چاک جلو شلوار بیرون بیاورد … اما کاغذ تقلب که بعد معلوم شد شعبه ای از چندین رشته کاغذ نت نویسی شده بوده، به آسانی بیرون نمیآمد.

تا کنار تکمه ها بیرون میآمد و بعد بجای خودش بر میگشت … شاگرد متقلب به دنباله آن کش محکمی بسته بود که هر وقت آن را ول میکرد بجای خودش بر میگشت و نمیدانید با چه مصیبتی تواستیم این کش را از ران او باز کنیم . وقتی مطمئن شدیم که دیگر متنی ندارد ، باو گفتم حالا بنشین امتحانت را بده، سربزیر افکند و چیزی نگفت ، آهسته گفتم : ببین چند دفعه گفتم تکمه شلوارت را ببند.

یکی از ممتحنین حکایت میکرد : من در خیلی از امتحانات کتبی ممتحن بوده ام تقریبا در همه امتحانات میدیدم وقتی یکی از شاگردان ورقه اش را مینویسد و میدهد و میخواهد بیرون برود، ناگهان شاگرد دیگری میگوید و آقا جوهر قلم خود نویس من تمام شده اجازه میدهید قلم این آقا را که میخواهد برود بگیرم .مانعی نداشت و قلم خودنویس یا قلم و دوات او را میگرفت و مشغول میشد .

اتفاقا یکروز، وقتی یکی از شاگردان قلمش را داد تا بدیگری بدهم، قلم از دستم افتاد و کمرش از هم جدا شد .من نیز منتظر بودم که از آن جوهر بیرون بیاید اما وقتی خم شدم که آنرا بردارم دیدم در دل قلم خودنویس ورقه کاغذی جای دارد .

کاغذ را که بیرون کشیدم دیدم جواب سوال امتحان روی آن نوشته شده آن وقت تازه فهمیدیم که چندین سال با دادن قلم خودنویس این به آن حامل ورقه تقلب دانش آموزان بوده ام نمیدانید چقدر لجم گرفته بود و چاره ای هم نداشتم.

استفاده از آقای ممتحن برای رسانیدن تقلب منحصر باین یکی نیست .چند سال پیش یکی از شاکردها مسئله را حل کرده و روی کاغذی به خط درشت نوشته و بعد با استفاده از یک توقف کوتاه (آقا معلم ورقه را بهپشت او سنجاق کرده بود … ممتحن با خیال راحت توی سالن قدم میزد و مواظب تقلب شاگردان بود و شاگردان توی دل بریش او میخندیدند و از روی متنی که بر پشت او سنجاق شده بود ورقه ها را پر میکردند .البته این تقلب درصورتی فایده دارد که ممتحن یکنفر باشد.

اما صدا همچنان تجزیه وترکیب میکرد وتا آخرهم دست ازکار خود برنداشت و تمام شاگردان نیز آنچه را که او دیکته میکرد، می نوشتند .. عاقبت مجبور شدند عصر برای جستن مرکز صدا و محل بلندگو امتحانات را تعطیل کنند، اما بالاخره چیزی پیدا نشد و ناچار امتحان عربی تجدید شد و اتفاقا روز بعد هم دیگر صدایی از بلندگوئی بگوش نرسید.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *