“آژنگ نیوز”:چگونه بارونهای دزد در عصر طلایی، پول خود را به رخ میکشیدند؟ در واقع ودرحالی که صنعتگران و سرمایهداران آمریکایی در طول عصر طلایی، ثروت باورنکردنی جمعآوری میکردند، تلاش میکردند تا با ولخرجیها و داراییهای خود، از یکدیگر پیشی بگیرند.
در طول عصر طلایی – دهههای بین پایان جنگ داخلی در سال ۱۸۶۵ و آغاز قرن – رشد انفجاری کارخانهها، کارخانههای فولاد و راهآهن که توسط انقلاب صنعتی دوم هدایت میشد، طبقه کوچک و نخبهای از بازرگانان را به طرز باورنکردنی ثروتمند کرد. تا سال ۱۸۹۰، ۱ درصد از ثروتمندترین خانوادههای آمریکایی، ۵۱ درصد از املاک و مستغلات کشور را کنترل میکردند. در میان ثروتمندترین ثروتمندان، به اصطلاح بارونهای دزد بودند که طمع شدید آنها را به استفاده از شیوههای تجاری غیراخلاقی و استثمار کارگران برای ایجاد انحصارهای سودآور سوق داد و در این فرآیند ثروتهایی را جمعآوری کردند که به پول امروز بالغ بر میلیاردها دلار میشود.

اصطلاح «مصرف متظاهرانه» ابداع شد
ابرثروتمندان اواخر دهه ۱۸۰۰ چنان زندگی مرفهی داشتند که شاید برای تودههای آمریکاییهای عادی که در کارخانهها و آسیابهای متعلق به خودشان کار میکردند، تقریباً غیرقابل تصور بود. تورستین وبلن، اقتصاددان و جامعهشناس، برای توصیف سبک زندگی آنها، اصطلاح «مصرف متظاهرانه» را ابداع کرد. وبلن نوشت که برای بارونهای دزد و خانوادههایشان، «دستگاه زندگی از نظر مسکن، مبلمان، خرت و پرت، کمد لباس و وعدههای غذایی چنان پیچیده و دست و پا گیر شده است که مصرفکنندگان این چیزها نمیتوانند بدون کمک» لشکر خدمتکاران، به شیوهای که باید با آنها کنار بیایند. اما بارونهای دزد و خانوادههایشان فقط از زندگی لوکس لذت نمیبردند. همانطور که در تجارت رقابت میکردند، با ولخرجیها و داراییهایشان نیز به دنبال سبقت گرفتن از یکدیگر بودند. فراتر از آن، آنها تشنه برابری با اشراف در آن سوی اقیانوس اطلس بودند. الیزابت ال. بلاک، مورخ مد و جامعه و ویراستار موزه هنر متروپولیتن نیویورک و نویسنده کتاب «لباس پوشیدن: زنانی که بر مد فرانسه تأثیر گذاشتند» در سال ۲۰۲۱، توضیح میدهد: «ایالات متحده کشور جدیدی بود و این حس نگاه به اروپا و تقلید از جامعه سلطنتی وجود داشت.» بلاک میگوید، صنعتگرانی که ریشههای اولیه در آمریکای استعماری نداشتند و به یک خاندان ثروتمند قدیمی تعلق داشتند، با تلاش برای به دست آوردن شخصیت یک ارباب اروپایی، این کمبود را جبران میکردند. «آنها این کار را از طریق خرید چیزهای مناسب، از طریق داراییهایشان و آنچه میپوشیدند، انجام میدادند.» در اینجا چند مورد از متظاهرانهترین روشهایی که صنعتگران و خانوادههایشان ثروت خود را به رخ میکشیدند، آورده شده است.
عمارتهای باشکوه
عمارت ۲۵۰ اتاقه قلعهمانند خانواده وندربیلت در ملک ۸۰۰۰ هکتاری بیلتمور در اشویل، کارولینای شمالی، آنقدر عظیم بود که برای ایجاد فضایی مسطح برای آن، باید سه تپه جداگانه با دینامیت و پودر انفجاری مسطح میشدند و طبق کتاب الن اروین ریکمن در سال ۲۰۰۵ در مورد این ملک، این سازه شامل نزدیک به ۱۰ میلیون پوند سنگ آهک بود. برای پذیرایی از وندربیلتها و مهمانانشان، این عمارت مجهز به یک سالن بولینگ، یک استخر سرپوشیده و یک کتابخانه با ۱۰۰۰۰ جلد کتاب، باغهایی طراحی شده توسط معمار منظر، فردریک لا اولمستد، و اتاقهای مخصوص سیگار کشیدن و اسلحه بود. آنها همچنین میتوانستند خود را در یکی از ۶۵ شومینه عمارت گرم کنند. دیگر صنعتگران نیز در خانههای مجلل زندگی میکردند. یکی دیگر از خانوادههای ثروتمند عصر طلایی، خانواده گرت، که ثروت خود را از راهآهن به دست آورده بودند، در عمارت اورگرین در بالتیمور زندگی میکردند، جایی که حمام طبقه دوم آن دارای موزاییکهای کاشی رومی و وان و توالت پوشیده از ورقههای طلای ۲۳ عیار بود.
کمد لباسهای پیچیده و متعدد
صنعتگران و همسرانشان سالی یک یا دو بار با کشتی به پاریس میرفتند، جایی که درباریان در خانههای مد پاریس، اندازههای زنان را ثبت میکردند تا بتوانند جدیدترین لباسهای طراحان را برای امتحان کردن آماده کنند. بلاک توضیح میدهد: «آنها با پنج لباس برمیگشتند و آنها را در رویدادهای اجتماعی در طول سال به نمایش میگذاشتند.» در ایالات متحده، «روزنامهها در مورد آنچه این زنان میپوشیدند، مینوشتند.» این زوجها همچنین در لندن توقف میکردند، جایی که مردان به ساویل رو میرفتند، جایی که خیاطان از بهترین مواد، کت و شلوارهای سفارشی برایشان میدوختند. (به عنوان مثال، جان پیرپونت مورگان، بانکدار و صنعتگر، مشتری هنری پول و شرکا بود.) همسران صنعتگران همچنین خیاطانی را در خانه استخدام میکردند تا لباسهای اضافی برای آنها بدوزند، زیرا جایگاه اجتماعی آنها ایجاب میکرد که برای هر قرار ملاقات در تقویم خود، لباس متفاوتی بپوشند. بلاک میگوید: «بسیاری از آنها پنج یا شش بار در روز لباسهایشان را عوض میکردند.» بلاک میگوید زنان ثروتمند خیابان طلاکاریشده گاهی اوقات حتی لباسهایشان را با دکوراسیون عمارتهایشان هماهنگ میکردند. برای مثال، کارولین آستور، یک پرتره در اندازه واقعی از خودش در سالن پذیرایی خانهاش داشت که با لباسهای فاخر پاریسی پوشیده شده بود. وقتی مهمانان برای مهمانی شام میآمدند، او با لباسی که آخرین مد آن سال خاص را پوشیده بود، در زیر پرتره به آنها خوشامد میگفت. زنان عصر طلاکاریشده همچنین از جواهرات برای به رخ کشیدن ثروت خود استفاده میکردند. یکی از افراد سرشناس جامعه، خانم کالوین اس. برایس، در یک مجلس رقص با چیزی که نیویورک تایمز آن را یک تاج الماس «باشکوه»، آویز الماس و یک دستبند و سنجاق سینه تزئین شده با مروارید سیاه و الماس توصیف کرده است، شرکت کرد.
مهمانهای مجلل
افراد فوقالعاده ثروتمند عصر طلاکاریشده با برگزاری مهمانیهای باشکوه با لیستهای بلند مهمانان، سعی در پیشی گرفتن از یکدیگر داشتند. برای مثال، پس از آنکه آلوا وندربیلت، از چهرههای سرشناس و مشتاق جامعه، و همسرش، ویلیام کیسام وندربیلت، در سال ۱۸۸۳ به عمارت جدیدشان در خیابان پنجم منهتن نقل مکان کردند، با دعوت از ۱۰۰۰ مهمان به یک مهمانی خانهتکانی شبانه که در آن همه باید لباسهای تاریخی میپوشیدند، جشن گرفتند. بلاک توضیح میدهد: «مهمانان کلاه گیسهای پودری قرن هجدهم را به سر داشتند و لباسهایی از درباریان فرانسوی سفارش داده بودند.» آنها به اپرا رفتند، سپس لباسهای اپرای خود را به لباسهای مخصوص تغییر دادند. سپس به مجلس رقص رفتند، ساعت ۲ بامداد شام خوردند و تمام شب را در آنجا ماندند، در حالی که رانندگان کالسکه آنها در سرما بیرون منتظر بودند.
یکی دیگر از چهرههای سرشناس جامعه، کورنلیا مارتین، یک مجلس رقص ۱۸۹۷ برگزار کرد که در آن فضای داخلی هتل والدورف-آستوریا به ماکتی از کاخ ورسای تبدیل شد. شوهرش بردلی مارتین با لباسی زربافت، لباس لویی پانزدهم را به تن داشت، در حالی که میزبان با لباسی زربافت و مروارید و سنگهای قیمتی، نقش مری استوارت را بازی میکرد. یکی دیگر از مهمانان، زرهای از جنس طلا به ارزش ۱۰۰۰۰ دلار (۳۳۶۰۰۰ دلار به پول امروز) به تن داشت. یکی از شرکتکنندگان بعداً به یاد آورد: «قدرت ثروت با ظرافت و ابتذالش همه جا را فرا گرفته بود.» محبوبیت مهمانیهای لباس مبدل، زنان فوق ثروتمند را به سمت لباسهای عجیب و غریب سوق داد. یکی از افراد سرشناس جامعه، کیت فیرینگ استرانگ، در مهمانی خانهداری وندربیلتها، یک گربه سفید تاکسیدرمی شده را به عنوان سربند و دامنی از دم گربه به شکل دم گربه پوشیده بود که باعث شد لقب «گربه» را به او بدهند. مبلمان مجلل صنعتگران عصر طلایی و همسرانشان فضای داخلی عمارتهای خود را با شکوه تزئین میکردند و گاهی اوقات کل مجموعه مبلمان را از اروپا وارد میکردند تا راهی برای نشان دادن دنیاگرایی و پیچیدگی سفر کرده خود باشند. آرنولد لوئیس، جیمز ترنر و استیون مککوئیلین در کتاب خود با عنوان «فضاهای داخلی مجلل عصر طلایی» مینویسند: «دیگران فراتر از اروپا را جستجو کردند تا مبلمان را در مراکش، آویزها را در ترکیه، کاسههای روی کوه زیتون و بادبزنها را در ژاپن پیدا کنند.» آنها به داشتن شمعدانهایی که قبلاً متعلق به پادشاه باواریا بود یا مجسمههایی که زمانی خانههای یک خانواده اشرافی فرانسوی را زینت میدادند، افتخار ویژهای میکردند. در حالی که آنها بودجههای هنگفتی برای تزئین داشتند، نخبگان آمریکایی همیشه آنقدر ظرافت نداشتند که ارزش پول خود را به دست آورند. بلاک توضیح میدهد: «فکر میکنم قطعاً این را در انتخابهای آلوا وندربیلت برای فضای داخلی خانهاش میبینیم.» «شاید او تفاوت بین یک فرشینه قرون وسطایی و رنسانسی یا فرشینه قرن هجدهمی را نمیدانست، در حالی که اروپاییها قطعاً میدانستند.»
غذاهای عجیب و غریب
صنعتگران عصر طلایی نیز خود را در میز ناهارخوری غرق میکردند، جایی که با مصرف بهترین غذاها در مقادیر زیاد، رفاه خود را نشان میدادند. شاید یکی از پرخورترین افراد آن دوران، جیم بردی، “الماس”، غول راهآهن، بود که لقب خود را از عادت پوشیدن جواهرات فراوان گرفته بود، به طوری که زندگینامهنویس او، اچ. پاول جفرز، او را به عنوان “یک جواهرفروشی سیار” توصیف کرده است.به گفته جفرز، مصرف انبوه کالری بردی با یک ناهار عظیم که معمولاً شامل دو خرچنگ دریایی بود، آغاز شد.

خرچنگهای شیطان، صدفهای دوکفهای، صدف و گوشت گاو، به همراه دو پای کامل برای دسر. اما این فقط برای نگه داشتن او تا اواخر بعد از ظهر، زمانی که وقت شام بود، کافی بود. به گفته جفرز، بردی با «چند دوجین صدف، شش خرچنگ و کاسههایی از سوپ لاکپشت سبز» شروع میکرد و سپس به سراغ غذای اصلی میرفت که شامل دو اردک کامل، شش یا هفت خرچنگ دیگر، یک استیک فیله، سبزیجات، و روی آن شیرینی و یک جعبه پنج پوندی شکلات بود. همانطور که رستورانداری که به او خدمت میکرد به یاد میآورد، بردی گاهی اوقات هشت تا ده مهمان را دعوت میکرد تا به او بپیوندند – و سپس شام هر کسی را که حاضر نمیشد، میخورد. صاحب رستورانی او را «بهترین ۲۵ مشتری که تا به حال داشتهام» نامید. این افراد فوقالعاده ثروتمند زندگی مجللی داشتند، اما ثروت آنها جنبه تاریکی هم داشت. ثروتی که هزینه همه اینها را تأمین میکرد، اغلب از طریق شیوههای فاسد تجاری به دست میآمد و یادآور این بود که چگونه شکاف درآمدی بین اقلیت قدرتمند و بسیاری که برای آنها کار میکردند، حتی شدیدتر شد. از نظر جک بیتی، نویسنده و روزنامهنگار، عصر طلایی در واقع «عصر خیانت» بود که در آن وسواس به ثروت باعث شد آمریکاییها از دموکراسی که در طول جنگ داخلی برای حفظ آن جنگیده بودند، غافل شوند.
گروه گزارش
