“آژنگ نیوز”:تازه فقط چند سالی از تأسیس بانک در ایران گذشته بود و ناصرالدین شاه خوشحال بود که عکس او روی ورقه های – نوت -یعنی اسکناس بانک که مثل سکه های طلا و نقره ارزش داشت چاپ شده است.

از ناصرالدین شاه درسفرفرنگستان عکسها و کلیشه های متعددی تهیه کرده بودند اما هیچکدام باندازه عکسی که روی اسکناس ها چاپ شده بود؛با قیافه واقعی شاه تطبیق نمیکردند و این عکس هم؛بی اندازه مورد علاقه او بود.گویا علت این بود که اولین رئیس بانک شاهی درایران چند عکس مختلف از ناصرالدین شاه تهیه کرده و پیش خود شاه فرستاده بود تا به ذوق وسلیقه خود یکی از میان آنها انتخاب کند و ناصر الدین شاه این عکس را از میان آن عکسها انتخاب کرده بود که روی نوتها – یعنی اسکناسها چاپ شود. چون در آن زمان به جای کلمه اسکناس اصطلاح انگلیسی – نوت معمول بود که تا مدتها هم در بعضی نقاط جنوبی ایران رایج بود.

در همین ایام شایع شده بود که دونفر از روسای عشایر خراسان مرتکب تخلفاتی شده اند و نتوانسته اند جلوی ربوده شدن دختران ایرانی از سوی اقوام مهاجم خارج از ایران یعنی ترکمانان را بگیرند.آنها به تهران برای جوابگویی احضار شده بودند.و باید خسارت زیادی از این بابت نیز می پرداختند.

اکناس ناصر - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

شاه میخواست به این وسیله به آنها برساند سنبه پرزوراست و کار با یک شاهی وصد دینار درست شدنی نیست. باید خود را برای پرداخت جریمه سنگینی آماده سازند.ولی آن حامیان تهران نشین عرض کردند: اگر قبله عالم اجازه فرمایند جلسه ای تشکیل شود و قضیه رسیدگی گردد تا حقیقت و علت پیش آمد معلوم شود و هرطور اقتضای عدل و داد قبله عالم بود عمل شود.

رؤسای مغضوب به تهران رسیدند.حق وحسابهای مقدماتی را تحویل دادند. قرارشد حامیان متنفذ آنها کارشان را پیش شاه درست کنند.قرار اینطور گذاشته شد که چون شاه آن ایام در حدود جاجرود بود این دو نفر یک روز شاه را مهمان کنند. روی قدمهای شاه بیافتند معذرت بخواهند و بی تقصیری خود را ثابت نمایند  و برای اثبات بی گناهی خودشان هم بشقابهای پرازاشرفی بحضور قبله عالم تقدیم کنند!

 این تصمیم قطعی شده ولی معلوم نیست کدام دست مرموز کدام حلال زاده شیرپاک خورده ای محرمانه باین دو نفر اطلاع داداگر می خواهید بالاترین تجلیل را از شاه بعمل آورده باشید درحضور شاه یک قهوه جوش را باورقه های اسکناس جوش بیاورید یا در سماور کوچک نقره یا سماور طلا برای شاه چای تهیه نمائید چای تازه در ایران میان رجال متداول میشد ولی خواه چای خواه قهوه باید سماور را با اسکناس جوش بیاورید. پشت سر هم آنقدراسکناس در سماور بریزید که بجوش آید.

اسکناس بجای ذغال و هیزم

بعد اضافه کردند در انگلستان هم این رسم متداول است رجال عالی مقام وقتی پادشاه انگلستان را مهمانی میکنند قهوه جوش را با اسکناس بجوش میآورند(این حرف دروغ محض بود) متأسفانه ! این رسم هنوز درایران معمول نشده و چه خوب است شما دو نفر اولین کسی باشید که این رسم را معمول نمائید و برای همیشه اسم و شهرت شما در دربارومملکت ایران باقی باشد.

روز مهمانی رسید : وسائل مهیا شد. چهار سینی نقره محتوی هشت بشقاب بزرگ پرازاشرفی حاضر گردید تا به شاه تقدیم شود.شاه با کوکبه و موکب سلطنتی وارد شد. دو رئیس مغضوب پشت قدمهای شاه افتادند و عذرخواهی کردند و بی گناهی خود را بعرض رساندند هدایای نا قابل !هم تقدیم گردید.بعد نوبت به اجرای دستور محرمانه رسید. سماور نقره کوچکی آوردند وقبلا بعرض رساندند میخواهند بطرز بی سابقه ای برای شاه قهوه تهیه نمایند.

یک بسته بزرگ اسکناس را که در بقچه ترمه ای گذاشته شده بود آوردند جلوشاه باز کردند. یکی از دورئیس مغضوب چند برگ اسکناس در آورد کبریت زد و اسکناس آتش گرفته را در سماور انداخت. رفیقش دسته اسکناس دیگری در آورد و دومی بصدای بلند گفت برای تصدق قبله عالم.. واسکناسها را در سماور انداخت .شاه این منظره را با بهت و حیرت نگاه میکرد اول متوجه نشد مطلب چیست ولی چند لحظه ای که گذشت متوجه قضیه شد .

با تغیر گفت صبر کن . صبر کن . این چه کاری است میکنی. دو رئیس مغضوب که تصور کردند کار ابتکاری آنها خیلی مورد پسند شاه شده همانطور که بآنها گفته شده بود گفتند این رسم معمول انگلستان را میخواهند برای اولین دفعه در ایران بعنوان تجلیل از قبله عالم عملی سازند.

شاه که اروپا رفته و برسم اروپا کاملا آشنا بود و باهوش ذاتی خود فهمید مطلب از کجا سرچشمه گرفته است فریاد زدا حمقها کجا چنین رسمی در انگلستان هست اگر چنین رسمی بود این کار را برای من عمل میکردند که بالاترین تجلیل را در سفرهای اروپا از من نمودند .

بعد پرسید کی بشما یاد داده چنین کاری بکنید ! آنها درس دهنده را معرفی کردند که یکی از رجال مؤثر تهران بود. ولی شاه به علل و مقتضیات سیاسی صلاح ندید آن شخص را مورد بازخواست قرار دهد. بعد توضیح داد هر اسکناس که از میان برود معادل آن نفع عاید بانک میشود. سپس یکی از خواجه ها را صدا زد گفت اسکناسها را ببرد تحویل خزانه دار مخصوص شاه بدهد که صرف کشف معادن شود. معدن و کشف معدن ورد زبان ناصر الدین شاه بود که از دایره حرف خارج نمیشد ولی رجال رند و زرنگ از این علاقه  شاه به کشف معادن نیز خیلی استفاده ها میبردند.

معذالک تا وقتی شاه رفت بخود بجنبد و جلو کار را بگیرد صدها تومان اسکناس به پول آن زمان در آتش سوخت . دود شد و بهوا رفت تنها نتیجه ای که دو نفرخان نادان از این عمل گرفتند این بود که شاه گفت : معلوم است شماها خیلی دماغتان چاق است.

اسکناس باغ - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

باغ دیوانخانه ناصرالدین شاه محل تشکیل جلسه اسکناس و سماور!

باید هر نفری ده هزار تومان اضافه جریمه بدهید که این مبلغ با وساطت مستوفی الممالک و به چهار هزار تومان تقلیل یافت و شاه علاوه بر بشقاب های اشرفی و بقچه پر از اسکناس پول قابلی گرفت و در عوض یکی یک لقب بآن دو نفر داد که باستناد آن لقبها و توجهات ذات ملوکانه رفتند چند برابر آن پولی را که در تهران خرج کرده بودند بعناوین مختلف از مردم بیچاره گرفتند!

ناصر الدین شاه نمی دانست با آن کارها بالاخره تیشه بریشه خاندان خود میزند چنان که زد و همانکار ها بود که منجر به نهضت مشروطیت گردید خبرگزاری رویتر که آن ایام یگانه دستگاه خبر گزاری بین المللی بود و در تمام ممالک دنیا شعبه و نماینده داشت این خبر را با آب و تاب انتشار داد و در اخبار روزانه خود نوشت دیروز خواستند سماوری را در حضور شاه با اسکناس بجوش آورند !

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *