آژنگ نیوز”: ایتالو کالوینو: مسافری در دنیای عدم قطعیت است. زیرا کالوینو در اغلب داستانهایش  می‌پرسد اگر شناخت زمان حال،با تمام تضادها وعدم قطعیت‌هایش،غیرممکن است،چگونه می‌توانیم به درک گذشته امیدوار باشیم؟

کالوینو که در سال ۱۹۲۳ در کوبا متولد شد، فرزند دو گیاه‌شناس بود و طوری تربیت شده بود که عقل را بالاتر از هر چیز دیگری قرار دهد.او این را به عنوان یک اصل بدیهی می‌دانست که حقیقت همه چیز مستقل از ناظر وجود دارد و می‌توان آن را درک کرد.قوانینی که بر رشد گل‌ها، بهره‌وری محصولات کشاورزی، حتی رنگ گلبرگ‌ها حاکم بودند، برای درک وجود داشتندو همین امر در مورد تاریخ نیز صادق بود.

اگر به گذشته به شیوه‌ای «علمی» و مناسب نزدیک می‌شدید، حقایق اساسی آن کشف می‌شد و «قوانین» جامعه آشکار می‌گشت. چنین دیدگاه «علمی» به تاریخ در ایتالیای پس از جنگ بسیار رایج بود.با این حال، غیرسیاسی نبود.در آستانه انتخابات ۱۹۴۶، به نظر می‌رسید حزب کمونیست در آستانه قدرت است.به ویژه در مراکز صنعتی بزرگ مانند تورین، جایی که کالوینو در سال ۱۹۴۱ برای تحصیل ثبت نام کرد، ماتریالیسم دیالکتیکی در حال اوج گرفتن بود.این فرضیه مطرح می‌کرد که موتور تغییر تاریخی، مبارزه طبقاتی است و جوامع انسانی به طور اجتناب‌ناپذیری از فئودالیسم به سرمایه‌داری و از سوسیالیسم به کمونیسم در حال حرکت هستند.

بنابراین، وقتی به تاریخ «علمی» نزدیک می‌شد، در واقع، کاتالوگی از پیشرفت بود. کالوینو مانند بسیاری از نویسندگان جوان آن زمان، با این موضوع بی‌تفاوت نبود.در طول جنگ، او به عنوان عضوی از تیپ گاریبالدی کمونیست به مقاومت ایتالیا پیوست و در کوه‌های لیگوریا جنگید.اما دلبستگی او به کمونیسم بیشتر از روی مصلحت بود تا اعتقاد.همانطور که بعدها اعتراف کرد، او فقط به این دلیل به کمونیست‌ها پیوسته بود که به نظر می‌رسید «فعال‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین» سازمان ضدفاشیستی هستند.از نظر خلق و خو، او بیشتر یک آنارشیست بود.

کالوینو - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

با شروع جنگ، اعتقاد او به ادعاهای «علمی» کمونیست‌ها شروع به تزلزل کرد.او تلاش می‌کرد تا تجربیات خود از نبرد تلخ و گیج‌کننده را با ایمان مارکسیست‌ها به پیشرفت یا باور آنها مبنی بر اینکه مبارزه طبقاتی واقعاً موتور تغییر است، تطبیق دهد. اولین رمان کالوینو، «مسیر لانه‌های عنکبوت» (۱۹۴۷)، پاسخی ظریف، هرچند نامتعارف، به برداشت مارکسیستی از تاریخ ارائه داد.این رمان که تا حدودی از رمان «کیم» اثر رودیارد کیپلینگ الگوبرداری شده بود، در پی بررسی تناقضات و ناامیدی‌های مقاومت از طریق نگاه نوجوانی به نام پین بود که پس از دزدیدن اسلحه یک ملوان آلمانی به گروهی از پارتیزان‌ها می‌پیوندد.

همانطور که انتظار می‌رفت، کالوینو تمایز قاطعی بین اهداف پارتیزان‌های کمونیست و بریگادهای سیاه فاشیست قائل شد و این کار را با عباراتی انجام داد که برای هر مورخ مارکسیستی آشنا بود.در حالی که بریگادهای سیاه در پی تداوم اشکال موجود ظلم و ستم بودند، پارتیزان‌ها در تلاش برای دستیابی به «تاریخ مثبت» بودند – یعنی نابودی ظلم و ستم.

در واقع این نکته گویاست که  اگرچه کالوینو جایی برای مفهوم حقیقت و «پیشرفت» باقی گذاشت، اما با این وجود متقاعد شده بود که «تاریخ مثبت» نه به خودی خود توسط مبارزه طبقاتی، بلکه با انباشت تصادفی انگیزه‌های شخصی ساخته شده است.در اینجا هیچ «علت» بزرگی وجود ندارد.عشق، نفرت، انتقام: «این، و تنها آن، تاریخ است.» گذشته به مثابه افسانه هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۵۶ به مجارستان حمله کرد، دلبستگی شکننده کالوینو به کمونیسم سرانجام فرو ریخت و با آن بقایای جهان‌بینی «علمی» او نیز از بین رفت.ناگهان، حال تاریک و ترسناک شد.

این ایده که تاریخ «جهت» دارد، مضحک شده بود.گذشته اصلاً داستان پیشرفت نبود، حتی داستانی که با انگیزه‌های فردی واسطه‌گری شده باشد.بلکه «جهانی از نمادها» بود – افسانه‌ای از ضعف انسان.و کالوینو معتقد بود که با تلقی آن به عنوان یک افسانه، می‌توان آن حقیقت را واضح‌تر دید. این دقیقاً همان چیزی بود که کالوینو در «نیاکان ما» (۱۹۶۰) قصد نشان دادن آن را داشت.این مجموعه شامل سه رمان کوتاه بود که نشان‌دهنده‌ی تغییر اساسی از رئالیسم (مطلوب) «راه لانه‌های عنکبوت» بود.

این رمان‌ها که به طور سطحی از «اورلاندو فوریوسو» اثر لودوویکو آریوستو و «کاندید» اثر ولتر الگوبرداری شده بودند، به گذشته مانند داستان‌های عامیانه و عاشقانه می‌پرداختند.هر کدام در یک لحظه‌ی قابل شناسایی در گذشته اتفاق می‌افتند: «ویسکونتِ پارچه‌پوش» در طول جنگ‌های عثمانی؛«بارونِ درختان» در دوران ناپلئون؛و «شوالیه‌ی ناموجود» در طول سلطنت شارلمانی.آن‌ها حاوی جزئیات و چهره‌های تاریخی قابل تشخیصی هستند، اما با این وجود در قلمرویی از خیال وجود دارند.

پس از نقل مکان به پاریس در سال ۱۹۶۷، مواجهه‌ی کالوینو با ناآرامی‌های سیاسی و جنبش ادبی اولیپو، هرگونه قطعیت باقی‌مانده‌ی او را از بین برد. او شروع به احساس کرد که هیچ قافیه یا دلیلی برای هیچ چیز وجود ندارد. فقط سردرگمی وجود داشت. در واقع، با توجه به ماهیت قطبی‌شده‌ی گفتمان عمومی، او حتی نمی‌توانست مطمئن باشد که شاهد همان چیزهایی است که دیگران شاهد آن هستند. حتی خود زبان نیز ناپایدار به نظر می‌رسید.

کالوینو می‌گوید انسان‌ها، به دور از بازیگرانی بی‌درک و ناقص در یک درام تاریخی گسترده‌تر، بیشتر شبیه مسافرانی در مه هستند که با احتیاط به جلو حرکت می‌کنند و تنها با ارجاع به آنچه قبلاً اتفاق افتاده است، می‌توانند حدس بزنند که چه چیزی در پیش است. زمان حال صرفاً شبکه‌ای از نمادها است که خاطرات گذشته را تداعی می‌کند؛ و گذشته تنها چارچوب ما برای درک زمان حال است. تنها مشکل این است که درک ما از گذشته – مانند تجربه ما از حال – ناپایدار است. با هر قدمی که برمی‌داریم تغییر می‌کند، دقیقاً به این دلیل که ما نیز تغییر می‌کنیم. غیرممکن است که مطمئن باشیم خاطرات ما از چیزی امروز همان خاطرات دیروز یا فردا هستند. و هرچه گذشته ما ناپایدارتر شود، حس خود ما نیز شکننده‌تر می‌شود.

گذشته نانوشته

 این یک سوال ناراحت‌کننده را به وجود می‌آورد: اگر حال نامشخص و گذشته دست‌نیافتنی است، کجا کسی می‌تواند جای پای محکمی پیدا کند؟ برای کالوینو، شاید تنها پاسخ ممکن، نوشتن کتاب باشد. همانطور که او در «اگر در شبی از شب‌های زمستان مسافری» توضیح می‌دهد، وقتی کتابی می‌خوانید، می‌توانید آن را با استفاده از دستور زبان و فرهنگ لغت رمزگشایی، تجزیه و ترجمه کنید. اما وقتی کتابی می‌نویسید، سعی می‌کنید طیف وسیعی از معانی و اشاراتی را که بین سطرها وجود دارد، منتقل کنید که هرگز نمی‌توان آنها را به زبان نوشتاری بیان کرد، فقط می‌توان آنها را زیست. بنابراین، همه کتاب‌ها ناتمام هستند. و ماهیت تمام‌شده آنها به این معنی است که، به یک معنا، آنها در فراسو ادامه می‌یابند – منتظر تکمیل شدنی که هرگز نمی‌آید. همین نقص آنها، «زبان بی‌کلام» آنها، ابدیتشان را تضمین می‌کند. ابدیتی که کالوینو بی‌شک شایسته آن است.

گروه گزارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *