“آژنگ نیوز”:ظاهرا روزنامه فروشی کار سهل و آسانی به نظر می آمده است و بنظر می آمد که هر کس می توانست بسادگی آن را انجام دهد. اما این ظاهر قضیه بود و اگر جزییات این کار را بکاویم بادنیایی که هرگز حتی تصورش را هم نمیکرده ایم روبرو خواهیم شد.به ویژه این موضوع در عصر رواج روزنامه ها و نشریات یعنی در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی جایگاه ویژه ای در اقتصاد و اجتماع داشت.
دعوت به مطالعه
در سال ۱۳۴۹ خورشیدی در گوشه و کنار پایتخت ، نزدیک به هزار نفربه کار روزنامه فروشی اشتغال داشتند و در این میان ، بسیار کسانی را می توان سراغ گرفت که تحصیلکرده بودند ، فرزندان دانشگاه دیده داشتند ، شاعرونویسنده بودند و حتی به زبانهای خارجی نیز حرف میزدند.اما به حسابی ساده تراز جدول ضرب ، هر کدام از اینان میتوانستند کاری بادرآمد بیشتر پیشه کنند اما هرگز حاضر به تغییر حرفهی خود نبودند واگر میپرسیدید چرا، جوابی ساده وصریح دریافت میشد: من عاشق کار روزنامه فروشی هستم. این یک حرفه مقدس است که خوراک تازه برای مطالعه مردم بفروشم .
دنیای روزنامه فروشان دنیای پهناور و اعجاب انگیزی بود. دنیایی که به آدمهای معتقد و زحمتکش اختصاص داشت آدمهایی که زیر برف باران و آفتاب سوزان آماده تحویل فرهنگ اخبار و دانستنیهای تازه به کسانی بودند که پابه پای زمان گام برمیداشتند.

طبقه بندی مشتری در سال ۱۳۴۹ خورشیدی
محمد یوسفی ٣۴ ساله که از دهسالگی در کار روزنامه فروشی بوده ؛گفته است:مردم هر روز عصر موقع انتشار روزنامه پای بساطم جمع میشوند چهار ریال میدهند و بسادگی خوراک مطالعه یکروز خود را تهیه میکنند. اما در میان این مشتریان کمتر کسانی هستند که بدانند چه مشکلاتی را پشت سرگذاشته ام تا توانسته ام این چنین به سادگی روزنامه را در اختیارشان بگذارم.»
محمد یوسفی که متاهل بود و در یک خانه اجاره ای زندگی میکرد معتقد بود: «باعتقاد من هر روزنامه فروش سه نوع مشتری دارد: مشتری عالی، مشتری خوب و مشتری بد .. مشتری عالی کسی است که حساب مرتبی دارد و اگر روزنامه یا مجله یی خواست، بسراغ روزنامه فروش همیشگی خود میرود از طرف دیگر نه تنها زحمات روزنامه فروش خود را نادیده نمیگیرد بلکه به او ارج میگذارد و برایش احترام قائل است. او میفهمد که ساعتها زیر برف و باران ماندن ودرسرما و گرما ایستادن یعنی چه .. و من یک چنین خریداری را با صدها خریدار دیگر عوض نمیکنم. همین که او میفهمد من در چه شرائطی زحمت میکشم، برایم دنیایی ارزش داردواز خستگی ام میکاهد. مشتری خوب که باروزنامه- فروش روابط دوستانه دارد خریدار مرتب روزنامه است.
واما مشتری بد، خریداری است بدحساب، غرولندکن، دمدمی مزاج و نامرتب .این مشتری، حوصله روزنامه – فروش را سر میبرد و حتی گاهی برسر قیمت روزنامه که ثابت است، چانه میزند و موقع خرید بخیال این که دارد میوه می خرد و بایدقت کند میوه تازه باشد، روزنامه ها را بهم میریزد و چه وچه وچه .
البته این سه نوع مشتری که گفتم جدا از مشتریانی هستند که سر میز روزنامه می خرند زیرا خریداران سر میز دو دسته اند . اول کسانی که روزنامه و مجله دلخواه خود را میخرند و میروند، بعد خریدارانی که درواقع خریدار نیستند و کارشان ناخنک زدن است. آنها برای دیدن مطلبی نظیر برنامه سینماها،روزنامه را بر میدارند و بعد به سر جای خود میگذارند به بهانه خریدن زودتر به دست مشتری برسانیم، چرا که درزمان روزها کوت.اگر هم به انها اعتراض شود؛جواب میدهند :مگر از روزنامه ات کم می اید؟
محمد یوسفی همچنین در مورد مشکلات رونامه فروشان گفته بود:همچنان که تابستانها ساعت چهار روزنامه انتشار می یابد؛در فصل زمستان ترتیبی داده می شود که بتوانیم روزنامه را زودتر به دست مشتری برسانیم.جرا که زمستان روزها کوتاهتر است. شاید برایتان باورنکردنی باشد اما این عین حقیقت است که اگر خبری فوق العاده در آخرین ساعات برسد و روزنامه کمی دیر بشود، مشتری گناهش را بگردن مامی اندازد. بدون آن که بدانند در کار انتشار روزنامه چه دشواری هایی وجود دارد.
تلاش و بیماری
رزاق محمد دوست دیگر روزناهم فروش در سال ۱۳۴۹ خورشیدی میگوید : سی سال است که روزنامه میفروشم، این کار را از هفت سالگی شروع کردم و تا امروز بدون وقفه ادامه داده ام. امروز اگرچه بیمار هستم و از درد این بیماری مینالم اما حاضر نیستم حتی برای یک دقیقه کار را کنار بگذارم. من و برادرم که سی سال دارد، شریک هستیم و او بارها از من خواسته است که چند روزی استراحت کنم ولی من نتوانستم .. میدانید ، این کار آدم را عاشق میکند و وقتی پای عشق میان آمد، چیز دیگری مطرح نیست.
یک آرزو
علی زنجانی روزنامه نگار تازه کار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی میگوید: دو سال است که روزانه میفروشم و برای فروشنده دیگری که از ۴۵ سال پیش، روزنامه فروشی میکرده است، کار میکنم. «تنها آرزویم این است که مردم واقعا قدر ما را بدانند، همین».
اما سید ابراهیم رضوی روزنامه فروش کهنه کار در سال ۱۳۴۹ خورشیدی میگوید :
من ۲۹ سال است روزنامه میفروشم و رئیس خط ششم توزیع نشریات اطلاعات هستم .رفتارمردم با روزنامه فروشان روی هم رفته خوب است و تنها مشکل مانداشتن جای ثابت برای فروش است . باید ترتیبی داده شود که ما اجازه برپا کردن کیوسک مخصوص داشته باشیم . در تمام دنیا روزنامه فروش باجه مخصوص فروش دارند و ما هم چنین مکانی را میخواهیم .
روشنفکران خواننده
حسن باعی ۴۱ ساله میگوید : «از وقتی که هشت سال بیشتر نداشتم در همین تهران بکار روزنامه فروشی پرداختم . من دارای کیوسک مخصوص روزنامه فروشی هستم و معتقدم باید برای همه روزنامه فروش کیوسک مخصوص برپا شود تا بهتر بتوانیم خدمتگزار مردم باشیم .خدمتمنی که هر روز از ساعت شش صبح شروع میشود و تا ده ساعت از بعداز ظهر گذشته ادامه می یابد . من از مشتریان خود راضی هستم آنهارا فراتشان پسندیده است ، چرا که در زمره روشنکراند .»
و این از گفته های غلامعلی ییچراک منشی ۵۰ ساله است :
« من پنجاه سال دارم و ۲۸ سال است به این کار مقدس مشغول شده ام و با ۹ فرزند زندگی بدی نداریم و شکر … سرمایه ی ما مردم هستند که باید ما را تقویت کنند و بیشتربه مطبوعات توجه داشته باشند تا در نتیجه ، پیشرفت جامعه نیز سریعتر صورت گیرد . مطالعه مطبوعات روشنگر اندیشه خواننده است و هرچه بر میزان خوانندگان افزوده شود ، نتیجه گیریمهای اجتماعی نیز بیشتر خواهد شد چرا که جامعه روزه ترقی ، به افراد روشنفکر وآگاه نیازمند است .» ما سنگ صبوریم ..

امیر حسین خاتمی که از روزنامه نگاران قدیمی است ، میگوید : « فکر میکنم اگر اولین کسی نباشم که در ایران بکار روزنامه فروشی مشغول شده باشد حتما از اولین کسان باشم . چهل و هفت سالی است که روزنامه میفروشم ، یعنی از زمانی که چرخ اطلاعات به گردش درآمد، من نیز مشغول این کار بودهام. از کار خود کاملا راضی هستم و خوشحالم که با همین حرفهی مقدس توانستهام فرزندان با ارزشی به جامعه تحویل دهم .»
« من از همین راه بچه های را بزرگ کرده ام و به دانشگاه فرستادهام و هرگز حاضر نیستم از روزنامه فروشی دست بکشم . میبینید که من دراینجا اتاقک دکه مانندی دارم و هرچند گاه یکی از پسرهایم دراوقات فراغت :مرا در فروش روزنامه یاری میدهد . بااعتقاد من اگر دیگر روزنامه فروشانبتوانند باجه مخصوص فروش داشته باشند ، اوضاعشان بهتر خواهد شد.
گروه تاریخ
