“آژنگ نیوز”:بحران‌های فراوان دموکراسی،بیانگر آن است که تعداد افرادی که در دموکراسی‌های لیبرال زندگی می‌کنند در حال کاهش است. در همین حال، دموکراسی‌هایی که باقی مانده‌اند، شکننده هستند، به ویژه به این دلیل که بسیاری از مردم با شک و تردید به سیاست و احزاب سیاسی نگاه می‌کنند. استفن مائو، مدیر موسسه علوم سیاسی و اجتماعی ماکس پلانک در گوتینگن، دلایل متعدد پشت این تحولات را تجزیه و تحلیل می‌کند و پیشنهاد می‌دهد که چگونه دموکراسی‌ها می‌توانند جذابیت خود را حفظ یا بازیابی کنند.گزارش‌ها، مطالعات دانشگاهی و شاخص‌های موجود، همگی به یک جهت اشاره دارند: دموکراسی در وضعیت چندان خوبی نیست. تعداد حکومت‌های خودکامه در حال افزایش است، در حالی که تعداد دموکراسی‌های لیبرال رو به کاهش است، علی‌رغم شکست انتخاباتی اخیر ویکتور اوربان، قهرمان خودخوانده «دموکراسی غیرلیبرال». طبق شاخص دموکراسی معتبر اکونومیست، تنها ۴۵ درصد از مردم جهان هنوز در دموکراسی زندگی می‌کنند. در آخرین نظرسنجی، از سال ۲۰۲۵، تنها ۲۵ کشور به عنوان «دموکراسی کامل» طبقه‌بندی شده‌اند. اما حتی دموکراسی‌های کامل و تثبیت‌شده نیز در حال ناآرام شدن هستند: نارضایتی در حال افزایش است و بخش‌های بزرگ‌تری از مردم از احزاب پوپولیست حمایت می‌کنند. نهادهای دموکراتیک – انتخابات آزاد و برابر با رأی مخفی، تفکیک قوا، آزادی بیان و رقابت بین احزاب سیاسی – همچنان دست‌نخورده باقی مانده‌اند. با این حال، نشانه‌هایی وجود دارد که کیفیت دموکراسی در حال فرسایش است. با این نگاه، می‌توان گفت که حتی دموکراسی‌های تثبیت‌شده نیز در بحران هستند.

دموکراسی - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

این بحران مدت‌هاست که در راه است، اگرچه فروپاشی سوسیالیسم دولتی در سال ۱۹۸۹ در ابتدا به نظر می‌رسید که به جهتی بسیار متفاوت اشاره دارد. گذشته از همه اینها، اشتیاق برای آزادی و مشارکت سیاسی بود که مردم را در کشورهای سوسیالیستی دولتی اروپای مرکزی و شرقی به خیابان‌ها کشاند. انتقادهای فزاینده‌ای از نظم اجتماعی متحجر و امتناع مقامات حاکم از اجازه دادن به مردم برای مشارکت در تصمیم‌گیری‌های سیاسی وجود داشت. انتقال قدرت در اروپای مرکزی و شرقی یک انقلاب دموکراتیک و رد حکومت تک حزبی و دیکتاتوری بود. گذار از سوسیالیسم دولتی به دموکراسی و اقتصاد بازار اغلب دشوار بود. با این حال، در آن زمان، کمتر کسی در مورد «پیروزی غرب» و «دموکراسی لیبرال» در درازمدت تردید داشت. به نظر می‌رسید که برتری جهانی آنها قطعی است؛ تنها سوال باقی مانده این بود که چه مدت طول می‌کشد تا سایر کشورها نیز همین مسیر را به سمت دموکراتیزاسیون طی کنند.

امروز، چشم‌انداز بسیار تاریک‌تر است. به نظر نمی‌رسد مدل غربی دموکراسی دیگر برای پذیرش جهانی مقدر شده باشد. با افزایش قدرت احزاب پوپولیست راست‌گرا و راست افراطی، نگرانی‌ها در مورد پایمال شدن دستاوردهای دموکراسی رو به افزایش است. در جریان مذاکرات ائتلاف ۲۰۲۵ در آلمان بین حزب دموکرات مسیحی و حزب سوسیال دموکرات، مارکوس سودر، وزیر و رئیس باواریا، حتی از «آخرین گلوله دموکراسی» صحبت کرد. با این حال، برای درک واضح‌تر از وضعیت، شاید بهتر باشد نه از «بحران دموکراسی»، به صورت مفرد، بلکه از «بحران‌های دموکراسی»، به صورت جمع، صحبت کنیم.

بحران‌های خارجی

اولاً، بحران‌ها می‌توانند داخلی یا خارجی باشند. اگرچه این دو به شدت در هم تنیده‌اند، اما می‌توان آنها را از نظر تحلیلی از هم متمایز کرد. بُعد خارجی این بحران‌ها در وهله اول در جسارت سیاسی جدید و قدرت اقتصادی چالشگران اقتدارگرا نهفته است. همانطور که پیشرفت جهانی دموکراسی متوقف شده و در برخی جاها حتی روند معکوس داشته است، دشمنان قدرتمندی نیز برای به چالش کشیدن دموکراسی‌های لیبرال ظهور کرده‌اند. برای مدت طولانی، لیبرال دموکراسی برتر از سایر نظام‌های سیاسی تلقی می‌شد. با توجه به موفقیت‌های اقتصادی و فناوری چین، این ادعا دیگر به این راحتی‌ها مطرح نمی‌شود. دموکراسی ممکن است هنوز جذابیت هنجاری قوی داشته باشد. با این حال، اعتماد به نفس رو به کاهشی وجود دارد که این مدل، در مجموع، مؤثرتر است یا اینکه نوعی «برتری تکاملی» دارد.

اگر چین از نظر اقتصادی از غرب پیشی بگیرد، هاله برتری غرب را به طور جدی تضعیف خواهد کرد. اگر رژیم‌های اقتدارگرا در تأمین نظم، ثبات و رفاه اقتصادی برای مردم خود به طور فزاینده‌ای موفق شوند، چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ اگر آنها در مواجهه با چالش‌های جهانی مؤثرتر و سازگارتر شوند، چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ آیا در این صورت مردم خودشان تمایل خود را برای آزادی و مشارکت سیاسی کنار می‌گذارند؟ و اگر کشورهایشان ناگهان از نظر اقتصادی عقب بیفتند، چه پیامدهایی برای مردمی که در دموکراسی‌ها زندگی می‌کنند، خواهد داشت؟ چشم‌انداز ژئوپلیتیکی نیز تغییر کرده است. بسیاری از کشورها – به طرز چشمگیری، حتی برخی در غرب – نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون را زیر سوال می‌برند و منافع خود را با قاطعیت بیشتری از همیشه مطرح می‌کنند. دموکراسی‌های متعهد به حاکمیت قانون و معاهدات بین‌المللی برای حفظ جایگاه خود در جهانی از قدرت‌های رقیب تلاش می‌کنند.

بحران‌های داخلی

در حال حاضر در درون دموکراسی‌ها، ما با طیف وسیعی از علائم بحران مواجه هستیم. در سراسر جهان غرب، دموکراسی‌ها با بحران مشروعیت و مشارکت روبرو هستند: مردم اعتماد خود را به عدالت سیستم و اثربخشی آن از دست می‌دهند.در نمایندگی دموکراتیک؛ بازیگران اجتماعی به طور فزاینده‌ای تمایلی به دادن وفاداری اولیه‌ای که نظم دموکراتیک برای عملکرد خود نیاز دارد، ندارند. از دست دادن اعتماد از طریق رسانه‌ها ایجاد می‌شود، اما همچنین نشان‌دهنده تغییرات در ساختارهای نمایندگی سیاسی است. بسیاری از مردم احساس می‌کنند که عمیقاً از عملکرد سیاست جدا شده‌اند. بخش‌های بزرگی از جامعه مشارکت کمی در تصمیم‌گیری دارند و احساس می‌کنند که نه دیده می‌شوند و نه شنیده می‌شوند.

مناقشات اخلاقی بر سر اینکه چه کسی حق دارد چه چیزی

شرایط اجتماعی که دموکراسی بر آن استوار است نیز به طرق اساسی در حال تغییر است. در نظریه سوسیال دموکرات دموکراسی، فرض بر این بود که دموکراسی برای کسانی که در بازار شکست می‌خورند، فرصت‌هایی برای تحرک اجتماعی مثبت فراهم می‌کند. گسترش دولت رفاه و معرفی مالیات تصاعدی به عنوان تجلی این رابطه بین بازار و دموکراسی تلقی می‌شوند. امروزه، منازعات توزیعی کلاسیک که برای ظهور دموکراسی محوری بودند، در حال شکل‌گیری مجدد هستند و همچنین با منازعات جدید تکمیل می‌شوند. انتقاد از نابرابری همچنان ادامه دارد، اما تأثیر سیاسی محدودی داشته است. منازعات بر سر توزیع به عنوان منازعات اخلاقی بر سر اینکه چه کسی حق دارد چه چیزی را به دست آورد، دوباره مطرح می‌شوند. به جای توزیع مجدد بین ثروتمندان و فقرا، اکنون تمرکز بر کلاهبرداری رفاهی، هزینه‌های مهاجرت، سیاست‌های هویتی و حقوق دریافت‌کنندگان رفاه در پایین‌ترین سطح توزیع درآمد است. به ویژه، سیاست‌های هویتی، با تبدیل مسائل به زمینه‌های احساسی و منحرف کردن مداوم توجه از نگرانی‌های ملموس‌تر، مانند اجاره‌های مقرون به صرفه، درآمد کافی و هزینه‌های زندگی، انرژی سیاسی زیادی را به خود جذب می‌کند. گسترش نابرابری صرفاً نتیجه احساس ناتوانی سیاسی و بیگانگی نیست، بلکه به ایجاد این احساسات نیز کمک می‌کند.

جالب است که در طول تاریخ جمهوری فدرال، همیشه بخشی از جمعیت با گرایش‌های گسترده اقتدارگرایانه وجود داشته است. با این حال، برای سال‌های متمادی، سیاست جریان اصلی موفق به جذب و مهار این احساسات شده است. با این حال، امروز دیگر اینگونه نیست.

گروه گزارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *