“آژنگ نیوز”: درسال ۱۳۳۴ خورشیدی در یکی از سراهای تجارتی بازار یک نفر بازرگان بود که جوان تقریباً بیست و سه چهار ساله ای در حجره او کار می کرد که هم منشی تجارت خانه و هم داماد اوشده بود. داستان ازدواج این آقا با دختر حاجی آقا هم یکی از آن شاهکارهای حیرت انگیز کلاهبرداری است که در این دوران از نبوغ ایرانی تراوش کرده بود . خلاصه داستان این است که این آقا بخواستگاری دختر حاجی آقا فرستاد. وقتی رفتند وضع زندگانی داماد را تحقیق کنند دیدند خانه مجللی دارد اشیا داخل خانه لوکس و قیمتی است .اطاق ها با قالیهای گرانقیمت مفروش است .

کلاهبردار - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

وضع ظاهری منزل بقدری مجلل و بطوری بود که حاجی آقا دیگر تحقیق بیشتری را ضروری لازم ندانست و به ادعای داماد که میگفت پسر آقای .. واز ملاکین درجه اول کرمانشاه است اعتماد نمود و دخترش را به او دادو  طبق پیشنهاد داماد قرار شد عقد کنان انجام شود وجشن عروسی بیک هفته بعد موکول گردد تاعروس خانم خودش در این فرصت یک هفته روزها برود منزل شوهر را که آشیانه عشق و کانون زندگانی سعادتمندانه او خواهد بود به سلیقه خودش برای جشن تزیین نماید. ولی روز دوم پس از عقد کنان که به خانه شوهر رفت دید خانه خالی است و فقط یک زیلو ویک رختخواب در گوشه یکی از اطاق ها است .

خبر به حاجی آقا رسید و سراسیمه بآنجا رفت . داماد خیلی صاف و صریح گفت: چکنم . دلباخته دختر شما بودم . اگر راضی باشید و اجازه بدهید حاضرم با منتهای فداکاری وصمیمیت نوکری شما را بعهده بگیرم و چه در تجارتخانه چه در خارج فدائی شما باشم . اگر هم میل ندارید؛هرکاری که  میخواهید بکنید . البته بدانید که من میتوانم روزی چند تومان خرج زنم را تهیه کنم و شما دیگر حق ایرادی ندارید !

حاجی آقا فکری کرد و پیشنهاد داماد را پذیرفت . داماد هم انصافاً منتها درجه صمیمیت را نشان داد . بازحمت و کوشش خودش برای خود تدریجاً اثاثیه تهیه کرد . حاجی که دید دامادش واقعاً فداکار و زن نگه دار است سرمایه جداگانه ای باو داد که در چند سال  بعد؛چند برابر شده و به تدریج  داماد دست راست حاجی آقا شده  و کلیه امور تجارتخانه معظم حاجی آقا بدست او میچرخید.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *