“آژنگ نیوز”:مزارنظامی شاعرایرانی درشهرگنجه شوروی سابق یک میراث تاریخی برجای مانده از ایران کهن است.دراین موردعلی جواهر کلام درخاطراتش می نویسد:درسالهای ۱۱-۱۳۱۰ که از طرف وزارت فرهنگ مأمور سر پرستی مدارس ایران در قفقاز بودم نامه ای از وزارتخانه رسید که بشهر گنجه بروم و از مزار نظامی در آن شهر بازدید کنم و اگر ممکن باشد عکسی هم از آن مزار بر دارم.آن روزها در تهران انجمنی بنام انجمن نظامی دایر شده بود و ظاهراً بنا به تقاضای آن انجمن وزارت فرهنگ مرا به آن کار مامور ساخت مسافرت بیگانگان از یک شهر شوروی به شهر دیگر مستلزم تشریفات خاصی است که خالی از اشکالات هم نمیباشد .مرحوم یمین الممالک سرکنسول آن روز ایران در باکو وسائل و تشریفات لازم را بازحمات بسیار مرتب نمود ومن بعد از دو هفته دوندگی توانستم باترن به گنجه برسم.گنجه از شهرهای تاریخی اسلامی قفقاز است و مدتها مرکز حکمرانی امرای محلی هم بوده و دارای همه نوع آثار و ماثر اسلامی میباشد ،روسها در اوایل قرن نوزده میلادی این شهر را از ایران منتزع کردند و آنرا الیزابت پل یعنی شهر الیزابت امپراتریس روسیه نامیدند و بعد از سقوط رژیم تزاری مجدد به گنجه موسوم شد.
نزدیک صبح به شهر گنجه رسیدم .در آن روزها با فایتون یعنی درشکه از ایستگاه به شهر میرفتند من نیز چنین کردم و به یکی از مهمانخانه های اسلامی وارد شدم و جهت آمدن خودم را نیز در پرسشنامه مهمانخانه صریحا نوشتم و پس از مختصر استراحت و تغییر لباس عازم کونسولگری ایران شدم کسانی که به ممالک خارجه مسافرت کرده اند میدانند دیدن پرچم مقدس ملی ایران و عمارت نمایندگی ایران چه سفارت چه کونسولگری روح انسان رابه اهتزاز می آورد گرچه غالب اوقات انسان با خاطری افسرده و ملول و با حال نومیدی از آن مؤسسات امید بخش بیرون میآید.من با اشتیاق تمام به در کونسولگری رسیدم دربسته بود زنگ زدم قواس آمد باتشددتمام گفت امروز تعطیل است .در اینجا بد نیست بطور معترضه شما را از معنای کلمه قواس آگاه سازم در امپراتوری روم قدیم کونسولهای روم عده ای مأمور با تیر و کمان دنبال خود راه میانداختند و آن ها را کماندار می گفتند کلمه قواس از ماده قوس عربی (کمان) می آید و تا مدتی پیش مأمورین کونسولگری را در ترکیه و قفقاز بآن مناسبت تاریخی قواس می گفتند.

من در ابتدا نتوانستم بفهمم چرا کونسول گری ایران تعطیل است زیرا نه جمعه بود.ونه تعطیل رسمی أما بعدها دانستم که چون ادارات شوروی تعطیلات یکشنبه و جمعه را ملغی نموده اند و ترتیب جدیدی اتخاذ کرده اند.خان کونسول هم از آنان پیروی کرده و مطابق معمول شوروی ها چهار روز کار میکند.و یکروز استراحت مینماید و امروز هم روز استراحت کونسول بوده است.
آن روز را در شهر گنجه گردش کردم و پاره ای از مساجد را دیدم و فردای آن روز مجددا به کونسولگری رفتم و این مرتبه به زیارت جناب کنسول نائل شدم کنسول ایران درست فارسی نمیدانست و بالهجه قفقازی شکسته بسته فارسی حرف میزد من ناچار زبان به ترکی گشودم و کار را بر کنسول آسان ساختم
بیچاره تا دید من ترکی میدانم گل از گلش شکفت و دستور چایی داد. این را هم بگویم از آغاز سلطنت فتحعلی شاه که قرار شد ایران وزارت امور خارجه داشته باشد عده ای از ایرانیان تربیت شده قفقاز و ترکیه که مثلا زبان فارسی یعنی ترکی و یا مختصر روسی میدانستند؛ هسته مرکزی وزارت امور خارجه و هیئت دیپلوماسی ایران را تشکیل دادند و تا کنون هم بعضی از احفاد آنان بالارث در وزارت امور خارجه خدمت می کنند .البته کونسول آن روز گنجه هم ، از آن اشخاص بود و کمتر از ایران و زبان فارسی خبر داشت. بدتر از همه اینکه بابک زن روسی همسر شده بود مأمورین و همکارانش بودند و در نتیجه خیلی از مرحله پرت بود در هر صورت من ماجرا را برای کونسول شرح دادم و تقاضای راهنمایی کردم کونسول ابتداء از تقاضای وزارت فرهنگ تعجب کرد که مگر بیکار است که مرا مأمور یافتن قبر نظامی کرده است سپس گفت تو اینجا معطل نشود همین امروز بر گرد منتهى بک تقاضا نامه و بقول جناب کونسول عرضه با عریضه بنویس من اقدام می کنم وجواب تو را بمسکو یاباکو میفرستم .من حتم کردم که از این امامزاده معجزه ای بر نمیآید لذا بدون نوشتن عرضه یا عریضه از خدمتشان مرخص شدم و در ضمن پیش خود فکر میکردم که چرا وضع ما چنین است.
و چگونه است که یک نماینده رسمی دولت آنقدر بمسائل ملی و فرهنگی بی علاقه و بی اطلاع مانده است. البته این صحبت ها مربوط به بیست و چند سال قبل می باشد و امیدوارم حالا پیشرفت های مهمی حاصل شده باشد. گرچه خوش بختانه تمام کونسولگری های ایران در ممالک اتحاد جماهیر شوروی تعطیل شده واصلا سالبه بانتفاء موضوع است. باری با همین حال افسرده به مهمانخانه برگشتم مدیر مهمانخانه که مردی مسلمان قفقازی بود و از علت مسافرت من آگاه شده بود از تکدر و تأثر من ملتفت شد که تیرم به سنگ خورده و با مهربانی از من پرسید که خان در آن نواحی کونسول ایران را خان می گفتند کاری صورت نداد؟من شرح مصاحبه را برایش باز گفتم مدیر مهمانخانه که بنظرم نامش علی میرزا محمد زاده بود. با خوشرویی تمام اظهار داشت اگر خان با تو کمک نکرد من حاضرم آنچه درباره نظامی میدانم برایت بگویم سپس بزبان ترکی چنین آغاز کرد:
در زمان روسهای تزاری در همین شهر گنجه باغی بود که آنرا باغ مجتهد میگفتند چون میر فتاح مجتهد تبریزی پس از آنکه از ایران اخراج شد مدتی در این باغ اقامت داشت و بعدها هم که آن باغ جزء باغهای عمومی شهر گردید باز هم بباغ مجتهد مشهور بود.درنزدیکی باغ مجتهد گنبد کاشی کوچکی بود که شیخ نظامی زیر آن گنبد به خاک رفته بود.
سنگ قبر هم داشت و روی سنگ قبر هم تاریخ وفات و آیات قرآنی و اشعار خود نظامی نقش شده بود مقبره در و پنجره هم داشت .هر شب جمعه مسلمانها از راه های دور و نزدیک به زیارت قبر شیخ نظامی می آمدند شمع روشن می کردند؛دخیل میبستند، روضه میخواندند.
عجب اینکه شب های یکشنبه و روزهای یکشنبه ارمنی ها و گرجی ها و روس ها هم بزیارت قبر شیخ نظامی می آمدند و شمع می افروختند و هر چند سال یکمرتبه مسلمانان گنجه برای تعمیر مزار شیخ اعانه جمع می کردند و برتزیینات آن می افزودند .تا اینکه حکومت تزاری سقوط کردو در آذربایجان قفقاز حکومت مساواتی ها تشکیل یافت. آنها باغ عمومی شهر و خیابان مجاور مزار را بنام نظامی (شیخ نظامی جاده سی) اسم گزاری کردند و یک کتابخانه ای هم در باغ عمومی به افتخار شیخ نظامی دایر کردند. عده ای مأمور شدند که خمسه نظامی را نظما به ترکی ترجمه کنند گرچه ادعای آنان این بود که زبان شیخ نظامی ترکی بودم ولی فارسی هم میدانسته است بهر حال حکومت مساواتی ها دیری نپاییید وبالشویک ها سراسر قفقاز را تصرف کردند .
از آن جمله به شهر گنجه آمدند و پس از اینکه از کارهای داخل و خارج پرداختند .یک روز سران آنها در شهرداری گنجه اجتماع کردند و راجع توسعه خیابان ها و اسفالت جاده ها مذاکره نمودند.ازهمه جا صحبت شد تا خیابان شیخ نظامی رسید .یکی از حضار از آن میان برخاسته گفت نظامی یک شاعر مذهبی و درباری بوده و تمام اشعار او در مدح پادشاهان و توصیف عیش و عشرت آنهاست .بعلاوه نظامی از متعصیین مذهبی بوده و بیشتر ابیاتش جنبه مذهبی داشته است.بنابر این باید گنبد و بارگاه و مزار او خراب شود و آثارش از بین برود و سخن این ناطق مورد تصدیق همه حضار شد. درهمان جلسه قطعنامه صادر کردند که باید قبر نظامی با خاک یکسان گردد.این تصمیم پس از یکساعت اجراشد و مأمورین با دیلو و میل و کلنک آن بنای تاریخی را بکلی نابود ساختند ولی سنگ مزار را به موزه شهرداری انتقال دادند.
علی میرزا این داستان غم انگیز را به ترکی برای من گفت من هم کلمه به کلمه آنرا یاد داشت کردم سپس از علی میرزا پرسیدم که آیا محل قبر معین است وی گفت آری محل قبر وسط خیابان افتاده و روی آن اسفالت شده و همه قاپون چی ها درشکه چی ها آنرا میدانند اگر میخواهی سوار یکی از این قاپون ها بشو و به قاپتون چی بگو تو را به ان محل ببرد من همانروز بایک درشکه چی قفقازی ترتیب این کار را دادم
درشکه چی مرا به یک خیابان اسفالت شده عریضی بود و نزدیک باغ عمومی وسط خیابان توقف نموده توک شلاق خود ر ابه کنار خیابان اشاره کرد و گفت « بویرادیر .یعنی مزار نظامی اینجاست.
اما چه مزاری! یک قطعه زمین اسفالت شده که با سایر قطعات زمین فرقی نداشت .دیدن و شنیدن این مراتب مرا بگریه انداخت اما بخود دلداری میدادم که اثر نظامی یک مشت گل و سنگ نیست. اثر جاویدان و فنا ناپذیر او خمسه نظامی است که هیچ دست زورمندی نمیتواند بنیاد آنرا برهم بزند. بعد از وفات تربت ما در زمین مجو– در سینه های مردم دانا مزار ماست.
باری پیش از اینکه از گنجه عزیمت کنم به موزه شهرداری رفتم و هر چه جستم اثری از سنگ مزار نظامی نیافتم و بیش از آن توقف در گنجه رالازم ندیدم و عصر هم آنروز از گنجه بیرون آمدم و همین مطالب را برای وزارت فرهنگ نوشتم. پس از این جریانات غم انگیز مدارس ایران در قفقاز بسته شد من بایران باز آمدم .سالها گذشت کونسولگری های ایران هم در شوروی تعطیل گردید .روزی تصادفا در مجلسی با کوسول معزول گنجه برخورد کردم بالنسبه فارسی یاد گرفته بود.اما باز هم مسجد را مچت و عریضه را عرضه میگفت.
در نهایت در سال ۱۹۴۶ میلادی یک مقبره ساده برای نظامی ساخته شد. تا اینکه در سال ۱۹۹۱ میلادی مقبره ای جدید که تصویر آن نیز در میانه صفحه آمده ساخته شد.
گروه تاریخ
