“آژنگ نیوز”:این حکایت محمد مهران شهردار تهران در دوران قدیم ؛ و در سال ۱۳۴۵ خورشیدی ؛از یک هنرمند خطاط است که شغل مدیریت یک حمام ! را برعهده داشت.او می نویسد:خیابان باب همایون تهران را از شمال بجنوب طی کنید تا به نیمه برسد دست چپ کوچه نسبتاً عریضی است که در انتهای آن با کمی انحراف بجانب جنوب گرما به ای وجود دارد و آقای ولی الله پروانه مستأجر ومدیر حمام مزبور است این گرما به متعلق بآقای معتمدی است و آقای پروانه از اجاره و دائر نگاهداشتن آن امرار معاش مینماید.
عرب میگوید :
«ثلاثه احسنها عتیق الخل والحمام والرفیق» گرچه درون آنرا ندیده ام ولى بقول ابو حنفیه اسکافی: نامه نعمت ز شکر عنوان دارد، بتوان دانست حشونامه زعنوان . بنابراین از برون میتوان بدرون پی برد که حمام گرم و مطلوبی است و خلاصه از آن حمامهاست که شاعر عرب گفته است.
حمام نامبرده موسوم بگرما به باب همایون بسبک قدیم ساخته شده و گود است. و باید از چند پله عمیق گذشت تا بدرب ورودی که پرده گلیم فضای بینه را از پلدها جدا کرده رسید
اطراف بینه قفسه برای جا لباس است – کف بینه از لُنگهای یزدی مفروش و مشتریان پس از بازگشت از درون گرمابه برابر هم مینشینند و با یکدیگر تعارف میکنند – بالای قفسه ها و نزدیک بسقف چند تابلو نصب است که همه نمونه خط استاد ولی الله است که گاهی محمد را هم بر آن میافزاید و « محمد ولی الله پروانه » میشود.

کنار بینه خصوصی که سمت غرب بینه عمومی است و در آنجا نیز چند خط قاب کرده بچشم میخورد مردی با قیافه باز و خندان ، بر تختی که از تو شکچه ای پوشیده شده و پشت میز بلند و کم طول و عرضی قرار دارد نشسته و روی زانو با قلم نی و مرکب سیاه صفحه کاغذی را پر میکند و در عین حال بمشتریانش هم میرسد.

حمامی خیاط عکس - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

نمونه خط حمامی خطاط

خلاصه پیشه وری است شریف و مؤدب ودرعین حال خطاطی است هنرمند و نستعلیق نویسی است زبردست که خط او را هر صاحب سلیقه ای میپسندد و در هر گنجینه ای چند قطعه از آن وجود دارد و بقول خود او جواهر بگنجینه داران سیار» و آنچه مسلم است سیاه مشق را نیکوتر از عهده بر میآید . وی معتقد است که خط خوش چون گوهر گرانبهائی است که باهاش باید سپرده شود بنابراین در اهداء باین و آن با نهایت امساک رفتار میکند و میتوان گفت این روش را از استاد خود آقای علی اکبر کاوه آموخته است .
حال شرح مختصری از حال او :
آقای محمد ولی الله پروانه اصلا مازندرانی است ولی بعلت هجرت پدر بزرگش از نور به تهران در ۵۲ سال پیش در پایتخت کشور شاهنشاهی محله سنگلج قدم بعرصه وجود گذاشته و وقتی بهفت سالگی رسید در دبستان امیرا تابک در محله عربها منشعب از خیابان ناصر خسرو بتحصیل پرداخت و چون شش ساله ابتدائی را تمام کرد فقط دو سال بمدرسه دارالفنون رفت و بناچار بسبب مشکلات خانوادگی ترک تحصیل کرد و بکسب پرداخت ولی با عشق و علاقه سرشاری که بتعلیم و تعلم خط داشت بدواً خدمت آقای عبدالمجید همدانی و متعاقباً نزد آقای محمد حسین عماد الکتاب کسب فیض نمود. عارضه چشم درد را التفاتی نکرد و از پای ننشست و چون در ۱۳۱۵ شمسی عمادالکتاب فوت کرد بآقای علی اکبر کاوه شاگرد ممتاز آنمرحوم مراجعه نمود و(در سال ۱۳۴۵)اکنون ٣۶ سال است که بکار نویسندگی مشغول است . آقای محمد ولی الله پروانه گله مند است : «با اینکه مدت درازی است بنوشتن خط نستعلیق مشغولم کمتر کسی برای این حرفه و هنر بسراغم میآید و کمتر کسی باین همه زحمت و مرارت نویسندگی پی برده است.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *