به مناسبت تولد لئوپولد فون رانکه مورخ برجسته آلمانی

“آژنگ نیوز”:مورخ برجسته آلمانی لئوپولد فون رانکه، متولد ۲۱ دسامبر ۱۷۹۵، ویه، تورینگن، زاکسن [آلمان] ودرگذشته ۲۳ مه ۱۸۸۶، برلین، ازمورخین مهم آلمانی قرن نوزدهم است. روش علمی تدریس او یعنی تدریس تاریخ به صورت سمینار(او اولین نفر در این زمینه بود). تأثیر زیادی بر تاریخ نگاری غرب داشت.

تحصیلات.

رانکه در خانواده ای متدین از کشیش ها و وکلای لوتری متولد شد. پس از حضور در مدرسه شبانه روزی معروف پروتستان شولپفورتا، وارد دانشگاه لایپزیگ شد. او به مطالعه الهیات و متون کلاسیک پرداخت وزندگیش را بر کار فلسفی و ترجمه و بیان متون تمرکز کرد. این رویکرد او بعداً به یک تکنیک بسیار تأثیرگذار در نقد متنی فلسفی و تاریخی تبدیل شد. تمایل او به تاریخ از مطالعاتش بر روی نویسندگان باستان، بی‌تفاوتی او نسبت به الهیات عقل‌گرایانه که هنوز در لایپزیگ مرسوم است، همچنین علاقه شدید او به لوتر به عنوان یک شخصیت تاریخی ناشی می‌شود. اما او شیوه خاصش در تاریخ نگاری  را در فرانکفورت،جایی که از سال ۱۸۱۸ تا ۱۸۲۵ معلم دبیرستان بود،آغاز کرد. جدا از اشتیاق میهن پرستانه معاصر به تاریخ آلمان، تصمیم او تحت تأثیر تاریخ نگار رومی بارتولد گئورگ نیبور (که آغازگر تاریخ آلمان بود)قرار داشت. همچنین او نگاهی ویژه به روش تاریخی علمی مدرن، تاریخ‌نگاران قرون وسطی، رمان‌های تاریخی سر والتر اسکات، و نیز شاعر و فیلسوف رمانتیک آلمانی، یوهان گوتفرید فون هردر، که تاریخ را وقایع‌نامه پیشرفت بشر می‌دانست؛داشت. با این حال، قوی ترین انگیزه رانکه انگیزه ای مذهبی بود: او تحت تأثیر فلسفه فردریش شلینگ، به دنبال درک اعمال خدا در تاریخ بود. رانکه مورخ، با تلاش برای اثبات اینکه حضور همه جانبه خدا خود را در “زمینه رویدادهای بزرگ تاریخی” آشکار می کند، هم کشیش و هم معلم شد.

در آغاز کار.

ویژگی‌های معمول آثار تاریخ‌نگاری رانکه، توجه او به جهان‌شمولی و پژوهش‌های او در دوره‌های محدود خاص بود. او در سال ۱۸۲۴ اولین کار خود را به نام “تاریخ ملل لاتین و آلمانی تبار”  رااز ۱۴۹۴ تا ۱۵۱۴تدوین کرد.این اثر مبارزه ای را که بین فرانسوی ها و هابسبورگ ها برای ایتالیا به راه انداخته بود، به عنوان مرحله ای تاریخی در نظر می گیرد که موجب آغاز دوران تاریخی جدیدی بوده است. رانکه در رساله ضمیمه اش بر همین کتاب ، نشان داد که تحلیل انتقادی سنت؛ وظیفه اساسی مورخ است. در نتیجه انتشاراین آثار، او در سال ۱۸۲۵ به عنوان دانشیار در دانشگاه برلین منصوب شد و از سال ۱۸۳۴ تا ۱۸۷۱  ؛به عنوان استاد تمام در آنجا تدریس کرد. بسیاری از دانشجویان  حاضر درسمینارهای معروف او، قرار بود مورخین برجسته ای شوند و روش تحقیق او را ادامه دهند. رانکه در کتابهای بعدی خود شامل:”توطئه بر ضد ونیز”،”تاریخ پاپها”و “تاریخ اصلاحات مذهبی” از ۱۸۳۴ تا ۱۸۳۶، با استفاده از گزارش های بسیار مهم سفرای ونیزی، به رقابت بین امپراتوری عثمانی و اسپانیا در مدیترانه می پردازد .رانکه در این آثار که فراتر از حزب گرایی مذهبی است، پاپ را نه تنها به عنوان یک نهاد کلیسایی، بلکه بیش از همه به عنوان یک قدرت دنیوی به تصویر می کشد.

قبل از ظهور این آثار، رانکه مورخ به طور خلاصه به تاریخ و سیاست معاصر کشیده شده بود. البته این فعالیتها، تجربه‌ای مایوس‌کننده برایش بود، اما در همین دوران چند نوشته کوتاه نیز تدوین کرد  که در آن او اعتقادات علمی و سیاسی خود را مستقیم‌تر از آثار اصلی‌اش بیان کرد. او با نادیده گرفتن استعدادهای واقعی خود و قضاوت نادرست در مورد اختلافات سیاسی همزمان، که در سال ۱۸۳۰ با انقلاب لیبرال ژوئیه در فرانسه تشدید شد، متعهد شد که نشریه ای را در دفاع از سیاست پروس و رد تفکر لیبرال و دموکراتیک منتشر کند. تنها دو جلد از کتاب Historisch-politische Zeitschrift از سال ۱۸۳۲ تا ۱۸۳۶ منتشر شد که بیشتر مقالات توسط خود رانکه نوشته شده است. در حالی که او تلاش می‌کرد تا درگیری‌های زمانه را از دیدگاهی تاریخی – و برای او به معنای غیر حزبی – توضیح دهد، در اصل تلاش کرد ثابت کند که تحول انقلابی فرانسه نمی‌تواند و نباید در آلمان تکرار شود. رانکه معتقد بود که تاریخ در توسعه مجزای افراد، مردمان و دولت‌ها تکامل می‌یابد که با هم فرآیند فرهنگ را تشکیل می‌دهند. تاریخ اروپا از اواخر قرن پانزدهم به بعد – که در آن هر قوم، اگرچه در یک سنت فرهنگی مشترک بودند، اما آزاد بودند که مفهوم خود را از دولت توسعه دهند – به نظر او تز خود را تأیید می کرد. رانکه اصول انتزاعی و معتبر جهانی را به عنوان الزامات برقراری نظم اجتماعی و ملی رد کرد. او احساس می کرد که اصول اجتماعی و سیاسی باید با توجه به ویژگی های افراد مختلف متفاوت باشد. از نظر او، نهادهای فردی که بیشترین اهمیت تاریخی را داشتند، دولت ها بودند.وی در مورد تعریف دولتها آورده: «موجودات معنوی، مخلوقات اصیل ذهن انسان – حتی «افکار خدا»» و نیزمنطبق بر زمانه خود.

از نظر رانکه: وظیفه مورخ است که جوهر «تاریخ‌گرایی» را درک کند: تاریخ هر رویدادی را تبیین می‌کند اما آن را توجیه نمی‌کند. با این حال، در عمل، رانکه نظم اجتماعی و سیاسی زمان خود را تأیید کرد .اینها شامل سیستم کشورهای اروپایی، فدراسیون آلمان با سلطنت‌های متعدد، و پروس قبل از انقلاب ۱۸۴۸، با سلطنت و بوروکراسی قدرتمند، سیستم آموزشی بسیار پیشرفته‌اش؛بود.

جستجوی عینیت

اما افکار رانکه هیچ کس را راضی نکرد.نظرات  او برای لیبرال ها بیش از حد به دولت اختصاص داشت و برای محافظه کاران به اندازه کافی جزم اندیش نبود. بنابراین او به کار تاریخ نگاری خود بازگشت که در آن فکر می کرد می تواند با موفقیت بیشتری به ایده آل خود دست یابد. از ۱۸۳۹ تا ۱۸۶۷ مشغول نوشتن کتاب “تاریخ اصلاحات در آلمان، ۱۸۴۵-۱۸۴۷” بود، که اولین بررسی علمی در آن عصر بود. در سال‌های ۱۸۴۷–۱۸۴۸، کتاب  “خاطرات خانه براندنبورگ و تاریخ پروس، در طول قرن‌های هفدهم و هجدهم” را نوشت که بعداً به ۱۲جلد گسترش یافت. در ۱۸۵۲–۱۸۶۱ کتاب”جنگ های داخلی و سلطنت در فرانسه، در قرن های شانزدهم و هفدهم” و در ۱۸۵۹–۱۸۶۹، “تاریخ انگلستان اصولاً در قرن هفدهم، 1875″را نوشت که  هر کدام شامل چندین جلد است .

در این آثار ، رانکه به کشورهای پیشرو اروپایی در مراحل تعیین کننده توسعه آنها در سیستم اروپایی می پردازد. رانکه معمولاً خود را به کشورهای لاتین و ژرمن به عنوان قهرمانان توسعه فرهنگی محدود می کند، که در میان آنها – از قرن شانزدهم به بعد – دولت های پروتستان به طور فزاینده ای رهبری را بر عهده گرفته بودند. و به طور معمول، او بر تاریخ سیاسی تمرکز دارد. یعنی روابط خارجی دولت ها و نظام های حکومتی و اداری آنها. از آنجایی که عوامل اقتصادی و اجتماعی به سختی در منابعی که او استفاده می‌کرد منعکس می‌شدند و در پس‌زمینه به‌عنوان «نیروها» و «گرایش‌ها» ظاهر می‌شدند، رانکه درک عصر مدرن تغییرات اجتماعی اولیه را دشوارتر می‌دانست.

در این کتابها رانکه بیشتر بر امور سیاسی تمرکز دارد و به طور غیرمستقیم به مشکلات اصلی عصر در حال تغییر می پردازند. رانکه در سخنرانی هایش نیز اغلب به تاریخ زمان خود می پردازد. نکات مطرح شده در سخنرانی ها نیز از نظر مفهوم یا تأکید با کتابهای او تفاوتی نداشتند. تاریخ به عنوان فرآیند پیچیده ای از «زندگی تاریخی» در نظر گرفته می شود که مؤثرترین شکل «روحی واقعی» خود را در دولت های بزرگ و تنش های آنها به خود می گیرد. مورخ، تا جایی که ممکن است عینی، باید «واقعاً چگونه بود» را توصیف کند، و در حین استخراج ماهیت، کل تصویر را در ذهن داشته باشد. بنابراین رانکه یک تحلیلگر نبود، بلکه یک تاریخ نگار «بصری» بود. او با آگاهی از محدودیت‌هایی که زمان و مکان بر هر مورخی تحمیل می‌کند، تلاش کرد تا اساساً با شناسایی خود نه با «حزب»، بلکه با دولت، به حداکثر عینیت دست یابد. با این حال، کار او نشان می دهد که عقیده فکری او بر دیدگاه های سیاسی او تأثیر گذاشته است.

رانکه به عنوان مهمترین مورخ زنده در نیمه دوم قرن۱۸ به اوج شهرت رسید. در سال ۱۸۶۵ او نجیب زاده شد و در سال ۱۸۸۲یک مشاور خصوصی شد. هنگامی که فردریک ویلیام چهارم در سال ۱۸۵۷ دچار بیماری روانی شد، رانکه هم از زندگی سیاسی و پس از مرگ همسرش (۱۸۷۱) از زندگی اجتماعی نیز کناره گرفت. رانکه ناسیونالیسم لیبرال دمکراتی رامردود می دانست ونسبت به سیاست صدراعظم اتو فون بیسمارک بی اعتماد بود؛زیرا معتقد بود که این سیاست تداوم تاریخ آلمان را به خطر می اندازد .از این رو همکاری با جنبش های مردمی را پذیرفت و از تأسیس امپراتوری در سال ۱۸۷۱ استقبال کرد.

در این میان، ضعف بینایی او را به دانشمندی تنها تبدیل کرده بود که به کمک دستیاران وابسته بود. با این حال، علی‌رغم این نقص، در سن 82 سالگی کاری را آغاز کرد که ادعا می‌کرد بزرگ‌ترین اثرش است، «تاریخ جهانی» (۹جلد  ، ۱۸۸۱-۱۸۸۸) تا قرن پانزدهم. بنابراین رانکه وظیفه ای را که در جوانی برای خود تعیین کرده بود انجام داد: گفتن «داستان تاریخ جهانی». این یک اثر تحقیقاتی انتقادی یا گمانه‌زنی‌های تاریخی و فلسفی نیست، بلکه گزارشی گسترده از تحول فرهنگ از یونانی‌ها به ملت‌های لاتین-ژرمانی است، در واقع تاریخ اروپاست که در آن جهان غیراروپایی در بهترین حالت فقط به صورت حاشیه ای ظاهر می‌شود. او آن را با این اعتقاد نوشت که تکامل مسالمت آمیز فرهنگ به طور قطعی در برابر خطر انقلاب محافظت می شود و تضاد بین حاکمیت مردمی و سلطنت یک بار برای همیشه به نفع دومی حل شده است.

میراث

مفهوم و شیوه نگارش تاریخ رانکه در تاریخ نگاری آلمان تا جنگ جهانی اول و حتی پس از آن غالب بود. همچنین بر بسیاری از مورخان برجسته خارجی که در آلمان تحصیل می کردند تأثیر گذاشت. متأسفانه، بسیاری از شاگردان رانکه به سادگی و بدون تجزیه و تحلیل دقیق؛مفاهیم رانکه را ادامه دادند، تقدیس کردند ویا آنها را تحقیر کردند و تمام محدودیت‌های آن‌ها را بدون کلیت دیدگاهی که به آنها معنا می‌داد حفظ کردند. با این حال، دستاوردهای خود رانکه بدون تردید باقی می ماند. او کمک زیادی به پیشرفت تاریخ نگاری کرد: با این شیوه،تاریخ در روش خود مطمئن تر شد و ثابت کرد که قادر است نیاز به درک تاریخی جهان (“تاریخ گرایی”) را که صرفا به تفسیری از گذشته محدود بود را به تحقیقات علمی تبدیل کند.

نویسنده : رودولف ویرهاوس

مترجم :علی محرابی

گروه گزارش

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مناسبت امروز

از دیروز