“آژنگ نیوز”:سید حسن تقی زاده ازچهره های مشهوروتاثیرگذارتاریخ معاصر است که مشخص نیست به چه دلیلی تلاش شده از او چهره منفوری بسازند. وی از فعالان فرهنگی اجتماعی عصر مشروطه است.او در خاطراتش در مورد مجلس مشروطه می نویسد:
حوالی غروب آفتاب روز دهم رمضان سال ۱۳۲۶ هجری بود که همراه یک گاری پست پس از یک مسافرت پر مشقت از تبریز به تهران آمدم.در آن ایام جوانی بیست و نه ساله بودم که عمامهای سیاه بر سر و شور وشوق مشروطه در دل داشتم.
منظرهی آن روز تهران هنوز در برابر چشمانم گسترده است. وقتی گاری به توپخانه رسید گاریچی مرا پیاده کرد و به امان خدا سپرد. من هم غریبوارمدتی روی پلههای بانک شاهی (بانک مرکزی فعلی) نشستم و به رفت و آمد ساکت مردم و واگنهای اسبی نگاه میکردم و به فکر جایی بودم که شب در آن بیتوته کنم.

از بخت مساعد یکی از بستگانم را دیدم و شب را در خانهی او بسر بردم.از فردای آن روز زندگی سیاسی من آغاز شد. صبح زود از خواب برخاستم و به خیابان آمدم. از اولین عابر، سراغ مجلس شورای ملی را که آنروزها «دارالشورا» میگفتند گرفتم.
مردک مثل اینکه نشانی کوه قاف را از او خواسته باشم هاج و واج ماند.نگاه خیرهای به سراپای من انداخت و اظهار بیاطلاعی کرد.از دومین و سومین عابر سؤال کردم، آنها نیز چنان از بیخ عرب بودند که برای چند لحظهای در مخیلهام خطور کرد که نکند بجای تهران اشتباهاً به شهر دیگری آمده باشم.
آیا مشروطه و مجلسی که این قدر در تبریز درباره اش صحبت میشد افسانه و حکایتی بیش نیست و یا شاید مردم پایتخت از تحولی که درشهرستان و در مملکتشان در شرف تکوین است بیخبرند؟! وگرنه چطورمیشود در شهری که مقر شاه و دولت و اعیان است، مردم کوچه و بازار تااین حد با نام مجلس و مشروطه بیگانه باشند؟
درکش و قوس این افکار بودم که دستی به شانهام خورد. برگشتم یکی ازدوستانم راکه در تبریز سابقه الفتی داشتیم را دیدم. گفت فلانی توکجا اینجاکجا؟ گفتم راستش این است که دیروز از تبریز به تهران آمدم و امروز برای تماشا میخواهم به مجلس بروم ولی از هرکس که میپرسم مجلس کجاست است جواب سربالا به من میدهد.
خندید و گفت بیا برویم، من تو را بجایی که میخواهی میبرم… سواردرشکهای شدیم و به بهارستان رفتیم. وقتی وارد مجلس شدم کفشهای زیادی در جلوی سرسرای پایین مجلس چیده شده بود.اول تصور کردم که وارد مسجد روضهخوانی شدهام ولی وقتی کفشهایم را جلو در کندم و به سرسرای بالا رفتم از داد و قال وکلا وانتقادهای تند تیز آنان متوجه شدم که خیر اینجا مجلس است نه مسجد.
آن روز تماشای سیری کردم و از انتقادهای آبدار وکلا لذت فراوان بردم ولی وقتی ظهر مجلس بهم خورد و میخواستم از مجلس بیرون بیایم هرچه دنبال کفشهایم گشتم پیدایشان نکردم و ناچار با پای برهنه از مجلس خارج شدم.
آن روز گرچه پام بدون کفش ماند ولی در حقیقت از شادی روی پای خود بند نبودم.غم از دست دادن کفش، در مقابل هیجان و لذت دیدار مجلس، اندک وناچیز بود

سیدحسن تقی زاده که در سالهای پایانی عمرش از نظر سلامتی دچار مشکل شده بود تصویری ازآخرین روزهای زندگی اش ترسیم کرده و می نویسد:
سه شنبه ۱۱ مرداد سال ۱۳۴۶ :
…امروز دریا پس از چند روز تلاطم و توفان، آرام بود.روی چرخ دستی ام نشستم و با کمک همسرم به ساحل رفتم. مدتی است که سفرکنار دریای من در تابستان ها ترک نمی شود. تا چند سال قبل که پاهای سالمی داشتم، ایام تعطیل را در فرنگستان و مخصوصاً در موطن همسرم آلمان می گذراندم ولی سه چهار سال است که تابستان ها به کنار دریای وطن خود می آیم و چند روزی را دور از غوغای شهر و جنجال سیاست به استراحت می پردازم و با دو مونس همیشگی خود، «همسر و کتاب هایم» بسر می برم.
من بر خلاف زندگی پرتلاطم خود، آرامش دریا را دوست دارم و در کنار آن خود را آرام و سبک حس می کنم.اگر چه قادر نیستم خود را به آب بزنم ولی از تماشای جست و خیز جوانان در میان امواج لذت می برم و در خاطرات گذشته خود غرق می شوم.
در نهایت گزارش وی از زندگی شخصی اش در ۹۰ سالگی و پس از ۶۰ سال تلاش در عرصه های مختلف زندگی جالب است.
زندگی شخصی من:
در طول حیات خود دنبال مال دنیا نبودم و همیشه به زندگی مختصر قناعت کردم و خوشحالم که مردم قضاوت بدی دربارهٔ من که عمری را صرف خدمت به آنها کردم ندارند.
تصاویر این صفحه مربوط به آرامگاه تقی زاده در گورستان ظهیرالدوله است.
گروه تاریخ
