“آژنگ نیوز”:سرنوشت کارخانه توپ‌ریزی اصفهان؛نمونه ای از طرحهای ناموفق صنعتی و مدرن در دوره قاجاریه است. سعید نفیسی در کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در دوره معاصر؛ مینویسد:

کارخانه توپ‌ریزی که فابویه از افسران فرانسوی هیئت نظامی ژنرال گاردان به دستور فتحعلی شاه در اصفهان دایر کرده بود در آن موقع اهمیت سیاسی و نظامی بسیار داشته ودولی که نمی خواسته اند ایران نیروی نظامی قابلی داشته باشد همه مساعی خود را برای از میان بردن آن به کار می زده اند. پیدا است که از یک سو روس ها می ترسیده اند در جنگ های آینده این توپ ها مانع پیشرفت ایشان شود و از طرف دیگر انگلیسی ها که می ترسیدند با این توپ ها لشکریان ایران به تحریک و یاری ناپلئون به مرزهای هندوستان بتازند نفع خود را در جلوگیری از این کار می دانستند.

از گزارش هایی که فابویه در این زمینه داده صریحاً برمی آید که عبدالله خان نایب الحکومه اصفهان پسر حاج محمد حسین خان امین الدوله اصفهانی حکمران اصفهان و وزیر مالیه دربار فتحعلی شاه آلت اجرای این مقاصد ناروا و پست بوده و نه تنها کارگران را تحریک می کرده است که کار نکنند و وسایل لازم را از میان ببرند و کارشنکشی و اختلال کنند بلکه به وسایل نامشروع دیگر هم دست می برده است. از آن جمله مرتباً از بی لیاقیتی و بی اطلاعی فابویه به فتحعلی شاه گزارش می داده و می کوشیده است کاری بکند که او را از اصفهان احضار کند. در ماه ژوئن ۱۸۰۸ (ربیع الثانی ۱۲۲۳) توپ هایی که وی می ریخت و آن همه کوشیده بودند نگذارند به پایان برسد از کارخانه بیرون آمده بود. در این موقع چند اراده توپ را سوراخ کرده و تراشیده و پایه ها و صندوق های آن را ساخته بودند و آماده حرکت بود و فابویه امیدوار بود در پایان سال پنج توپ را که به عهده گرفته بود بسازد و از کارخانه بیرون بیاورد. تنها برای این کار لازم بود که پول و وسایل منظم به او برسد و عبدالله خان همچنین از این کار کوتاهی داشت و فابویه هرچه درخواست می کرد چوب و زغال و مس و لوازم دیگری را که بدان حاجت بود به او بدهند نتیجه نمی گرفت. چیزی نگذشت که مزد کارگران را هم نپرداختند و کارگران از کار دست کشیدند.

توپ .عکس - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

در این موقع حاج محمد حسین خان امین الدوله پدر عبدالله خان که حکمرانی اصفهان اسمًا با او بود به اصفهان آمده بود. فابویه امیدوار بود که وی مانند پسر رفتار نخواهد کرد. به همین جهت به دیدن او رفت. او هم فابویه را با کمال خوشرویی پذیرفت و به شام دعوت کرد و وعده داد هرچه لازم دارد به او برساند و گفت از پسرش باید بگذرد زیرا که عبدالله بچه است و از کارها سردرنمی آورد. اما این سخنان نیز برای خام کردن او بود و باز سه هفته گذشت و از این وعده ها اثری پیدا نیامد و تنها چیزی که برای او فرستاده بودند نوزده خربوزه بود که حکمران برای او تحفه فرستاده بود. حاجی محمد حسین خان تنها برای این آمده بود که پولی از مردم اصفهان دریابد و کاری به کار فابویه و توپ ریزی نداشت. اندک اندک کار و وی چنان خراب شد که تنها دو کارگر در کارخانه ماند که مزد آنها را فابویه ازخود می داد ولی با این همه و تنها به دستیارى ایشان مشغول بود شش اراده توپ دیگر بریزد. در این موقع درهای کارخانه را به روی مردم باز کرده بود که مردم بیایند و ببینندچگونه خود آستین بالا زده و کار می کند.

این خبر که به حاج محمد حسین خان رسید پیغام فرستاد که با فابویه مانند فرزندان خود رفتار خواهد کرد و عنقریب هرچه لازم دارد برای او خواهد فرستاد. فابویه هم فرستادهٔ او را از در بیرون کرد.

سرانجام روز ۲۴ ژوئیه ۱۸۰۸ (۳۰ جمادی الاولی ۱۲۲۳) حاج محمد حسین خان خود به تماشای کارخانه آمد و فابویه با لحن جدی و حتی خشن با او سخن گفت و اظهار کرد که مصمم است پانزده روز دیگر به تهران برگردد و ماجرا را با فتحعلی شاه درمیان بگذارد و به فرانسه بازگردد. وزیر مالیه فتحعلی شاه ظاهراً از این سخنان حساب برد و به زودی اندک اثری از مواعید او ظاهر شد و از آن پس وسایل کار را منظمّاً به او می رساندند و کارگران به کار خود بازگشتند و فابویه به این گونه دنباله کار خود را گرفت.

سرانجام در روز پانزدهم ماه اوت ۱۸۰۸ (جمادی الاخر ۱۲۲۳) به مناسبت جشن ولادت ناپلئون فابویه در اصفهان همه توپ هایی را که ساخته بود به صدا درآورد و با آنها شلیک کرد. به این گونه رسماً اعلان کرد که کارخانه وی نتیجهٔ خود را بیرون داده است.

در ضمن جشنی در کارخانه گرفت و وعده ای از اعیان شهر را دعوت کرد و پرژوفز در حضور آنها مراسم دینی را بجا آورد و در آن مجلس جشن تا نیمه شب آن روز فابویه با مردم اصفهان دربارهٔ مفاخر کشور خود سخن راند و شرحی از تمدن فرانسه و مساوات در میان مردم و عدالت مطلق و این که هرکس در آن جا به واسطهٔ لیاقت به هر مقامی می تواند برسد بیان کرده است و پیدا است که این مجلس جشن بی سابقه چه اثری ممکن است در میان مردم اصفهان در آن روز کرده باشد.

فابویه چنان نسبت به زیردستان و کارگران خود نفوذ کلام بهم زده بود که در غیبت وی هم کار معطل نمی ماند، چنان که در پایان ماه اوت ۱۸۰۸ (رجب ۱۲۲۳) که وی سخت بیمار شد در مدت بیماری وی خللی به کار وارد نیامد و بیش از یک ماه بستری بود و تب سخت می کرد و در این مدت معالج وی پرژوفز و میرزا اسمعیل طبیب اصفهانی بودند.

در آغاز ماه اکتبر همان سال (شعبان ۱۲۲۳) فتحعلی شاه به فابویه فرمان داد بیست اراده توپى را که تازه ساخته بود به تهران بفرستد. وی ژنرال گاردان را از این کار خبر کرد و عجله کرد بقیه توپ هایی را هم که از او خواسته بودند بسازد.

ماجرای تحویل توپها

….حکمرانان عرض راه مردم را برای این کار به بیگاری گرفتند. فابویه گاهی مجبور می شده است توپ ها را در گل بگذارند و خود پیش بروند از روستاییان یاری بخواهد.

عاقبت روز ۳۱ دسامبر (ذی القعده ۱۲۲۳) وارد پایتخت شده است. نخستین چیزی که متوجه شد این بود که فرانسویان دیگر آن اعتبار سابق را ندارند. پیش از آن هم فتحعلی شاه ایرادهایی از کار او گرفته بود. می گفتند وی صندوق هایی ساخته است که برای بردن آنها دو اسب لازم است و از او می خواستند کاری بکند که یک اسب کافی باشد.

پیدا است که این ایرادگیری ها بهانه ای بود که با بهم خوردن روابط ایران و فرانسه مجبور نباشند از او تشکر بکنند. ایراد دیگری که از او می گرفتند این بود که روی لوله توپ ها دگمه ای برای نشانه گرفتن ساخته بود و میرزا شفیع صدر اعظم شخصاً در این زمینه به او اعتراض کرده بود. در نامه ای که در ۱۵ ژانویه ۱۸۰۹ (ذی القعده ۱۲۲۳) از تهران به برادرش نوشته می گوید: «توپ های مرا امتحان کردند، هرچه سعی کردند آنها را بشکنند چون نتوانستند بالاخره آنها را انباری گذاشتند و در را بستند. وضع من مانند آن است که در این یک سال هیچ کاری نکرده باشم… تصور مکن که از نظر مالی با من بهتر رفتار می کنند، بلکه بالعکس، چون حکمران اصفهان مزد کارگران مرا نداده بود تقریباً چهار هزار فرانک برای من تمام شد برای این که این شهرت را داشته باشم و زرد خانه زیبایی برای شاه ایران تأسیس کرده باشم».

پیدا است که در چنین موردی فابویه آرزوی دیگری جز بازگشت به فرانسه ندارد. همکاران وی نیز دیگر نمی بایست در ایران بمانند زیرا فتحعلی شاه تصمیم گرفته بود سفیر کبیر انگلیس را با تجمل بسیار بپذیرد و ژنرال گاردان هم فوراً عزیمت خود را خبر داده و برای کسب اجازه عزیمت به خدمت فتحعلی شاه رفته بود، در ۱۳ فوریه (محرم ۱۲۲۴) فتحعلی شاه هم با او مؤدبانه سخن گفت اما از رفتن او مانع نشد. همان روز گاردان فابویه را مأمور کرد که به قزوین و کرمانشاه برود و سپس از راه همدان یا مراغه در تبریز به او برسد.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *