“آژنگ نیوز”:تصرف موکدن توسط ژاپنیها در چنین روزی در سال ۱۹۳۱، صورت گرفت.طی رویدادی که به «حادثه موکدن» شهرت یافت، ارتش ژاپن در منچوری با دستاویز قرار دادن انفجاری در مسیر راهآهن خود، شهر موکدن را اشغال کرد و ظرف سه ماه، دامنه کنترل خود را به سراسر منچوری گسترش داد.
نخستین بذر فاجعه زمانی کاشته شد که بخشی از ریل راهآهن به طول پنج فوت در شهر «موکدن» چین، بر اثر انفجاری کوچک دچار آسیبی جزئی شد. آنچه «حادثه موکدن» نامیده میشود، در واقع یک عملیات «پرچم دروغین» (توطئهای ساختگی) بود که توسط ژاپنیها طراحی و اجرا شد تا بهانهای برای حمله به چین فراهم آورد. میتوان این رویداد را آغاز غیررسمی جنگ جهانی دوم در آسیا دانست. اگر حادثه موکدن سرآغاز تحولی عظیم بود، همزمان نقطه اوج یکی از شگرفترین دگرگونیهای ملی در تاریخ نیز به شمار میرفت. در سال ۱۸۵۳، ژاپن کشوری منزوی و بسته با ساختاری پیشامدرن بود؛ «پادشاهیِ گوشهنشین» که ورود و خروج به آن برای همگان ممنوع بود. سپس، «متیو پری»، دریاسالار آمریکایی، با چهار کشتی جنگی بخار وارد خلیج «ادو» (یا همان خلیج توکیو) شد. پری چند گلوله توپ شلیک کرد—ژاپنیها پیش از آن هرگز چنین سلاحهایی، و چه رسد به موتورهای بخار، ندیده بودند—و به ژاپن دستور داد تا درهای خود را به روی غرب بگشاید.

موزه تاریخ ۱۸ سپتامبر در شن یانگ
پس از دورهای پرآشوب و پرتنش و ۱۵ سال جنگ داخلی، ژاپن با پذیرش این شعار واکنش نشان داد: «اگر نمیتوانی حریفشان شوی، با آنها همراه شو.» در طول ۳۰ سال بعد، ژاپن از طریق فرآیندی که به «اصلاحات میجی» شهرت یافت، بهطور کامل مدرنیزه و صنعتی شد و الگوی اروپاییِ دولت-ملتسازی را در پیش گرفت. این دگرگونی حتی به جزئیات زندگی روزمره نیز راه یافت. مردم حالا گوشت گاو میخوردند، کتوشلوار و کراوات میپوشیدند، از فروشگاهها خرید میکردند و با قطار سفر میکردند. آنها همچنین برای تأمین نیازهای صنعتی کشورشان، به دنبال تصاحب مستعمرات در خارج از مرزها بودند؛ درست همان کاری که اروپا و ایالات متحده پیشتر انجام داده بودند. ژاپن برای حمله به سرزمینهای همسایه، انگیزهای قویتر از بسیاری از کشورهای غربی داشت. جزایر تشکیلدهنده ژاپن فاقد بسیاری از منابع طبیعیِ حیاتی برای صنعتیشدن بودند؛ منابعی همچون سوختهای فسیلی، آهن یا مس. ژاپن حتی چوب یا زمین کافی برای کشاورزی صنعتی در اختیار نداشت. به نظر میرسید تنها چیزی که ژاپن به وفور در اختیار دارد، ماهی است.
نگاه ژاپن نخست به شبهجزیره کره دوخته شد که در فاصله ۳۰ مایلیِ جنوبیترین نقطه این کشور قرار داشت و سرشار از زغالسنگ و آهن بود. با این حال، چین مدعی حاکمیت بر کره بود؛ از این رو، ژاپن برای دستیابی به منابع مورد نیاز خود، ناچار بود با همسایه عظیمالجثهاش در آن سوی «دریای ژاپن» درگیر شود. جنگ اول چین و ژاپن در ژوئیه ۱۸۹۴ آغاز شد و در عرض نه ماه، با شکست کامل در خشکی و دریا، به پایان رسید. چین پس از از دست دادن فورموسا (تایوان) و منچوری (شمال شرقی چین) و با فاصله یک یا دو روز از تصرف پکن، تسلیم شد. قدرتهای بزرگ اروپا که خواهان دسترسی به چین نیز بودند، ژاپن را تحت فشار قرار دادند تا منچوری را به چین شکست خورده بازگرداند. امپراتوری روسیه، که بخشی از توطئه اروپاییها بود و خواستار نرمش ژاپن نسبت به چین بود، با ورود به منچوری و ساخت راهآهن شرقی چین، شمال یخزده روسیه را به آبهای گرم پورت آرتور در دریای زرد متصل کرد.
ژاپن اکنون با حملهای غافلگیرکننده به ناوگان شرقی روسیه در پورت آرتور در ۹ فوریه ۱۹۰۴، به روسیه حمله کرد. مانند جنگ قبلی علیه چین، جنگ روسیه و ژاپن نیز به ویژه در دریا، یک شکست سنگین بود. برای اولین بار در تاریخ، یک ملت آسیایی یک ملت غربی را در جنگ شکست داد. و بار دیگر، قدرتهای غربی مداخله کردند. رئیس جمهور تئودور روزولت در سال ۱۹۰۵ در پورتسموث، نیوهمپایر، یک توافق صلح را میانجیگری کرد. و باز هم، پیمان پورتسموث ژاپن را مجبور کرد تا برخی از فتوحات خود را به روسیه واگذار کند.
همه اینها برای ژاپنیها که احساس میکردند در قوانین جنگ و دیپلماسی اروپا، یک استاندارد دوگانه تحقیرآمیز وجود دارد، خشمگینکننده بود. طبق گزارشها، یک دیپلمات ژاپنی گفته است: «اروپا به ژاپن آموخت که چگونه پوکر بازی کند. سپس، وقتی ژاپن تمام مهرهها را برد، این بازی را غیراخلاقی اعلام کرد.» سال ۱۹۰۵ در واقع لحظهای است که ژاپن شروع به تغییر از یک قدرت بزرگ مشتاق به یک متجاوز امپریالیستی فوق ملیگرا و نظامیگرا کرد. مانند آلمان، انگیزه ژاپن شکایت از سایر قدرتهای بزرگ، یک خشم عمیق علیه کسانی بود که ژاپن را بیارزش یا پست میدانستند. همچنین مانند آلمان، ژاپن با پرخاشگری جبرانی نسبت به همسایگان خود واکنش نشان میداد و از ظرافتهای دیپلماسی و مذاکره در مورد معاهده چشمپوشی میکرد.
پس از سال ۱۹۰۵، ژاپن صرفاً به قدرت نظامی خود تکیه کرد. در سال ۱۹۱۰، ژاپن کره را به طور کامل ضمیمه خاک خود کرد و یک رژیم استعماری مرگبار را با هدف محو تمام بقایای هویت ملی کرهای تحمیل کرد. سپس ژاپن تلاش کرد تا تصرف مشابهی را در شمال شرقی چین، منچوری، انجام دهد. پیمان پورتسموث بخش مهمی از راهآهن شرقی چین را در کنترل ژاپن قرار داده بود. ژاپن نیروهایی را در امتداد راهآهن مستقر کرد و از آنها برای پیشروی به سمت خارج از مسیر راهآهن و تصرف هرچه بیشتر سرزمینهای اطراف استفاده کرد. چین، که اکنون تحت رهبری سازندگان ملت مدرن، سون یات سن و چیانگ کایشک، بود، در برابر این تلاشهای توسعهطلبانه مقاومت کرد. کنترل بر منچوری به بنبست رسید. تا ۱۸ سپتامبر ۱۹۳۱، ملیگراترین عناصر ارتش کوانتونگ ژاپن (نام دیگر منچوری) دیگر طاقت نیاوردند.
آنها بحرانی را ترتیب دادند. سرهنگ کانجی ایشیوارا دستور داد دینامیت را در نزدیکی بخشی از راهآهن منچوری جنوبی در موکدن کار بگذارند. انفجار جزئی بود و خسارت کمی به بار آورد. اما ارتش کوانتونگ از این رویداد به عنوان بهانهای برای اقدام نظامی استفاده کرد. نخست، آنها مخالفان چینی را عامل این بمبگذاری معرفی کردند. سپس در ۱۹ سپتامبر، تهاجمی تمامعیار را علیه منچوری آغاز کردند؛ منطقهای را که به اشغال درآوردند و بهسرعت دامنه کنترل خود را به سایر بخشهای شمال شرقی چین گسترش دادند. جامعه جهانی به سرعت به «حادثه موکدن» واکنش نشان داد… اما واکنشی که تنها در حد محکومیت لفظی باقی ماند. جامعه ملل — نهادی که پیشدرآمد سازمان ملل متحد بود — به شدت از ژاپن انتقاد کرد و ژاپن نیز در واکنش، از این سازمان خارج شد.
ژاپن در خودِ منطقه منچوری، یک دولت دستنشانده جدید به نام «مانچوکوئو» ایجاد کرد و طرحریزی برای توسعهطلبی بیشتر در خاک چین و سایر مناطق را آغاز نمود. جامعه جهانی در وضعیتی سردرگم و درمانده قرار گرفته بود. تجاوز ژاپن به منچوری، ماهیت «ببر کاغذی» (قدرتی پوشالی) جامعه ملل را آشکار ساخت؛ موضوعی که از دید ملیگرایان در آلمان و ایتالیا پنهان نماند.
امروزه کمتر آمریکاییای «حادثه موکدن» را به خاطر دارد، اما در چین، روز ۱۸ سپتامبر ۱۹۳۱ به عنوان آغاز رسمی رویدادی شناخته میشود که آن را «جنگ جهانی دوم» مینامند و چینیها از آن با عنوان «جنگ مقاومت» در برابر امپریالیسم ژاپن یاد میکنند. در روز ۱۸ سپتامبر، رأس ساعت ۱۰ صبح — یعنی تقریباً همزمان با وقوع آن انفجار ساختگی (عملیات پرچم دروغین) — آژیرهای خطر حمله هوایی در سراسر چین به صدا درمیآیند تا یادآور زمانی باشند که ژاپن دست به تهاجم زد و جهان تنها نظارهگر بود و هیچ اقدامی نکرد.
گروه گزارش
