“آژنگ نیوز”:در چنین روزی در سال ۱۹۲۲، «شورشهای کلاه حصیری» آغاز شد؛ رویدادی که طی آن، مردان و پسران در سراسر شهر نیویورک به «جنونِ درهمکوبیدن کلاههای حصیری» روی آوردند؛ صحنههایی که دنیا هرگز نظیر آن را به خود ندیده بود. این شورشها هشت روز به طول انجامید و پیامد آن، بازداشتها، جراحات، بستری شدن افراد در بیمارستان و نابودی کلاههای بیشمار بود. علت این رفتارهای آشوبطلبانه چه بود؟
دلبستگیِ مردِ معمولی به کلاهش، یکی از بزرگترین رازهای زندگی است.

این جملهای برگرفته از ستونی در روزنامه مورخ ۵ سپتامبر ۱۹۲۲ با عنوان «تأملات یک زن متأهل» است. شاید این ادعا در قرن بیست و یکم دیگر مصداقی نداشته باشد، اما نویسنده آن، هلن رولند، نمیدانست که سخنانش تا چه حد پیشگویانه از آب درخواهد آمد. حتی دو هفته هم از آن مطلب تند و تیز او درباره کلاه نگذشته بود که پسران و مردان در سراسر نیویورک سیتی، دست به «جنونِ درهمکوبیدن کلاههای حصیری» زدند؛ رویدادی که دنیا هرگز نظیرش را ندیده بود.
برای درک چگونگی وقوع این ماجرا، باید به اهمیت و جایگاه ویژه کلاههای حصیری در مد مردانه آن دوران پی برد. کلاههای حصیریِ لبهصاف و غیررسمی (معروف به «بوتر» یا قایقرانی) تنها مناسب ماههای تابستان بودند؛ بهویژه از ۱۵ مه (روز کلاه حصیری) تا ۱۵ سپتامبر (روز کلاه نمدی). هر سال در «روز کلاه نمدی»، فعالان حوزه مالی قرن بیستم در تالار بورس، نمایشِ درهمکوبیدن کلاههای حصیری یکدیگر را به راه میانداختند؛ در سایر نقاط شهر نیز مردانی که پس از پایان فصلِ مجاز، جرئت میکردند کلاه حصیری بر سر بگذارند، با این خطر مواجه بودند که عابرانِ آگاهتر به اصول مد، کلاه را از سرشان بربایند.
چند روز پیش از پایان رسمی فصل کلاه حصیری در سال ۱۹۲۲، «گروههایی از اوباش جوان» (توصیفی که نیویورک تایمز به کار برد، نه ما) پیشدستی کرده و زودتر از موعد به سراغ این سنت رفتند: آنها در منهتن به راه افتادند و هر جا که میرفتند کلاههای حصیری را میربودند و خرد میکردند؛ اما برخی از کلاهبهسرها — که احتمالاً به پشتوانه این واقعیت که فصل کلاه حصیری هنوز رسماً تمام نشده بود، جسارت یافته بودند — در برابر آنها ایستادگی کردند. درگیریهای ناشی از این ماجرا ظاهراً دامنگیر هر مردی شد که ممکن بود کلاه بر سر داشته باشد؛ از کارگزاران بورس و کارگران بارانداز گرفته تا افسران پلیس. پسران جوان با چوبدستیهایی در دست — که گاهی میخهایی در آنها تعبیه شده بود — در خیابانها پرسه میزدند تا هم کلاه را از سرِ افرادِ بیخبر بردارند و هم کسانی را که مقاومت میکردند، با توسل به زور مرعوب سازند. شورشهای کلاه حصیری هشت روز به طول انجامید و پیامد آن بازداشتها، جراحات، بستری شدن در بیمارستان و نابودی کلاههای بسیار زیادی بود. و پس از آن همه دردسر، کلاههای حصیری لبهتخت (موسوم به «بوتر») در دهه ۱۹۳۰ از مد افتادند؛ بهطوری که تا دهه ۱۹۵۰، آن اکسسوری که زمانی موجب شورش شده بود، عملاً به دست فراموشی سپرده شد.
گروه گزارش
