“آژنگ نیوز”:عبدالرحمن فرامرزی استاد دانشگاه می نویسد:حقیقت است که من هنوز مولانا را نشناخته ام، در کوچکی میدیدم که پدرم متنی میخواند و شعف و انبساط از چهره او پیداست.
یکشب داستان طوطی بازرگان که روغن ریخته بود برای ما خواند و همگی بسیار خندیدیم بعد او متنی را خلاصه کرد وآن خلاصه بعد هادر دسترس من قرار گرفت .
درده بودیم و یک معلم مشق خط برای ما آوردند، مرد باسوادى بود و متنی میخواند و وجد (خوشحال میشد)می کرد، لحن او خنده آور بود و من هنوز وقتی متنی میخوانم بلحن و ادای او میخوانم و مورد خنده دوستانم قرار می گیرم. دبوان شمس تبریزی را من اولین بار در منزل اودیدم و باپسرش باهم میخواندیم و خیال می کردم خوب است .

فرامرزی - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ


بعدها که سواد و قدرت من در تشخیص شعر خوب و بد «بعقیده خودم»ترقی کرد از اشعار مولانا خوشم نمی‌آمد. خیال می‌کردم می‌فهمم و کسی نمی‌گفت، هر چه سواد من بیشتر و آشنایی من با سخن زیاده‌تر شد اشعار مولانا بنظر من دست‌نخورده آمد. چندی آنرا ترک کردم تا زمانی که سبک و سیاق عبارت اورا فراموش ساختم. بار دیگر شروع بخواندن متنی کردم باز به نظرم نظم آمد نه شعر، اما نظمی که محکم و استوار هم نیست، کم کم عقیده خود را بدوستان و رفقایم گفتم از جانب ایشان تأییدی نیافتم ولی هیچ‌کدام نتوانستند بادلیل و برهان مرا اقناع سازند، معتقد بودند که فقط تحت تأثیر تبلیغ هستند. زیداز عمر و عمر و از بکرو بکر از خالد تقلید می‌کند و هیچ‌کس بقوه تشخیص خود حکومت نمی‌کند.

امروز مکرر مثنوی و دیوان مولانا، راترک کرده ام و باز خواندم و باز هم نپسندیده ام. در تهران ادبای زیادی رادیدم که تصدیق دارند که اشعار مولانا خوب نیست ولی می گویند فکرش عالی است.
آمدیم بر سر فکر، شکی نیست که مولانا یکی از اقطاب تصوف است ولی او در این باب فکر مبتکری ندارد. تمام آن افکار مسبوق سابقه است و شاید بتوان امام این طایفه را شیخ کبیر محی الدین ابن عربی دانست.
معروف است که مولانا را درزمان خود تکفیر کردند. من البته مخالفم که راجع مذهب کسی جزآ نکه خودش می گوید بگویند یعنی.اگر کسی گفت مسلمانم مسلمان است و اگر گفت مسیحی ام مسیحی است.
ولی اگر انسان در افکار مولانا دقت کند از جهت مذهب موارد ایرادزیاد پیدا می کند که مهترین آنها حلول است. چون جدا از ورود دراین بحث بیزارم پیش ازاین دراین باب حرفی نمی زنم.

با این حال من مولانا از سه جهت وصف میکنم: یکی از جهت فکر که چندان بدان معتقد نیستم، اوروی هم رفته یک صوفی افراطی است تا جایی که به حد حلول میرسد ولی گاهی نیز مرد متشرع کامل عیاری است .
دوم از جهت شعر که من به هشت دهم آن بی عقیده هستم ولی بعضی قطعات او در منتهای فصاحت و بلاغت و احساس و شعور است. مثل مقدمه مثنوی «بشنو ازنی چون حکایت میکند» که هیچ بشری ممکن نیست بهتر از آن بگوید.بعضی امثال و تک بیتهای او اگر نگویم بکلی بی نظیر است حتماً بس کم نظیر است.
سوم از جهت بیان که تصدیق دارم این قدرت و سعت بیان و روانی و روحیات حیرت انگیز است و شاید چیزی که او را اینقدر اهمیت داده نیز همین باشد و از این جهت میتوان اورا با بزرگترین شاعر فرنگ مقایسه کرده زیرا فرنگان شعرای شرق را ملامت می کنند که معنی را فدای الفاظ و وزن و قافیه ساخته اند و مسلما مولانا این کار را
نکرده است و از گفته خود او نیز معلوم میشود که او نظر به معنی داشته و نه لفظ و قافیه.

قافیه اندیشم و دلدار من—گویدم مندیش جز دیدار من

درخاتمه این را نیز بگوییم که من اگرشعرمولانا را وقتی خودم میخوانم دوست ندارم ازهیچ شعری وهیچ آوازی بقدرمثنوی که به آهنگ مخصوص خودش(دیگران) بخوانند لذت نمیبرم و این جهت وقتی آقایصبحی مهتدی شروع به خواندن مثنوی دررادیو کرد مخصوصاً رفتم یک رادیو خریدم و بسیار متأسفم که دیگر صبحی دررادیو مثنوی نمی خواند . مثل اینست که هر چیز خوب باید از این مملکت برچیده شود.
اگر مثنوی اینست که من میخوانم بدش بیش از خوب است و اگر آنست که صبحی میخواند درود بر مثنوی و درود بر صبحی.
آتش است این بانگ نای و نیست، باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

دیدگاه عبدالرحمن فرامرزی وکیل دادگستری ۵ دوره نماینده مجلس شورای ملی و یک دوره سردبیر روزنامه کیهان ؛ در مهر ماه سال ۱۳۳۶ خورشیدی؛بیان شده است.

گروه گزارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *