“آژنگ نیوز”:یورگن هابرماس،متفکری که آلمان را شکل داد،درچنین روزی در سال ۲۰۲۶، در سن ۹۶ سالگی در استارنبرگ درگذشت. او، درطول هفت دهه به شکلگیری فرهنگ فکری و سیاسی جمهوری فدرال کمک کرد – و تا پایان عمر به پرسشهای بنیادین خود پایبند ماند.هابرماس به نسلی تعلق داشت که آگاهانه دوران ناسیونال سوسیالیسم را تجربه کرده بود .وقتی در سال ۱۹۵۳، به عنوان یک دانشجوی جوان دکترا، علناً در روزنامه فرانکفورتر آلگماینه به انتشار مجدد سخنرانیهای هایدگر در دوران نازی اعتراض کرد، این آغاز موضعی بود که او در طول زندگیاش حفظ کرد: اینکه علم و فلسفه نمیتوانند اجازه داشته باشند از تاریخ خود یا مسئولیت اجتماعی خود طفره بروند.

از همین انگیزه بود که انجمن ماکس پلانک مؤسسات علوم اجتماعی خود را در دهه ۱۹۶۰ تأسیس کرد. هم مؤسسه ماکس پلانک برای توسعه انسانی در برلین و هم مؤسسه مطالعه جهان علمی-فنی در استارنبرگ در پی تبدیل تجربیات آسیبزا به پژوهشهای آیندهنگر و انتقادی بودند.
هابرماس در پایاننامهی خود با عنوان «دگرگونی ساختاری حوزهی عمومی» (۱۹۶۱)، چگونگی ظهور یک حوزهی عمومی دموکراتیک، چگونگی فرسایش آن توسط تجاریسازی و منافع قدرت – و تحت چه شرایطی میتواند تجدید شود – را بررسی کرد. این تشخیصی است که در عصر حبابهای فیلتر الگوریتمی و اطلاعات نادرست هدفمند، اهمیت چشمگیری پیدا میکند. شاهکار او، «نظریه کنش ارتباطی» (۱۹۸۱)، این ایدهها را به یک نظریهی اجتماعی جامع ارتقا داد: او استدلال کرد که عقل حقیقی در سوژهی منزوی تحقق نمییابد، بلکه صرفاً از طریق پیگیری بدون اجبار درک متقابل بین افراد محقق میشود.
این اعتقاد چیزی بیش از یک نظریه بود؛ یک موضع اساسی بود. هابرماس صرفاً از حاشیه به بحثهای زمانهی خود نگاه نمیکرد؛ او قاطعانه در آنها مداخله میکرد – در «منازعه مورخان»، بحث بر سر تجدید تسلیحات هستهای، پروژهی ادغام اروپا، بحران مالی و ظهور جنبشهای اقتدارگرا. به پاس قدردانی از این تعهد عمومی مادامالعمر، در سال ۲۰۰۱ جایزه صلح انجمن کتاب آلمان به او اهدا شد – افتخاری که نه تنها دانش پژوهی او، بلکه پیوند ناگسستنی بین کار او و رفتار عمومی که زندگی او را تعریف میکرد، تصدیق میکرد. همین اواخر، سال گذشته، او به پیشنهاد نامگذاری یک سیستم هوش مصنوعی برای حل تعارض به نام خود اعتراض کرد و اظهار داشت که درک انسان را نمیتوان به یک ماشین واگذار کرد. این یکی از آخرین اظهارات عمومی او – و بسیار تأثیرگذار – بود.
یک دهه در استارنبرگ
در سال ۱۹۷۱، انجمن ماکس پلانک، یورگن هابرماس را به عنوان عضو علمی و مدیر موسسه ماکس پلانک برای مطالعه جهان علمی-فنی در استارنبرگ منصوب کرد – انتصابی که به دلیل موضع سیاسی او با مخالفتهای قابل توجهی روبرو شد. با این حال، این یک گام منطقی بود: این موسسه که توسط کارل فریدریش فون وایتسکر در سال ۱۹۶۷ تأسیس شد، به همان سؤالاتی پرداخت که هابرماس را به خود مشغول کرده بود، و این کار را با دامنهای بین رشتهای که در انجمن ماکس پلانک بیسابقه بود، انجام داد. وایتسکر بر تحقیقات در مورد پیشگیری و استراتژی جنگ، مبانی نظریه کوانتومی و تاریخ علم نظارت داشت؛ هابرماس حوزه دوم را در مورد پتانسیلهای بحران در جوامع سرمایهداری متاخر، مدیریت بحران دولتی و تکوین آگاهی اخلاقی رهبری میکرد. این یک مؤسسه صرفاً علوم اجتماعی نبود – این یک تلاش بلندپروازانه برای گرد هم آوردن علوم طبیعی، فلسفه و نظریه اجتماعی تحت این اصل راهنما بود که علم باید پیامدهای اعمال خود را به موضوع تحقیق تبدیل کند. همانطور که یکی از همکارانش به یاد میآورد: “ما میخواستیم بزرگترین مشکلات جهان را با یک نوع علم کاملاً جدید حل کنیم.” تحقیقات آن سالها مستقیماً به نظریه کنش ارتباطی منجر شد که هابرماس در سال ۱۹۸۱ – آخرین سال مدیریت خود – آن را منتشر کرد.
از همان ابتدا، این مؤسسه، چه در داخل انجمن ماکس پلانک و چه در حوزه عمومی، تحت فشار سیاسی مداوم فعالیت میکرد و بحثبرانگیز بود. تلاش آن برای سازماندهی دموکراتیک شیوههای کاری خود نیز به همان اندازه قابل توجه بود – آزادیهایی که به ویژه وایتسکر سخاوتمندانه گسترش داد و مؤسسه را نه تنها به آزمایشگاهی برای اندیشه، بلکه برای خودِ عمل علمی تبدیل کرد. برنامههایی برای یک کرسی استادی افتخاری که میتوانست هابرماس را به دانشگاه مونیخ متصل کند، با شکست مواجه شد. پس از بازنشستگی وایتسکر، مؤسسه به بنبست نهادی رسید: تمام تلاشها برای ایجاد یک بنیاد پایدار از طریق انتصابهای جدید با شکست مواجه شد. در آوریل ۱۹۸۱، هابرماس استعفا داد؛ در ماه مه، سنا به تعطیلی مؤسسه رأی داد.
میراث استارنبرگ
استارنبرگ پایان یک فصل آرمانشهری را در انجمن ماکس پلانک رقم زد: آزمایش جسورانه برای متحد کردن تحقیقات پایه و تحول اجتماعی در یک مؤسسه واحد، از جمله شیوههای داخلی خود. آنچه در پی آن آمد، تغییر جهتگیری عملی بود. از بقایای مؤسسه علوم اجتماعی که مدت کوتاهی پس از استعفای هابرماس دوام آورد، مؤسسه تحقیقات روانشناسی ماکس پلانک در مونیخ به ریاست فرانتز واینرت ظهور کرد؛ هابرماس از سال ۱۹۸۳ به عنوان عضو علمی خارجی در آنجا خدمت کرد. در سال ۱۹۸۵، این انجمن، مؤسسه ماکس پلانک برای مطالعه جوامع را در کلن تأسیس کرد – مؤسسهای با گرایش تجربی و تحلیلی جدا از سیاست، که جدایی عمدی از مدل استارنبرگ بود. فراتر از این، هابرماس در هیئت مشاوره مؤسسه ماکس پلانک برای توسعه انسانی در برلین، دیگر بنیاد بزرگ ماکس پلانک که از همان انگیزه برای پیوند علم با مسئولیت اجتماعی زاده شده بود، خدمت کرد.
سوالی که استارنبرگ مطرح کرد هرگز با تعطیلی آن حل نشد: چگونه یک سازمان علمی که به پیشرفت دانش اختصاص دارد، میتواند همزمان در تأمل انتقادی در مورد پیامدهای اجتماعی آن پیشرفت – نه به عنوان یک اقدام سرسری، نه به عنوان تفویض شده به کمیتههای اخلاق، بلکه به عنوان بخش جداییناپذیر از خود تحقیق – مشارکت کند. کارل فریدریش فون وایتسکر از «تأمین فضایی از آزادی در میان جهانی که به صورت تکنوکرات اداره میشود» سخن گفت.
منظور او آزادی انجام تحقیقات بدون مزاحمت نبود، بلکه آزادی بررسی عملکرد خود بود – سوالاتی که فرد میپرسد، نهادهایی که در آن کار میکند، جامعهای که به آن خدمت میکند و پیامدهایی که در قبال آنها مسئول است. هابرماس این آزادی را به عنوان یک مطالبه دقیق که باید مایل به پذیرش آن باشد، درک میکرد. این همچنان یک چالش برای انجمن ماکس پلانک – و برای هر سازمان علمی است که مسئولیت اجتماعی خود را جدی میگیرد.
انجمن ماکس پلانک با قدردانی عمیق یاد یورگن هابرماس را گرامی میدارد – برای یک دهه در استارنبرگ که در میان جسورانهترین فصلهای تاریخ آن قرار دارد، و برای مجموعهای از آثاری که تأثیر آنها بسیار فراتر از آن دوران باقی مانده است.
گروه گزارش
