“آژنگ نیوز”:انتشار خبر انقلاب اکتبر روسیه؛در ایران دوره قاجار در ابتدا به صورت بسیار محدود و فقط در میان برخی از مقامات قاجاری”صورت گرفت. عیسی سروش سناتور مجلس سنااز گیلان در سال ۱۳۲۸ خورشیدی در خاطراتش در این خصوص می نویسد:یادم میآید . خبر انقلاب روسیه را وقتی من شنیدم شاید عده مطلعین از تعداد انگشت ها تجاوز نمیکرد
در تلگرافخانه بودم آوانسف ارمنی از تلگرافچی های سرشناس خارجه که با روس های تزاری هم رابطه داشت و با من هم که بعد از فتح تهران محبتی در باره او کرده بودم سابقه الفت بود و با اختلاف مشرب مورد اعتمادش بودم مرا بکناری کشید محرمانه و با خاطری مشوش گفت: ناکامی های جنک بالاخره کار روسیه را ساخت و آتش انقلاب در آن مملکت روشن گردید. دو روز بود سیم تهران تفلیس کار نمیکرد نیم ساعت قبل تلگرافخانه تفلیس جواب داد. به قرار یکه یکی از تلگرافچی های روس به طور محرمان و با ترس و لرز به من گفت:در پطروگراد و بعضی شهرهای دیگر انقلاب شروع ، انقلابیون غالب ،امپراطور مستعفی – حکومت موقتی تشکیل،عاقبت کار وخیم و نامعلوم است.هر چه خواستم توضیحات بیشتری بدهد جواب نداد و رفت و گفت فعلا سیم کما کان کار نمیکند .
فوراً با آوانسف وداع کرده و در میدان سپه (توپخانه آن زمان )به درشکه کرایه نشسته و با عجله خودرا بخانه مرحوم سپهدار اعظم سردار منصور رسانیدم که او را ازین ماجرا آگاه سازم .
ایشان آنروز بیمار و بستری بودند در اطاق جلو خوابگاه او به مسیو یورینف مترجم اول و نایب سفارت روس مواجه شدم که از عیادت سپهدار اعظم مراجعت میکرد وارد اطاق که شدم پس از احوال پرسی گفت چه خبر تازه دارید؟ گفتم خبری دارم که نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا مؤثر است .
گفت پس چرا نمیگوئید؟ گفتم بالاخره آنچه باید بشود شد لهیب انقلاب پای تخت و سایر بلاد روسیه را فرا گرفته
امپراطور تاج و تخت را وداع گفته فعلا حکومت موقتی برای تعیین سرنوشت آن مملکت وسیع تشکیل یافته ..

اکتبر - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

سپهدار با حال تب و تغیر بسیار اسفند وار از جای جست و رشته سخنم را گسست گفت: بس است، بس است . آقا بخودت رحم نمیکنی بمن و به پدرت و به کسانت رحم کن مگر هر چه بر زبان آید باید گفت. مگر هر شنیده را میتوان نقل کرد ؟ از این حرفها بوی خون می آید. ممکن است نقل اینگونه اخبار مملکتی را برای همیشه دچار فناوزوال سازد . این اخبار را دشمنان ایران جعل میکنند و بزبان امثال جوانان بی تجربه و احساسی منتشر میسازندکار ایران که تمام است. این اباطیل هم بیشتر سرود به یاد مستان میدهد. مگر یورینف را ندیدی که میرفت نیم ساعت پیش من بود اگر این خبر حقیقت داشت اشاره میکرد و یا از وجناتش استنباط مینمودم حتی از وزیر مختار خبر گرفتم گفت فرد احتما عازم روسیه خواهد شد که از وزیر مختار انگلیس عقب نماند.
گفتم خبری شنیده بودم از لحاظ اهمیت نخواستم بی اطلاع باشید باور نمیفرمائیداز اطاق خارج شوم صدا کرد بر گشتم گفت حالا راست بگو این خبر دروغ را بچه اشخاصی گفته ایی؟ گفتم به اولین کسی که گفته ام شما میباشید. گفت: پس پدرانه از شما خواهش می کنم به ا حدی حتی پدرتان نگوئید.
گفتم اطاعت میکنم و اطمینان میدهم. و اینک که این سطور را می نویسم اعتراف می کنم تا مطلب آفتابی نشد، در حفظ پیمان استوار ماندم.
فردای همانروز هنگام غروب شنیدم در بدر دنبالم می گردند و سپهدار اعظم مرا میطلبد . به ملاقاتش شتافتم تا مرادید گفت: خوش خبر باش ای نسیم صبا خبر دیروز بیش از آنچه شنیده بودی حقیقت دارد،قضایا را بطور اختصار از سفارت انگلیس اطلاع داده بودند. یکساعت قبل هم یورینف با حال خراب اینجا آمده بود به این زودی بادش در رفته پیش خانه و پس خانه اش یکی شده میگفت ما خبر مستقیم و صریحی نداریم ولی محققاً آنچه گفته میشود راست است.
گفتم. الحمد الله دروغگو در نیامدم.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *