“آژنگ نیوز”:در این روز در سال ۱۸۰۶، امپراتور فرانسیس دوم اتریش، امپراتوری مقدس روم را پس از بیش از هزار سال تاریخ منحل کرد. این امپراتوری که در اثر انقلاب فرانسه و پیروزی‌های نظامی ناپلئون ضعیف شده بود، دیگر نمی‌توانست دوام بیاورد. فرانسیس به جای اینکه به ناپلئون اجازه دهد عنوان امپراتوری را به دست آورد، از مقام امپراتور مقدس روم کناره‌گیری کرد و به یکی از طولانی‌ترین نهادهای سیاسی اروپا پایان داد.

شاید آنطور که ولتر اشاره کرده، مقدس یا رومی یا یک امپراتوری نبوده باشد، اما هر چه که بوده، بیش از هزار سال از زمان تاجگذاری شارلمانی در سال ۸۰۰ میلادی پابرجا مانده بود. این امپراتوری که ترکیبی رنگارنگ از پادشاهی‌های کم و بیش مستقل، قلمروهای غیرروحانی و کلیسایی و شهرهای آزاد بود، سرانجام توسط ناپلئون و فرانسوی‌ها نابود شد. این روند زمانی آغاز شد که سرزمین‌های آلمانی در ساحل غربی راین در سال ۱۸۰۱ تحت پیمان لونویل به فرانسه ضمیمه شدند،

روم - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

فرانسیس دوم در لباس تاجگذاری

پیمانی که امپراتور هاپسبورگ، فرانسیس دوم، پس از پیروزی‌های فرانسه در مارنگو و هوهنلیندن در سال قبل، چاره‌ای جز پذیرش آن نداشت. این پیمان مقرر می‌کرد که حاکمان آلمانی که سرزمین‌های غرب راین را از دست می‌دادند، در جای دیگری از امپراتوری و با هزینه دولت‌های کلیسایی غرامت دریافت کنند. در شرق رودخانه، این امر به ناپلئون اجازه داد تا بر سازماندهی مجدد، که ظاهراً توسط کمیته‌ای از شاهزادگان امپراتوری انجام می‌شد، ریاست کند. این سازماندهی مجدد نقشه آلمان را از نو ترسیم کرد، تعداد ایالت‌های کوچک را به شدت کاهش داد، ایالت‌های کلیسایی را سکولار یا نابود کرد و اکثر شهرهای آزاد را از بین برد. قصد فرانسه ایجاد مجموعه‌ای از ایالت‌های اقماری در آن سوی راین بود که به شیوه‌ای منطقی‌تر و قابل کنترل‌تر سازماندهی شده باشند و نتیجه آن کاهش تعداد ایالت‌های امپراتوری از بیش از ۳۰۰ به کمتر از ۱۰۰ و کاهش شدید اقتدار هاپسبورگ‌ها بود.

ایالت‌های بزرگتر آلمان از بلعیدن همسایگان کوچکتر خود به هیچ وجه ناراضی نبودند. هم اتریش و هم پروس در سازماندهی مجدد سال ۱۸۰۳ مقداری قلمرو اضافی به دست آوردند، اما ناپلئون اطمینان حاصل کرد که دستاوردهای اصلی به ایالت‌هایی مانند باواریا، وورتمبرگ و بادن برسد که به اندازه کافی بزرگ نبودند تا تهدیدی برای فرانسه ایجاد کنند. در سال ۱۸۰۵، اتریش به ائتلاف دیگری از قدرت‌های اروپایی علیه فرانسه پیوست و در پایان سال، ناپلئون ارتش‌های اتریش و روسیه را در نبرد اوسترلیتز در هم کوبید. او به سازماندهی کنفدراسیون راین ادامه داد که رسماً در ژوئیه بعدی تحت حمایت او و در اتحاد نظامی با فرانسه اعلام موجودیت کرد.

رهبر ظاهری آن کارل تئودور، فرایهر فون دالبرگ، بود که هم اسقف اعظم ماینتس و هم دوک بزرگ فرانکفورت بود. شانزده ایالت آلمانی به این کنفدراسیون پیوستند که از البه تا آلپ امتداد داشت. این یک ایالت دست نشانده فرانسه بود و ناپلئون اعلام کرد که امپراتوری مقدس روم ملت آلمان دیگر وجود ندارد. ایالت‌های کنفدراسیون رسماً در اول اوت جدایی خود را از امپراتوری اعلام کردند و در ششم اوت، امپراتور فرانسیس در برابر امر اجتناب‌ناپذیر سر تعظیم فرود آورد، تاج امپراتوری را که اجدادش تقریباً چهار قرن از زمان آلبرت دوم در سال ۱۴۳۸ به طور متوالی بر سر داشتند، کنار گذاشت و به عنوان امپراتور موروثی اتریش عقب‌نشینی کرد. تالیران، دیپلمات فرانسوی، اتحاد فرانسه و اتریش را برای تسلط بر اروپا توصیه کرد، اما ناپلئون علاقه‌ای نداشت.

بعداً در سال ۱۸۰۶، او پروسی‌ها را در ینا شکست داد و برلین را تصرف کرد، جایی که دستور محاصره تجارت بریتانیا را صادر کرد. ساکسونی متوجه نور شد و به کنفدراسیون راین پیوست. بناپارت سیری‌ناپذیر، پادشاهی جدید وستفالی را برای برادرش جروم ایجاد کرد و تمام ایالت‌های آلمانی به جز اتریش و پروس را به پیوستن به کنفدراسیون ترغیب یا قلدری کرد، جایی که آنها خود را تحت سلطه اربابی بسیار بی‌رحم‌تر از آنچه قبلاً می‌شناختند، یافتند. ناپلئون با طعنه اظهار داشت که آلمان همیشه «در حال شدن است، نه بودن»، اما در درازمدت، به طرز طعنه‌آمیزی، پیامد سیاست‌های او تحریک ناسیونالیسم آلمانی و ظهور آلمان متحد بود که فرانسوی‌ها را در دو جنگ جهانی تحقیر کرد.

گروه گزارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *