“آژنگ نیوز”:موسیقی از جمله فراریترین هنرهای بشری است. صدایی برمیخیزد، سیمی میلرزد، آیینی آغاز میشود و سپس صدا از بین میرود و تنها در خاطره، عادت، تکرار و بدن کسانی که برای بازتولید آن آموزش دیدهاند، باقی میماند. در بیشتر تاریخ بشر، این یک نقص نبود، بلکه وضعیت عادی حیات موسیقی بود. آهنگها زنده ماندند زیرا مردم دوباره آنها را میخواندند. ملودیها دوام میآوردند زیرا جوامع آنها را به یاد میآوردند، اصلاح میکردند و به نسل بعدی آموزش میدادند.
در واقع قبل از اینکه موسیقی به عنوان نتنویسی وارد بایگانی شود، در مرکز زندگی مذهبی، سیاسی و اجتماعی بینالنهرین قرار داشت. اولین شهرهای جنوب بینالنهرین، موسیقی را به عنوان یک هنر زینتی که پس از شکلگیری نهادهای جدیتر به جامعه اضافه شده بود، در نظر نمیگرفتند. موسیقی به معبد، کاخ، مراسم رژه، جشن، تشییع جنازه، سوگواری و اجرای عمومی نظم الهی و سلطنتی تعلق داشت. این موسیقی به مشخص کردن تفاوت بین زمان عادی و زمان آیینی کمک میکرد. به ستایش، سوگواری، دعا و جشن نیروی عاطفی میبخشید. مدتها پیش از آنکه کاتبی سعی در توصیف فواصل یا حفظ یک ملودی از طریق نگارش فنی داشته باشد، جوامع بینالنهرین از قبل صدا را به عنوان واسطهای میدانستند که از طریق آن خدایان، پادشاهان،میتوانستند به عزاداران، سوگواران و شهرها بپردازند.

آن جهان به طور عمده شفاهی و اجرایی بود. آهنگها به این دلیل باقی ماندند که خوانندگان آموزشدیده، پرسنل معبد، نوازندگان و متخصصان آیینی آنها را از طریق حافظه، تکرار و تمرین منتقل میکردند.
معبد یکی از خانههای بزرگ این دنیای موسیقی بود. دین بینالنهرین عبادت خاموش نبود. این یک سیستم حسی و تشریفاتی بود که در آن نذورات، تصاویر، بخور، حرکت، تلاوت و موسیقی با هم کار میکردند تا روابط بین جوامع انسانی و قدرتهای الهی را حفظ کنند. سرودها خدایان و الههها را ستایش میکردند، مرثیهها برای نابودی یا فقدان الهی سوگواری میکردند و آهنگهای آیینی به بیان وابستگی شکننده شهر به نظم کیهانی کمک میکردند. نوازنده مقدس صرفاً یک هنرمند نبود. او میتوانست به عنوان واسطهای در یک اقتصاد آیینی عمل کند و به وابستگی جامعه به امر الهی صدا ببخشد. موسیقی جدا از الهیات نبود. این الهیات بود که با صدای بلند به صدا در میآمد.
دنیای سیاسی نیز به موسیقی وابسته بود. پادشاهی در بینالنهرین نیاز به نمایش داشت و نمایش به صدا نیاز داشت. ستایش سلطنتی، پیروزی، رژه، ضیافت و مراسم عمومی، همگی از ظرفیت موسیقی برای بزرگنمایی اقتدار بهره میبردند. قدرت پادشاه نه تنها در کتیبهها نوشته میشد یا در قانون تصویب میشد. بلکه در مقابل افرادی که در فضا جمع شده بودند، به نمایش گذاشته میشد و موسیقی به سازماندهی این صحنهآرایی کمک میکرد. سازها، خوانندگان و حرکات ریتمیک میتوانستند سلسله مراتب را قابل شنیدن کنند. آنها حضور سلطنتی را با احساسات کنترلشده، تحسین عمومی و مشروعیت مقدس احاطه میکردند. موسیقی به تبدیل قدرت به تجربه کمک میکرد. این امر باعث میشد نظم سیاسی علاوه بر اعلام، احساس نیز شود.
به تدریج موسیقی از نمایش نخبگان نیز فراتر رفت. ادبیات خط میخی، مرثیهها، سرودها، ترانههای عاشقانه، ترانههای فرقهای و تصنیفهایی را حفظ میکند که به طیف وسیعی از کاربردهای عاطفی و اجتماعی اشاره دارند. این متون به ما یادآوری میکنند که مناظر صوتی بینالنهرین باستان محدود به دربارهای سلطنتی یا فضای داخلی معابد نبود. موسیقی میتوانست غم و اندوه بر شهرهای ویرانشده، آرزوی لطف الهی، ستایش خدایان و شکوه منظم پادشاهی را بیان کند. همچنین میتوانست حافظه جمعی را شکل دهد. سوگواری برای شهری ویرانشده صرفاً توصیف فاجعه نبود. این به نسلهای بعدی آموخت که چگونه باید فاجعه را به خاطر سپرد، چگونه ممکن است رهاشدگی الهی تصور میشد، و اینکه چگونه میتوان به غم و اندوه زبان عمومی رسمی داد.
همچنین دوره بابلی قدیم یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ فکری موسیقی را نشان میدهد. در اینجا، شواهد فراتر از سازها به عنوان اشیاء باستانشناسی و آهنگها به عنوان اجرا یا تصنیفهای ادبی، به چیزی صریحتر و فنیتر تبدیل میشوند: دستورالعملهای کتبی در مورد چگونگی سازماندهی صدای موسیقی. این یک پیشرفت است. کاتبان بینالنهرین نه تنها وجود موسیقی را ثبت میکردند، و نه فقط کلماتی را که ممکن است زمانی خوانده شده باشند، حفظ میکردند. آنها در مورد ترتیب درونی خود صدای موسیقی نوشتند. آنها موسیقی را در دسترس همان عادات کاتبی قرار دادند که قانون، ریاضیات، فهرستهای واژگانی، رویههای آیینی و اداری را شکل میداد.
این پیشرفت نه اختراع موسیقی بود و نه حتی اختراع موسیقی پیچیده. آنها از قبل وجود داشتند. این پیشرفت، تشخیص کاتبان بود که موسیقی را میتوان به عنوان دانش سازمانیافته در نظر گرفت. سیمها را میتوان نامگذاری کرد. کوکها را میتوان توصیف کرد. فواصل را میتوان مفهومسازی کرد. رویهها را میتوان به صورت کتبی منتقل کرد. این تحول، آهنگهای نتنویسی شده بعدی، از جمله سرود هوری برای نیکال را از نظر تاریخی قابل فهم کرد.
در نهایت نیز زمانی که شواهد از متون کوک بابلی قدیمی به اوگاریت اواخر عصر برنز منتقل میشود، تاریخ موسیقی باستان وارد یکی از قابل توجهترین لحظات باقی مانده خود میشود. اوگاریت، واقع در سواحل سوریه، شهری جهانوطن بود که در آن زبانها، مردمان و سنتهای کتابت با هم تلاقی میکردند. بایگانیهای آن، متونی را به زبانها و سیستمهای نوشتاری متعدد حفظ کرده است که منعکسکننده جهانی مرتبط با بینالنهرین، آناتولی، مصر، قبرس و مدیترانه شرقی وسیعتر است. در آن محیط پیچیده شهری و دیپلماتیک، کاتبان گروهی از آهنگهای هوری را حفظ کردهاند که شامل دستورالعملهای موسیقی است.
از اینجاست که نتنویسی بر روی لوحه های گلی از نظر تاریخی موجب قدرتمندشدن ثبت مکتوب نتها میشود.در مرحله اول سنت شفاهی میتوانست موسیقی مقدس را در طول نسلها، به ویژه در معابد و جوامع آیینی آموزشدیده، منتقل کند، اما نوشتار به آن حافظه شکل دیگری بخشید. گِل میتوانست آنچه را که بدنها نمیتوانستند، زنده نگه دارد. میتوانست پس از مرگ خواننده، پس از تغییر پرسنل معبد، پس از تغییر اقتدار سیاسی و حتی پس از اینکه زبان اجرا گویندگان عادی خود را از دست داد، دوام بیاورد. لوح مکتوب جایگزین حافظهی آیینی نشد، اما بخشی از آن را از .گزند روزگارمحافظت کرد.
گروه گزارش
