The Japanese Sword Fukushima The Samurai of Soma 006 scaled

تاریخچه سامورایی ها از جنگجویان سنتی تا رهبران مدرنیزم ژاپن

“آژنگ نیوز”:تاریخچه سامورایی ها از جنگجویان سنتی تا رهبران مدرنیزم ژاپن ،بسیار جذاب و موثر است.

سامورایی ها ، اعضای یک کاست نظامی قدرتمند در ژاپن فئودالی بودند. آنها قبل از روی کار آمدن اولین دیکتاتوری نظامی در قرن دوازدهم دراین کشور ، که به شوگونات معروف بود ،به عنوان جنگجویان استانی حضورشان را تثبیت کردند. آنان به عنوان خدمتگزاران دایمیوس یا اربابان بزرگ ، از قدرت شوگون حمایت کرده و به عنوان یک قدرت نظامی ومدافعان از میکادو (امپراتور) مطرح بودند. سامورایی ها حتی بر دولت و جامعه ژاپن تسلط داشتند. تا اینکه اصلاحات  میجی در سال ۱۸۶۸ منجر به لغو سیستم فئودالی شد. به این ترتیب بسیاری از افراد این گروه با  محرومیت از امتیازات سنتی خود ، وارد طبقه نخبگان سیاست و صنعت در ژاپن مدرن می شوند. مهمترین  وجه تاثیر گذار سامورایی ها این بود که شیوه رفتاری و اخلاقی آنان یعنی  انضباط و اخلاق سامورایی معروف به بوشیدو – یا “راه رزمنده” – در جامعه تثبیت شد  و برای بسیاری از مردم ژاپن ،به مبنای  اصلی رفتاری تبدیل شد.

ها

سامورایی های اولیه

در دوران هیان (۷۹۴-۱۱۸۵) ، سامورایی ها حامیان مسلح صاحبان زمین های ثروتمند بودند.بسیاری از آنها پس از آنکه توسط قبیله قدرتمند فوجی وارا از قدرت خارج شدند ، دربار امپراتوری را ترک کردند تا به دنبال کسب ثروت برای خود باشند. کلمه “سامورایی” تقریباً به “کسانی که خدمت می کنند” ترجمه می شود. (کلمه دیگر و عمومی تر برای یک جنگجو “بوشی” است که بوشیدو از آن مشتق شده است ؛ این کلمه فاقد دلالت خدمات به استاد است.)

از اواسط قرن دوازدهم میلادی ، قدرت سیاسی واقعی در ژاپن به تدریج از امپراتور و اشراف او در کیوتو به سران طایفه در املاک بزرگ آنها در کشور منتقل شد.این موضوع موجب بروز  جنگ  G empei در سال ۱۱۸۰-۱۱۸۵میلادی در میان  دو طایفه بزرگ-تایرا و میناموتو- شد که آنها برای مبارزه در جهت کنترل دولت ژاپن ِوارد این نبرد شده بودند. جنگ زمانی پایان یافت که یکی از مشهورترین قهرمانان سامورایی در تاریخ ژاپن ، میناموتو یوشیتسونه ، قبیله خود را در برابر تایرا در نزدیکی روستای دان نو اورا به پیروزی رساند.

ظهور دوره سامورایی و کاماکورا

رهبر پیروزمند میناموتو یوریتومو-برادر ناتنی یوشیتسونه ، که او را به تبعید فرستاد-مرکز حکومت را در کاماکورا تأسیس کرد. تأسیس Kamakura Shogunate به عنوان یک دیکتاتوری نظامی موروثی ، تمام قدرت سیاسی واقعی در ژاپن را به سامورایی ها منتقل کرد. از آنجا که اقتدار یوریتومو به قدرت آنها بستگی داشت ، او تلاش زیادی کرد تا موقعیت ممتاز سامورایی را تعیین و تعریف کند. هیچ کس نمی توانست خود را بدون اجازه یوریتومو ،سامورایی بنامد.

بودیسم ذن ، که در همین زمان از چین وارد ژاپن شد ، برای بسیاری از سامورایی ها جذابیت زیادی داشت. آیین های ریاضت آمیز و ساده آن ، و همچنین این باور که نجات از درون به وجود می آید ، زمینه فلسفی ایده آلی را برای تعیین مبنای رفتاری سامورایی ها فراهم کرد. همچنین در دوران کاماکورا ، شمشیر اهمیت زیادی در فرهنگ سامورایی پیدا کرد. گفته می شود که افتخار یک مرد در شمشیر او قرار دارد و ساخت شمشیر – از جمله تیغه های چکش زده ، منبت طلا و نقره و دستبندهای پوست کوسه – به خودی خود یک هنر شد.

فشار شکست دو حمله مغول در پایان قرن سیزدهم ، کماکورا شوگونات را تضعیف کرد .این امر منجر به شکل گیری شورشی به رهبری آشیکاگا تاکائوجی با مرکزیت کیوتو ودر حدود ۱۳۳۶ گردید.در نتیجه  در دو قرن بعدی ، ژاپن در حالت تقریباً دائمی درگیری بین طایفه های سرزمینی خود قرار داشت. پس از جنگ مهم اونین در سالهای ۱۴۷۶-۷۷ ، شوگان آشیکاگا هادیگر نفوذی نداشتند و ژاپن فئودالی فاقد اقتدار مرکزی قوی بود. به همین جهت اربابان محلی و سامورایی های آنها برای حفظ قدرتشان،همچنین برقراری نظم و قانون وارد عمل شدند.

علیرغم ناآرامی های سیاسی ، این دوره – معروف به موروماچی ،در منطقه ای با این نام در کیوتو – شاهد توسعه اقتصادی قابل توجهی در ژاپن بود. همچنین عصر طلایی برای هنر ژاپن بود ، زیرا فرهنگ سامورایی تحت تأثیر روزافزون بودیسم ذن قرار گرفت. علاوه بر هنرهای مشهور ژاپنی مانند مراسم چای ، باغ صخره ای و گل آرایی ، تئاتر و نقاشی نیز در دوره موروماچی رونق گرفت.

سامورایی تحت فرماندهی شوگونات توکوگاوا

Sengoku-Jidai یا “دوره کشور در جنگ “سرانجام در سال ۱۶۱۵ با متحد شدن ژاپن به رهبری توکوگاوا اییاسو به پایان رسید. این دوره باعث ایجاد صلح و رفاه ۲۵۰ساله در ژاپن شد و برای اولین بار سامورایی مسئولیت اداره کشور را از طریق مدنی و نه از طریق نیروی نظامی ُ بر عهده گرفت.در اولین گام هنخت بیانیه ” اییاسو”یا “مقررات مربوط به خانه های نظامی” را صادر کردند ، که بر اساس آن به سامورایی ها گفته شد که بر اساس اصول کنفوسیسیسم در زمینه بکار گیری تسلیحات و ونیزیادگیری رفتار مودبانه به طور یکسان آموزش ببینند. این ایمان نسبتاً محافظه کار ، با تأکید بر وفاداری و وظیفه ، بودیسم را در دوران توکوگاوا به عنوان دین غالب سامورایی تحت الشعاع قرار داد. در این دوره بود که اصول بوشیدو به عنوان یک مبنای عمومی رفتار برای مردم ژاپن به طور کلی ظاهر شد. اگرچه بوشیدو تحت تأثیر اندیشه های بودایی و کنفوسیوسی متفاوت بود ، اما روحیه جنگجویانه آن ثابت بود .از جمله تأکید بر مهارت های نظامی و نترس بودن در مقابل دشمن. بوشیدو همچنین بر صرفه جویی ، مهربانی ، صداقت و مراقبت از اعضای خانواده ، به ویژه بزرگترهای خود تأکید کرد.

در در دوران صلح درژاپن ، بسیاری از سامورایی ها مجبور شدند بوروکرات شوند یا به نوعی تجارت کنند ، حتی اگر تصورشان را از خود به عنوان مردان جنگجو حفظ از دست نمی دادند. در سال ۱۵۸۸ ، حق حمل شمشیر فقط به سامورایی محدود شد ، که باعث جدایی بیشتر بین آنها و طبقه کشاورز و دهقان شد. سامورایی در این دوران به “مرد دو شمشیری” تبدیل شد و شمشیرهای کوتاه و بلندی به نشانه امتیاز خود بر کمر داشت. با این حال ، رفاه مادی بسیاری از سامورایی ها در طول توگوگاوا شوگونات کاهش یافت. سامورایی به طور سنتی با دریافت حقوق ثابت از مالکان زمین زندگی می کردند.اما با کاهش این کمک هزینه ها ، بسیاری از سامورایی های سطح پایین از بهبود وضعیت شان ناامید شدند.

Samurai Armour Kusakabe Kimbei

بازسازی میجی و پایان فئودالیسم

در اواسط قرن نوزدهم ، ثبات رژیم توکوگاوا با ترکیبی از عوامل ، از جمله ناآرامی های دهقانان به دلیل قحطی و فقر ، تضعیف شد. هجوم قدرتهای غربی به ژاپن – و به ویژه ورود ماتو سی پری ، ناو نیروی دریایی ایالات متحده در ۱۸۵۳ ، در مأموریت برای جلب ژاپن برای بازکردن درهای خود به روی تجارت بین المللی -یک نقطه پایانی به شمار آمد. در سال ۱۸۵۸ ، ژاپن یک معاهده تجاری با ایالات متحده امضا کرد و پس از آن قراردادهای مشابه با روسیه ، بریتانیا ، فرانسه و هلند امضا شد. تصمیم بحث برانگیز برای بازکردن کشور به روی تجارت و سرمایه گذاری غربی و نیز تشویق به مقاومت در برابر شوگونا، در بین نیروهای محافظه کار در ژاپن ، از جمله بسیاری از سامورایی ها ، که خواستار بازگرداندن قدرت امپراتور شدند ؛ اختلافاتی را بوجود آورد.

طایفه های قدرتمند چوشو و ساتسوما تلاش ها را برای سرنگونی شوگونات توکوگاوا و اعلام “بازسازی امپراتوری” به نام امپراتور میجی در اوایل سال ۱۸۶۸انجام دادند. در نهایت فئودالیسم در سال ۱۸۷۱رسماً لغو شد. پنج سال بعد ، پوشیدن شمشیر برای هر کسی بجز نیروهای نیروهای مسلح ملی ممنوع شد و همه کمک های مالی سامورایی به اوراق قرضه دولتی تبدیل شد که اغلب با ضرر مالی قابل توجهی همراه بود. ارتش ملی جدید ژاپن چندین شورش سامورایی را در دهه ۱۸۷۰ خنثی کرد ، در حالی که برخی از سامورایی های ناراضی به جوامع مخفی و فوق ناسیونالیستی پیوستند ، از جمله یکی از بدنام ترین آنها ” جامعه اژدهای سیاه “بود. هدف آنها ایجاد دردسر در چین بود تا ارتش ژاپن بهانه ای داشته باشد. برای تهاجم و حفظ نظم.

بنا بر این  با توجه به از دست دادن موقعیت ممتاز آنها ،باید اذعان کردکه اصلاحات میجی  هم در واقع توسط اعضای خود سامورایی هاطراحی شده است. چهار تن از تاثیرگذارترین رهبران ژاپن جدید عبارتند از: اینوئه کائورو ، ایتو هیروبومی و یاماگاتا آریتومو – با سامورایی مشهور یوشیدا شوین ، که پس از تلاش ناموفق برای کشتن یکی از مقامات توکوگاوا در سال ۱۸۵۹اعدام شد .در حقیقت این سامورایی های سابق بودند که  ژاپن را در راه رسیدن به آن چیزی است که قرار است بشود؛هدایت کردند. بسیاری از سامورایی ها  به عنوان رهبران همه زمینه های جامعه مدرن ژاپن شناخته می شوند.

بوشیدو در ژاپن مدرن

در پی بازسازی میجی ، شینتو به عنوان دین دولتی ژاپن شناخته شد ( که برخلاف کنفوسیوس ، بودیسم و ​​مسیحیت ، کاملاً ژاپنی بود) و بوشیدو به عنوان مبنای اخلاقی حاکم بر آن پذیرفته شد. تا سال ۱۹۱۲ ، ژاپن موفق به تقویت قدرت نظامی خود شد .البته پیش از آن،در ۱۹۰۲ با انگلیس یک پیمان همکاری امضا کرد و دو سال بعد روسها را در منچوری شکست داد . در پایان جنگ جهانی اول ، این کشور به عنوان یکی از “پنج قدرت بزرگ” در کنار انگلیس ، ایالات متحده ، فرانسه و ایتالیا در کنفرانس صلح ورسای شناخته شد.

The Japanese Sword Fukushima The Samurai of Soma 006

در دهه ۱۹۲۰ لیبرالیزم و جهان وطنی جای خود را به احیای سنت های نظامی ژاپن در دهه ۱۹۳۰داد. این موضوع مستقیماً منجر به ورود ژاپن به جنگ جهانی دوم شد. در آن درگیری ، سربازان ژاپنی شمشیرهای عتیقه سامورایی را وارد جنگ کردند و بر اساس اصل بوشیدو مرگ قبل از بی آبرویی یا شکست ، با آن حملات خودکشی “بانزی” را انجام دادند. در پایان جنگ ، ژاپن مجدداً از احساس شرافت ، نظم و ارادت خود نسبت به یک هدف مشترک – نه دایمیوها یا شوگانهای گذشته ، بلکه امپراتور و کشور – استفاده کرد تا بتواند خود را بازسازی کرده و دوباره به عنوان یکی از بزرگترین قدرتهای اقتصادی و صنعتی در قرن بیستم، ظهور کند.

نویسنده:حسن محرابی

گروه تاریخ

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مناسبت امروز

از دیروز