image 169

ماجرای نخریدن یکی از نفیس ترین نسخه های خطی فارسی ایران

به گزارش “آژنگ نیوز”ماجرای نخریدن یکی از نفیس ترین نسخه های خطی فارسی ایران به روایت مهدی بیانی چنین است:در سال ۱۳۱۸ که آن هنگام نیز بندۀ نگارنده افتخار خدمتگزاری کتاب خانۀ ملی را داشتم، روزی نسخه ای خطی برای فروش به این جانب عرضه شد و با مختصر مطالعه ای دریافتیم که یکی از مهم ترین کتاب ها و نسخۀ منحصر تصنیفی را در دست دارم که لااقل نهصد سال از عمر آن گذشته و از آسیب تندباد حوادث و دستخوش چپاول مغول و تاتار مصون مانده است.
نسخه کتاب فارسی «هدایه المتعلمین فی الطلب» تصنیف ابوبکر ربیع بن احمد الاخوینی بخاری بود. از فروشنده قیمت کتاب را جویا شدم ـ یکهزار تومان پیشنهاد کردـ جواب رد به او ندادم و اعلام خریداری آن را برای کتابخانۀ ملی به روز بعد موکول کردم. فروشنده کتاب را نزد من گذاشت و خود رفت.
من بدون فوت لحظه ای شخص وزیر وقت (اسماعیل مرآت) را ملاقات کردم و نسخه را به ایشان عرضه داشتم و آنچه از اهمیت آن دریافته بودم اظهار کردم. وزیر به من دستور دادند که بدون تأمل، نسخه خریداری شود و مخصوصاً تأکید کردند که به هر قیمت کتاب نباید به صاحبش مسترد شود. با عالمی سرور و شادمانی به کتابخانه بازگشتم و کتاب را نگاهداشتم.
روز بعد فروشنده مراجعه کرد و نتیجۀ تصمیم کتابخانه را جویا شد. گفتم کتابخانه خریدار کتاب شماست. گفت من هم آمادۀ فروش هستم ولی به کمتر از دوهزار تومان نمی فروشم. با اینکه قیمت کتاب را در ظرف یک روز دو برابر کرده بود، جواب منفی بدو ندادم و تصمیم کتابخانه را به روز بعد موکول کردم. او رفت و مراتب را به استحضار مقام وزارت رسانیدم، گفتند به هر قیمت هست کتاب را بخرید.

image 169


دیگر روز فروشنده نزد من آمد. داستان روز پیش تکرار شد. منتهی گفت از سه هزار تومان کمتر نمی فروشم. من هم قصه را از سر گرفتم و وزیر هم دستور خود را تکرار کرد.
روز چهارم که فروشنده به کتابخانه آمد و من آمادگی کتابخانه را برای خریداری کتاب به قیمت پیشنهادی وی اعلام کردم، اظهار کرد که از فروش کتاب منصرف شده ام.
دانستم دیگری از همکاران خودم که در این معامله وارد بوده است او را به طمع انداخته است. به او گفتم متأسفم به شما بگویم که از طرف وزارت فرهنگ دستور دارم کتاب را به شما پس ندهم و به هر قیمت بخواهید آن را از شما خریداری کنم. متعرضانه به وزارت فرهنگ رفت و اندکی بعد وزیر با تلفن به من گفت که از جریان مطلع شدم، اجازه ندارید کتاب را تسلیم کنید، زیرا که این کتاب از نفایس آثار این مملکت است و به ملت ایران تعلق دارد و البته به هر قیمت که پیشنهاد کند وزارت فرهنگ خریدار آنست.
نمی دانم وزیر با صاحب کتاب چه گفتگو کرده بود که چند روزی وی را ندیدم و به من مراجعه و من با خاطر مجموع آن نسخۀ نفیس را از آن کتابخانۀ ملی دانستم زیرا که مطمئن بودم به هر قیمت که باشد دولت خواهد خرید. پس روزی مطالعۀ بیشتری به مطالب و کیفیت کتاب کردم و چند صفحه یادداشت از قطعات آن و چند قطعه عکس از صفحات آن برداشتم و منتظر شدم تا معاملۀ آن بگذرد و با فراغت بیشتر و فرصت کافی، چنانچه رسم است، این نسخۀ نفیس را به علاقه مندان و اهل آن معرفی کنم.
روزی که درست ماهی از این ماجرا گذشته بود و مرا پروای آن کتاب نبود زنگ تلفن مرا به خود آورد، وزیر فرهنگ با حال آشفته و درهم گفت: «مرا مستأصل کردند، کتاب را به صاحبش برگردانید…».

منبع: بیانی، مهدی، یغما، اسفند 1329، ش12، ص503-505.

گروه تاریخ

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از دیروز