image 23

تاریخ روشنفکری به روایت عمران صلاحی

عمران صلاحی طنز نویس معاصر و در گذشته در مهر ۱۳۸۵ طنز منحصر به فردی داشت .او در حوزه روشنفکری معاصر و روابط افراد حاضر در آن طنز می نوشت و در قالب آن به تبیین تاریخ و ویژه گی های افراد می پرداخت که در ذیل به نمونه هایی از آن اشاره می شود.

image 23

محمد قاضی وقتی زنش فوت کرد ، خواهر زنش را گرفت .از او پرسیدند : چرا این کار را کردی.

گفت  : برای صرفه جویی در مادر زن..

پرویز شاپور می گفت :

سلمانی محل درست وسط خیابان با من احوالپرسی می کند .

 او می خواهد من حواسم پرت شود و زیر ماشین بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام .!

پرویز شاپور می گفت :

 به رستورانی رفته بودم ، پیشخدمت را صدا زدم و گفتم :

من که شوید پلو  نخواسته بودم ، چرا برایم شوید پلو آورده ای ؟

پیشخدمت گفت : قربان این شوید پلو نیست  ، موهای سروسبیل خودتان است که توی برنج افتاده !!

روی جلد اکثر کتابهایی که “دهباشی

در می آورد نوشته شده است :

 به کوشش علی دهباشی.

می گویند ” ایرج پزشکزاد” اسم دهباشی را گذاشته است : ” کوششعلی

هادی خان ” لب کلفت ” می گفت :

 جوان که بودیم از ترس پدر و مادرمان نمی توانستیم سیگار بکشیم ، حالا هم که پا به سن گذاشته ایم از ترس بچه هایمان !

بلند ترین شعرهای معاصر را غلامحسین نصیری پور  سروده که بعضی از شعرهایش به سیصد الی چهارصد صفحه می رسد .

روزی شخصی از او پرسید :

 این دیگر چه شعرهایی است ؟

نصیری پور  جواب داد:

اینها شعر خانواده است ، درست مانند نوشابه خانواده!

محمد قاضی می گفت :

من  و “به آذین”  و ” یونسی”  می خواهیم تشکیل ارکستری با هم بدهیم و در این ارکستر قرار است “به آذین ” بزند  ، من بخوانم  و “یونسی

برقصد!

قاضی از نظر حنجره و به آذین از نظر دست و یونسی از نظر پا  آسیب دیده بودند .

محمد علی فرزانه ( ادیب و مترجم و محقق آذربایجانی )  زمانی که انتشارات داشت  ،  می گفت :

 یک روز مامورین امنیتی شاه آمدند و دوره های تاریخ طبری را از کتابفروشی ما جمع کردند و بردند ،  ولی پس از دو ساعت کتابها را پس آوردندو گفتند :

 می بخشید، ما فکر کردیم  کتابهای  ” احسان طبری ” است .

حمید مصدق ناراحتی قلبی داشت و دود سیگار برایش مضر .

همسرش (لاله خانم )  نوشته ای به سر در زده بود  که :

 “در بیرون از خانه سیگار بکشید

مهمانان سیگاری هم رعایت می کردند و می رفتند بیرون و پس از کشیدن سیگار دوباره می آمدند داخل .

یک شب حمید مصدق را دیدیم که خودش هم توصیه  را رعایت کرده و رفته بیرون دارد  سیگار می کشد!

در مجلس شورای ملی سابق روی دیوار بر تابلویی این عبارت نوشته شده بود :

(و شاورهم فی الامر) یعنی در کارها مشورت کنید .

پرویز شاپور می گفت :

بعدها آن تابلو را برداشتند و به جایش این تابلو را گذاشتند:

( وشاور هم  فی حسب الامر)یعنی در کارها طبق فرموده مشورت کنید.

محمد قاضی بدلیل عمل حنجره با دستگاهی صحبت می کرد که خودش اسمش را گذاشته بود ” لسانک ”  درست مانند سمعک  و عینک .

روزی می خواست با کسی تماس بگیرد ، شماره را اشتباه گرفت ، خانمی از آن سوی تلفن وقتی صدای قاضی را شنید ، پرسید :

 آقا  شما  غازی؟

قاضی گفت :

من قاضی هستم ولی نه آن غازی  که شما فکر می کنید.

در دانشگاه صنعت آب و برق مراسم بزرگداشتی برای فروغ فرخزاد گذاشته بودند و ما را هم دعوت کرده بودند .

مجری برنامه به  هر کسی که پشت تریبون می رفت می گفت :

 “استاد

مرا هم استاد خطاب کرد به او گفتم :

 خواهش می کنم دیگر صفت “استاد

را به کار نبر.

بعد نوبت نمایشنامه نویس معاصر محمود استاد محمد شد .

مجری برنامه وقتی می خواست اورا صدا بزند گفت :

 از آقای محمد خواهش می کنم تشریف بیاورند پشت تریبون

عمران صلاحی می گوید:

یک شب با عظیم خلیلی برای دیدن شاملو به منزلش رفتیم .

عظیم هی به شاملو می گفت

 ” استاد

شاملو گفت : به من استاد  نگو ، اگر نمیتوانی بگویی احمد ، بگو  شاملو جان .

عظیم خلیلی گفت  : چشم  ” استاد

بیژن جلالی  می گفت :

از وقتی که به من گفته اند ” استاد ” به ضرر گلها و گربه ها تمام شده است .

چون هم گلها تشنه مانده اند و هم گربه ها گرسنه ،  زیرا با خودم می گویم : استاد که نباید  به گلها آب و به گربه ها غذا بدهد!

برگرفته از کتاب : ” در کمال تعجب

نویسنده : عمران صلاحی  

گروه گزارش

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *