image 76

تغییرات قانون مطبوعات در ابتدای پهلوی اول ،به روایت عبدالرحمان فرامرزی

مقدمه

پس از خروج رضا شاه از ایران  در دوران نخست وزیری قوام السلطنه  و به دنبال واقعه ۱۷ آذر ۱۳۲۱،که موجب بروز درگیری هایی در تهران شد، توقیف مطبوعات نیز شکل گرفت. دولت قانون جدیدی برای محدود کردن مطبوعات تهیه کرده  و آن را به اجرا گذاشت. اصلاح قانون مطبوعات که در ۳ دی ماه ۱۳۲۱ هجری شمسی مصوب شد و بر اساس آن در مقایسه با نخستین قانون مطبوعات (۱۳۲۶ هجری قمری) توقیف روزنامه ها از یک سال تا حداکثر ۳ سال افزایش داشت و رسیدگی به جرایم مطبوعاتی نیز به دادگاه( جنحه )واگذار گردید

بعد از آن چند بار کوشش شد تغییراتی به منظور محدود کردن مطبوعات بوجود آید ،که مخالفتها (از جمله آنچنان که فرامرزی در خاطراتش عنوان کرده) موجب انصراف دولت شد.  تا اینکه  ماجرای سوء قصد به شاه در سال ۱۳۲۷ در دانشگاه تهران را دولت دست آویز توقیف و تعطیل روزنامه های مخالف حکومت قرار داد.بعد از این واقعه،اصلاحیه جدید قانون مطبوعات در ۱۲ اسفند ۱۳۲۷ در مجلس مصوب گردید.بر اساس  مصوبه جدید اختیارات بیشتری برای توقیف مطبوعات به مقامات حکومتی داده شد.

همچنین بر اساس بند (د) این قانون، اشخاصی که نشریه آنها توقیف می شد تا زمانی که تکلیف آنها مشخص نشده باشد نمی توانستند روزنامه یا نشریه جدیدی انتشار دهند و در صورت تخلف از ۵ هزار تا ۲۰ هزار ریال جریمه نقدی می شدند.

 فرامرزی مدیر روزنامه کیهان درآن سالها که در دوره سیزدهم مجلس شورای ملی (از۲۲ آبان ۱۳۲۰ تا۱ آذر ۱۳۲۲) ،دوره چهاردهم(از۶ اسفند ۱۳۲۲تا ۲۱ اسفند ۱۳۲۴)و دوره پانزدهم مجلس شورای ملی (از ۲۵ تیر ۱۳۲۶ تا۶ مرداد ۱۳۲۸) نماینده مجلس شورای ملی بوده در سال ۱۳۴۶  با بیان خاطراتش در خصوص تغییرات انجام شده در قانون مطبوعات می نویسد:

امتیاز روزنامه برای مستخدم دولت

تازه رضا شاه رفته بودند و متفقین بادکنک مشروطه را زیاد باد می کردند.  یکدفعه نمی‌شد مطبوعات را حذف کرد به علاوه فروغی نخست وزیر بود  و به خفه ساختن مطبوعات عقیده نداشت. گذشته از آن در آن دوره بیش از دو یا سه روزنامه وجود نداشت و دولت امتیاز جدید نمی داد . اولین کسیکه موفق شد امتیازتازه بگیرد، من بودم.من و دکتر مصباح زاده  روزنامه  “آینده ایران “را از عادل خلعتبری اجاره کرده بودیم. مرحوم تدین  وزیر فرهنگ بدون هیچ دلیل و منطقی آن را توقیف کرد. من برای آزادی آینده ایران فشار می آوردم و مرحوم تدین روی مغالطه های خود ایستادگی می کرد. این یکی از مواردی بود که مدعیان آزادی نشان دادند که خودشان  موقع قدرت پایبند به هیچ اصل و قانونی نیستند. مرحوم فروغی به من گفت تدین وزیر من است و من نمی‌توانم به او بگویم تو چرند می گویی. شما بیایید تقاضای امتیاز دیگری بکنید.من تقاضای روزنامه کیهان را کردم. در وزارت فرهنگ آن زمان آموزش و پرورش امروز گفتند تو چون مستخدم  دولتی نمی‌توانی امتیاز روزنامه بگیری. گفتم مطابق چه قانونی؟ گفتند رای شورای عالی معارف !

گفتم شورای عالی معارف  مطابق چه  قانون این اختیار را دارد ؟گفتند  چیزی است که در مملکت جاری و ساری است .گفتم پس شما و اینهمه دکتر حقوق که از فرنگ آمده چه خوانده اید؟گفتندچطور؟ گفتم شورای عالی فرهنگ ممکن است  برای اعضای فرهنگ چنین تصمیمی را بگیرد. مثلا وزارت فرهنگ بگوید من عضو روزنامه نویس را قبول نمیکنم . ولی برای اعضای سایر وزارتخانه ها به چه حقی چنین تصمیمی میگیرد؟ چنین اختیاری قانون می‌خواهد. آنها مثل این که از یک خواب عمیق بیدار شدند. من همانطوریکه سد جلوگیری از امتیاز را شکستم ،این سد را هم شکستم . بعد از من عده زیادی ازکارمندان دولت امتیاز گرفتند.

image 76

دوره سیزدهم گذشت و  دوره چهاردهم رسید. کیهان هر شب  بیرون می آمد و شور و غوغایی در مملکت به پا می ساخت. ولی از حدود آنچه نزاکت  نام دارد ،خارج نمی شد. ولی بهر جهت اسباب زحمت کسانی بود که بعد از آنکه دست و پایشان از قید کنترل آزاد شده بود، بازمراقبینی بالای سر خود می دیدند بعضی از ارباب قلم نیز زیاد با رعایت ادب نمی کردند. ولی در مجلس و دستگاههای دولت آدم های بدتر بودند.

جریان تهیه لایحه تهدید مطبوعات در دولت سهیلی

دو لت چندین مرتبه ما را خواست که برای اصلاح مطبوعات طرحی بریزیم.روزی من  به نخست وزیروقت گفتم شما چرا اول به فکر اصلاح مطبوعات  افتاده اید؟چرا فکری برای اصلاح ادارات خودتان نمی کنید؟ چرا عدلیه را اصلاح نمی کنید؟دولت نمی‌توانست ادارات خود را اصلاح کند .وکلا نیزتازه قدرتی پیدا کرده بودند. به طوری که وزارتخانه ها کارگزینی ایشان شده بودند و هر ماموری به هرشهرستانی اعزام می شد  می بایست وکیل آنجا موافقت کند.بلکه  مامور خود را وکیل انتخاب و وزارتخانه مسئول ابلاغ او را صادر میکرد. اما در مقابل این پادشاهی بی تاج و تخت قوه ایی وجود داشت آن قوه مطبوعات بود .لذا دولت  مرحوم سهیلی با متولیان مجلس سیزدهم طرحی را ریختند که غیر از سه روزنامه و دو مجله  بیشتر نباشد. یا به عکس طرح را طوری ریخته بودند که این چند روزنامه و مجله نیز دولتی باشند .این لایحه به مجلس آمد و با یک رای رد شد.

 روز بعد از آن من پیش سهیلی رفته بودم .در اتاق رئیس دفتر نخست وزیر مرحوم دکتر مهدی ملک زاده نماینده دوره سیزدهم مجلس گفت به همکاران تان بگویید مطبوعات به لبه پرتگاه رفت وبا یک رای  برگشت .اگر باز به این رویه خود ادامه دهند، این دفعه می رود و بر نمی گردد. در جواب گفتم از نظر من فرقی نمی کند یا در مملکت دموکراسی خواهد بود یا نخواهد بود. اگر بود کسی نمی تواند آزادی مطبوعات را سلب کند. اگر نبود مجلس نیز آزادی نخواهد داشت. شما می شوید مامور دولت در مجلس و ما می شویم مامور دولت در روزنامه .شما به جای اینکه به ما نگاه کنید به همکاران خود تان در مجلس نصیحت بفرمایید وبگویید که آزادی مجلس بسته به آزادی مطبوعات است  و تصور آزادی مجلس بدون آزادی مطبوعات تصوراحمقانه ای است .

تهیه لایحه ای دیگر برای مطبوعات

این نبرد دولتیان و مجلسیان با مطبوعات همچنان ادامه داشت.روح آزادی موجود در مملکت ایشان را مغلوب می ساخت تا سال ۱۳۲۷ که به طرف شاه تیر انداخته شد .من آنروز مقاله‌ای نوشتم که اینها با این عمل خود مردم را از دموکراسی بیزار می سازند و تیشه به ریشه آزادی می‌زنند .پیش‌بینی من درست درآمد و دشمنان آزادی، نیروی خود را جمع کردند و اولین قدم را در راه خفه ساختن مطبوعات برداشتند. یکی از مدیران جراید آمد و گفت من مریض و در خانه خوابیده بودم.یکی از مدیران جرایدآمد و گفت برخیز که لایجه ایی با قید دو فوریت به مجلس داده‌اند که مطبوعات  رابرای همیشه دفن  سازند. من با حال ناخوشی برخواستم به مجلس رفتم و هنگام طرح فوریت  اول با سر و کله بسته به پشت تریبون رفته و با آن مخالفت کردم .دلایل من و وضع و حالتم در مجلس  اثر کرد و فوریت اول رد شد. لیدرهای مجلس و هیئت دولت را از این قضیه بهت گرفت.مجلس آنروز تعطیل شد .وکلای آزادیخواه مثل مرحوم صادقی آمدند و به من تبریک گفتند. صادقی گفت باز دود از کنده بر می خیزد.و گفت الان به فلانی می گفتم  که وکیل مجلس این است که حرفش را  میزند .روی عقیده و فکرش مبارزه می کند.

 چرا  مجلس تعطیل شد

 مجلس تعطیل شد برای اینکه روحیه آن جلسه برای پذیرفتن فوریت  دوم لایه حاضر نبود. من مجلس را بر ضد آن شورانده بودم . اگر فوریت دوم مطرح می گشت بدون شبهه رد میشد.

لیدرهای مجلس این مسئله را فهمیدند  وموجب تعطیل جلسه شدند. که در خارج ،زمینه را برای تصویب فوریت دوم حاضر سازند و همین کار را هم کردند و بعدها فهمیدم اشخاصی جلسات شبانه را برای تصویب این لایحه تشکیل می‌دادند که در باره ایشان هیچ چنین تصوری را نمی کردم و عجیب تر آنکه بعضی از خود روزنامه نویسان نیز در این جلسات شرکت داشتند .

بهر حال لیدرهای مجلس نیروی متفرق مجلسیان را جمع کردند و در جلسه دیگر فوریت دوم لایحه تصویب شد. 

موقع طرح لایحه رسید  و تمام سعی من این بود که لایحه از فوریت خارج شود و به کمیسیون برگردد.بلکه زمان در  رد آن به ما کمک کند .اما دولتیان و متولیان مجلس با وعده و وعید مجلسی ساخته بودند مثل یک دیوار پولادین که هیچ چیز در آن رخنه نمی‌کرد. متولیان مجلس میخواستند تا مجلس این طور است لایحه را بگذرانند .غافل از اینکه در فوریت اول غافلگیر شده بودند ،ترسیده بودند.

من هر روز ده الی سیزده  پیشنهاد می‌دادم و مطابق آیین‌نامه مجلس می‌بایست این پیشنهاد‌ها خوانده شود و من توضیح بدهم .با این ترتیب قریب یک هفته وقت مجلس را گرفتم .مجلس حاضر بود از لایحه خود بگذرد .ولی وکلا ول  نمی‌کردند .آن ها می خواستند با زور دولت  و علیرغم میل مردم وکیل شوند و بعد از آنکه وکیل  شدند پادشاهان بی تاج و تخت  مطلق  العنان باشند .و چون مطبوعات ایشان را انتقاد می‌کردند، ناراحت بودند. اتفاقا مطبوعات مخالف به من تنها بیش از تمام  وکلا حمله می کردند .برای اینکه من روی پرده  بودم و آنها  غالبا زیر پرده و معلوم است که آنکه روی پرده  است ، بیشتر مورد حمله قرار می گیرد .ولی من معتقد به دموکراسی  بودم. یک دموکراسی که مطبوعات در آن  آزاد نباشند شیر بی یال ودم و اشکمی است. 

حرف عجیب نخست وزیر

روزی آقای ساعد نخست وزیر وقت د ر کمیسیون نزد من آمد  و گفت لایحه را هر کاری می کنید ،بکنید .ما حرفی نداریم .بعد گفت والله ما اصراری نداریم که این لایحه تصویب شود .ولی همکاران شما می‌خواهند و ول نمی کنند. مقصود من تمام این بود که یک پیشنهاد من تصویب شود و لایحه از دستور خارج گردد و در دست انداز کمیسیونها  بیفتد تا برای رد یا  اصلاح آن فرصتی بیابم. ولی مجلس به قدری محکم ایستاده بود که هیچ پیشنهادی را نمی پذیرفت.من  در واقع تک بودم و آنها جمع.هر شب آنها جلسه می‌کردند و وکلا را می پاییدند که به پیشنهادهای من رای ندهند .روزی فکری به خاطر من رسید که وکلا را در محظور بگذارم و آن این بود که در جمله( اگر اهانت به نمایندگان مجلس یا مامورین دولت شد روزنامه قبلا توقیف و بعد صاحبش محاکمه شود) کلمه نمایندگان مجلس از لایحه حذف شود. .بعضی از دوستان به من گفتند که به این پیشنهاد کسی رای نمی دهد و رد می شود. چون برای حیثیت مجلس خوب نیست شما آنرا پس بگیرید.من هم پس گرفتم. بعد از آنکه پس گرفتم  مهندس خسرو هدایت نماینده تهران از من پرسیدند چرا  پس گرفتید؟ما رای می دادیم. گفتم دیگران رای نمی دادند. گفت کدام نماینده مجلس جرات می کرد به آن رأی ندهد. دیدم راست میگوید و خیرخواهان نمایان بد اندیش به صورت خیرخواهی و دلسوزی برای مجلس مرا گول زده اند. پس به فکر افتادم پیشنهادی بدهم   که وکلا  نفهمند  و آن این بود که امتیاز  لغو شود و بعد از آن برای نوشتن مجله و روزنامه امتیاز لازم نباشد.

آقایان حسن نبوی و شیخ مهدی خان صدرزاده نمایندگان نیشابورو شیراز گفتند قانون اساسی نیز همینطور است.من هم در توضیحات خود استناد به قانون اساسی کردم.وکلا به  تصور اینکه با  این پیشنهاد روزنامه های موجود هم  از بین میرود ،بدان رای دادند .از قضا همهمه ای درلژ مطبوعات شد. برای اینکه بعضی از روزنامه نویسان نیز همین خیال را کردند. از من سوال کردند من گفتم نترسید برای شما خطری ندارد. ولی راه را برای دیگران باز می‌کند لایحه دولت را کان لم یکن  می سازد.

من خودم وقتی دیدم تصویب شد با تعجب پرسیدم که تصویب شد؟ گفتند آری.گفتم بدون اینکه بفهمید من لایحه شما را پاره کردم. واز جلسه بیرون رفتم.جلسه به هم خورد.در سالون راهرو مجلس  دو نفر از معروف ترین شخصیت ها وبا سابقه ترین آنها در مشروطیت و آزادی از من پرسیدند که مقصود شما از این پیشنهاد چه بود؟ گفتم اینکه لایحه از دستور خارج شود و به کمیسون برگردد.هردو باهم گفتند شانتاژ!!

منظوراولی من از این پیشنهاد حاصل نشد  زیرا قانونا می بایست این پیشنهاد با لایحه به  کمیسیونهای فرهنگ دادگستری و کشور برود و در آنجا مورد مطالعه قرار بگیرد .ولی در هیات رییسه سرش را هم آوردند.  و همان شب در یک کمیسون  تصویب کردند و فردا باز به مجلس آوردند و من هرچه داد زدم  که این عمل خلاف آیین نامه مجلس است آن را قبول نکردند .و آن را با  لایحه از تصویب  مجلس گذراندند.لیکن دیگر این لایحه ارزشی نداشت زیرا هر روز نامه ایی  را توقیف می کردند صاحبش همان روز می توانست  روزنامه خود را به اسم دیگری منتشر سازد.با این ترتیب من آن محیط خفقانی  را که برای مطبوعات فکر کرده بودند ، از بین بردم و آنروز مطبوعات را از آن طنابی که برای گردن آن تافته بودند،آزاد ساختم .اکنون(زمان نگارش مطلب ۱۳۴۵ خورشیدی) بسیاری از مطبوعات موجود نتیجه آن پیشنهاد است والا اگر آن لایحه بصورتی که آورده بودند  تصویب  میشد غیر از کیهان و اطلاعات و چند مطبوعات دولتی هیچ روزنامه و مجله ایی وجود نداشت.

این مطلب به مناسبت سالمرگ فرامرزی در ۲۱ تیر ماه ۱۳۵۱ منتشر می شود.

گروه تاریخ

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *