“آژنگ نیوز”:گفته های محمدعلی شاه درمورد ایران در زمان تبعید درترکیه روایتی است که توسط عبدالحسین اورنگ در خاطراتش چنین بیان شده است:بر حسب انس و الفتی که با مرحوم حاج علیقلی خان سردار اسم در منزل مرحوم میرزا سید عبدالله خان اتابکی متخلص به امیر پیدا کرده بودم در ایام اقامت اسلامبول مرقومه ای از ایشان بمن رسید که مرا بتهران دعوت کرده بود . جواب عرض کردم من مصمم رفتن به ادسا برای ملاقات محمد علی شاه هستم جواباً مرقوم داشتند که شما از ادسا هر وقت می خواهید به تهران بیائید قبل از ورود به ایران تلگراف یا کتباً مرا از هنگام ورود خود بسر حد ایران مسبوق سازید.

با این دستور از اسلامبول حرکت کرده به ادسا رفتم و در هتل گیرمانیا منزل نموده و به حضور محمد علیشاه رفتم و چندی بدستور ایشان در ادسا توقف کردم محمد علیشاه بی نهایت از رفتن من به ادسا خشنود و مسرور شد پس از چند روزی ناخوش شدم. به اشاره ایشان به مریضخانه ای رفتم و بیست و پنج روز در مریضخانه بودم، پس از حصول بهبودی هم چندی در ادسا متوقف و همه روزه نزد ایشان میرفتم دولت روس مراسم احترام یک پادشاه را درباره او بجا میآورد.

محمد علی شاه - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

محمد علی شاه

صحبت های کنار دریا محمد علیشاه صبح های زود بکافه معینی کنار دریا میرفت، و آن قهوه خانه دارای چند شاه نشین بود، بمجرد ورود شاہ کارکنان کافه پاراوانی جلوی شاه نشین محل جلوس شاه میگذاردند که مردم داخل کافه ایشانرا نمیدیدند و از خارج کافه که خیابان مشرف بدریا بود اگر کسی عبور میکرد البته شاه را میدید، چون منظره آن کافه و عبور خلق و آمد و رفت کشتیها خیلی جالب بود ، خاطر وی را مشغول میکرد و تا نزدیک ظهر شاه از آنجا خارج نمیشدمنهم نزد ایشان بودم .

 شاه عادت داشت کمی که چشمانش تماشای آمد و رفت مردم عابر در خیابان خیره میشد با خود حرف میزد و ملتفت نبود که دیگری در محضر او نشسته است ،(این عبارت را در عربی حدیث نفس و در فارسی ژکیدن میگویند) شاه سخت به این عادت متکی بود و در این حالت روزی با خود میگفت “تو گفتی و شماها ابرام گردید والا من اتابک را اگر تلف نکرده بودم به این روز مبتلی نمیشدم”. من در این هنگام عرض کردم اعلیحضرت در این عادت ممکن است دو چار زیانی شوید که جبریه اش آسان نباشد. فرمودیک مشت مردم بیعلاقه بهمه چیز در لباس دلسوزی نسبت بمن اطراف مرا گرفته بودند و اتابک را دشمن من و مملکت معرفی کردند و آنقدر پا فشردند که مرا در تلف او موافق نمودند و خودشان پشت قرآنی را نوشته مهر کردند و هر چه کردند آن هفت نفر کردند.

گناهی نداشتم و بعدها فهمیدم که نیت اتابک بد نبود و بصلاح من و مملکت بود و او میخواست با مشروطیت بمصلحت من سازش کنند و خدا میداند که آن هفت نفر نگذاشتند و در تلف کردن صور اسرافیل و ملک المتکلمین و قاضی قزوینی همان اشخاص آمدند و گفتند که قزاق با این افراد خونی است .اگر این اشخاص سیاست نشوند قزاق شورش میکند و بمن حتى مجال استخاره کردن هم ندادند. آن بدبخت سید جمال الدین اصفهانی را آن پدر سوخته ها کشتند .خدا کند آن سید، سید واقعی نبوده و دست من آلوده بخون سید اولاد علی نشده باشد.

از من کمک خواست

باری در ایام توقف ادسا کراراً از این قبیل سخنان میگفت و اسامی کسانی را در قتل اتابک و دیگران ذکر میکرد. لیکن من بهیچوجه نام آنها را که از شاه شنیده ام در این یادداشت نخواهم نوشت و تا زنده ام بزبان نخواهم آورد، گرچه آنها هم زنده نیستند ولی مسموعات خود را درباره آنها نمینویسم .

یکنفر از هفت نفری که شاه آنها را جزء مسئولین قتل اتابک اسم برد و گفت درپشت قرآن نام آنها را نوشته و مهر کردند ، چندین سال بعد از آن تاریخ در طهران مریض شد و در ایام مرضش مرا طلبید چه که با من خصوصیت زیاد داشت و اظهار پشیمانی نموده او گفت مرا گول زدند و پشت قرآن را در قتل اتابک واداشتند که من بنویسم و امضاء کنم، منهم کردم

اتابک - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

اتابک

اکنون چاره کار من بعمل تو چیست.من ابدأ اظهار اطلاع نکردم که این داستان را درادسا شنیده ام به اوگفتم استغفار کن وعیال مرحوم اتابک زنده و بی چیز شده است با و کمک مالی کن و من میدانم که خیلی کمک کرد،خداوند کریم از همه به کرم عمیم خود در گذرد وهمه را بیامرزد و ما را بخودمان وانگذارد.یک روز دیگر شاه با خود حرف میزد ، ضمن حرف زدن گفت”و باز تقی زاده که هیچوقت بما فحش نداد و از ظل السلطان پول برای دشمنی با ما نگرفت “.

“اما تو چه کردی ، هم از ما پول گرفتی آنهم یکدفعه صد دفعه و هم از دو سه نفر شاهزاده پدر سوخته نمک بحرام پول گرفتی و فحش مادر و خواهر هم بما دادی”. باری اگر بخواهم آنچه که ایشان در ایام مختلف نسبت باشخاص مختلف گفته اند بنویسم اولا خیلی مفصل میشود و در ثانی بداشخاص را من محال است بنویسم و از سبک و رو یه خود تجاوز نمایم.

اگر خوبی اشخاص را از او شنیده ام البته یادداشت خواهم کرد، بیش از سی چهل دفعه ضمن اینکه شاه با خود سخن می گفت از تقی زاده اسم برد که او او باش نبود و پول هم از ما و دشمنان ما نگرفت در در صورتیکه ما حاضر بودیم باو پول بدهیم با وجود این سید از پول گرفتن سخت امتناع داشت .منتهی فکری به سرش افتاده بود که با ما ضدیت کند بهر حال بعد از چندی از ایشان اجازه مرخصی گرفته با کشتی آلمانی بطرف بندربا طوم حرکت کردم.

پیغام برای سردار اسعد

 در ایامی که ادسا بودم کراراً در مورد خصوصیت خود با حاج علیقلی خان سردار اسعد و پسرش جعفر قلیخان سردار بهادر برای شاه صحبت کرده بودم. هنگام حرکت شاه بمن گفت: اگر در تهران با سردار اسعد خیلی محرم و مأنوس شدی او را با ما همراه کن و معتقدش بساز که اگر بایران برگردیم، اکنون بمصالح و مفاسد آگاه و منافع مشروطیت را خوب درک کرده ایم و او مطمئن باشد که با او و سایر آزادیخواهان از روی ایمان همراه خواهم بود و بدست ما اینک منافع مملکت خویش تأمین می گردید.

اورنگ - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

اورنگ نویسنده مطلب

باری از ایشان و داع کرده آمدم با طوم و باترن به تفلیس وارد شدم .قبلا به مدیر الملک سردار همایون رشتی ژنرال قونسول ایران در تفلیس اطلاع داده بودم یکسره بقونسولخانه ایران رفتم .معلوم شد که سردار به لیلاق کجور رفته ولی راهنمائی در تفلیس گذارده که ما را محل ایلاق ایشان رهبری کند. دوشب در تفلیس ماندم و روز سوم روانه کجور شدم دو سه هفته در خدمت ایشان توقف کردم و بطرف ایران روانه گشتم .

در بادکوبه شاهزاده سالارالدوله برادر محمد علیشاه را ملاقات کردم که بایران می آمد .با کشتی با نزلی وارد شدم صدیق الحرم سیاه ،رئیس نظمیه رشت بود .بکشتی آمد و از پیاده شدن شاهزاده مانع گردید و با همان کشتی ایشانرا بسمت بادکوبه مراجعت داد. من وارد انزلی شدم و در شیلات لیا نازف ها مهمان بودم و از آنجا به تهران حرکت کردم.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *