“آژنگ نیوز”:سرقت به بهانه بررسی آنتن رادیو رویداد عجیبی است که در تابستان گرم سال ۱۳۳۴ خورشیدی رخ داد.محبوبه خانم تازه از کارهای خانه فراعت یافته و فرصت پیدا کرده بود قدری مجله بخواند و بقول خودش با موضوع مورد علاقه اش؛سر گرم شود که صدای در بلند شد و دو زنگ متوالی سبب گردید محبوبه خانم با غرولند از جای برخیزد و برای باز کردن در منزل برود.

ربابه سلطان خدمتکار منزل برای خرید بیرون رفته بود که ضمناً سری هم بمنزل دخترش بزند و احوال او را بپرسد . محبوبه خانم هنوز هم که هنوز است عقیده داردربابه سلطان مخصوصاً در آن ساعت از منزل خارج شده و عمداً طول داده و رفتن بمنزل دختر خود را بهانه کرده تا سارقین زبر دست فرصت کافی برای انجام نقشه خود داشته باشند و حساب خانم و آقا را برسند!

محبوبه خانم با صدای زنگ در از جا برخاست رفت در را باز کرد.دو جوان فکلی شسته و رفته مؤدب و با تربیت دید که یکی از آنها با کمال احترام سلام کرد و پرسید منزل آقای ۰۰۰۰ همین جا است؟ کیفی هم در دست او جلب توجه میکرد!بله فرمایشی داشتید ؟ خیلی عذر میخواهم بنده و آقا اشاره برفیقش کرد – نمایندگان اداره کل تبلیغات و انتشارات هستیم که البته کنترل دستگاههای رادیو هم زیر نظر ما است.

رادیو تصویر 1 - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

اخیراً اطلاع رسیده بود که بعضی رادیوها که اشخاص خریده اند و معمولا باید فقط دستگاه گیرنده داشته باشد علاوه بر گیرنده قسمت فرستنده هم دارد یا بعدا به  آن متصل کرد.

بهر صورت با وصول این گزارش که متأسفانه در بازرسی های این دو روز اخیر یک دستگاه آنرا هم کشف کردیم معلوم شد صحت دارد و سبب شد،اجباراً رادیوی منازلی که در آن گزارش اسم برده شده بود بازرسی نمائیم .البته خودم شخصاً تصور نمیکنم این گزارش درباره منزل شما صحت داشته باشد ولی چون در گزارش از منزل شما هم اسم برده اند اجازه بفرمائید فقط بازدید مختصری نمائیم و صورتمجلس هم بنویسیم که رادیوی منزل شما فقط گیرنده است. خود سرکار علیه هم صورت مجلس را امضاء فرمائید و مرخص شویم بیش از چند دقیقه مزاحم نمی شویم

اگر شخص دیگری بجای محبوبه خانم بود و تلفن هم در منزل داشت معمولا شوهرش تلفن می کرد و جریان را اطلاع می داد که شوهرش فوراً بمنزل بیاید با اقلا از این جریان مطلع باشد. ولی محبوبه خانم از آن دسته خانمهایی بود که خیلی علاقه دارند خودشان را مرد نشان دهند و وانمود کنند که مستقلا میتوانند زندگی کنند و کارهای دقیقی از قبیل محضر رفتن، معامله کردن ، خانه خریدن و فروختن در ادارات بدنبال کار خود رفتن را به تنهایی انجام دهند. محبوبه خانم گفت بفرمائید. دو نفر مأمور وارد منزل شدند و در را بستند محبوبه خانم از جلو و دو نفر مأمور محترم از دنبال او یکسر به سالن رفتند.

مأمور قلابی برفیقش گفت آقای خرسندی لطفاً جنابعالی مثل آن خانه های دیروزی (!) نگاه کنید آنتن رادیو فقط یکی است یادوتا .. بعد مثل آنکه بیادش افتاد صاحبخانه را مورد اعتماد خود معرفی کرده است .برای و یادآوری گفت دقت خیلی زیاد لازم نیست فقط معاینه ای بفرمائید که مثل خانه های دیگر در صورت مجلس تذکر بدهیم. آنتن رادیو هم عادی بود و نمی توانست برای دستگاه فرستنده مورد استفاده قرار گیرد!

آقای خرسندی؟ که این اسم هم ساختگی و مجعول بود به بهانه آنتن از اطاق خارج شد. مأمور محترم (!) هم با زبردستی وزرنگی خاصی سرخانم را گرم کرد. چند دقیقه طول نکشید آقای خرسندی مراجعت نمود. راستی این نکته هم باید اضافه شود که وقتی آقای خرسندی از اطاق بیرون رفت مأمور محترم کلید رادیو را باز کرد و کلید را بطوری چرخاند که از ایستگاههای مختلف عبور کند چون کمی از ظهر گذشته بود روی ایستگاه تهران آورد و صدای رادیو را هم خیلی بلند کرد و مرتباً بالا و پائین آورد که توجه محبوبه خانم کاملا متوجه رادیو باشد.

بعد دستگاه رادیو را معاینه نمود پشت رادیو را باز کرد نگاه کرده بعضی قسمتها را با دقت بیشتری معاینه نمود ولی در عین حال بطوری مسلسل و یکنواخت با خانم صحبت می کرد و حرفهایی میزد که خانم فرصت نداشته باشد و نتواند از آنجا دور شود.

در این میان خرسندی آمد و مأمور قلابی صورت مجلسی نوشت و امضاء کرد داد. آقای خرسندی هم امضاء نمود که خانم نیز امضاء نمایند. در این موقع صداى یک دوره گرد بلند شد که پیدا بود بطور شوخی فریاد میزد آی گل پونه ، نعنا پونه ۰۰۰ محبوبه خانم آن موقع از آن صدا و فریاد بی تناسب تعجب کرد. اما تقریباً یکساعت بعد بود که فهمید و حدس زد آن صدا از همکاران و همدستان این دو سارق زیر دست بود که پایین وسیله تذکر میداد کار ما تمام شد شما هم دنبال کار خود بروید .دو مأمور محترم عذر خواهی کردند و رفتند و محبوبه خانم هم در را بست و باطاق خودش برگشت و در همان نظر اول متوجه شد دزد آمده و دستبرد زده است. سراسیمه با طاق خواب رفت. دید در آنجا هم کلیه لباسها و دو قطعه قالیچه را برده اند. حتی در کمد را شکسته و کلیه اشیاء قیمتی را دزدیده بودند. فرش و لباسهایی که برده بودند جمعاً از چهار هزار تومان کمتر نبود.

به مطبخ رفت و برگشت متحیر بود در این مدت کوتاه چه کسی آمده این همه اثاثیه را برده است .اطمینان داشت درب منزل را خودش موقع ورود مأمورین بسته بود. دزد از کجا وارد شده است؟ رفت از بقال سر کوچه پرسید چون فاصله دکان او تا منزل محبوبه خانم نسبتاً زیاد بود کسی را ندیده یا متوجه نشده بود.

در این لحظه ناگهان سوء ظنی بخاطر خانم راه یافت و رفت با تلفن همسایه نمره اداره تبلیغات را گرفت و پرسید آیا چنین مأموریتی بکسی داده اند .جواب دادند نخیر چنین مأموریتی به کسی داده نشده است .جریان را فوراً بشوهرش اطلاع داده غرولند مفصلی شنید شوهرش باو ایراد میکرد چرا اساساً بدو مرد ناشناس اجازه داده وقتی او تنهاست وارد خانه شوند.

ربابه سلطان چند دقیقه قبل از ساعت دو بعد از ظهر بخانه برگشت از جریان قضیه مطلع شد. محبوبه خانم سوء ظن خودرا نسبت با و ابراز داشت ولی آقا با عقیده او مخالف بود .عقیده آقا این بود همان کسی که خود را خرسندی معرفی میکرده و قطعاً اسم دیگری داشته وقتی به بهانه معاینه آنتن از اطاق خارج شده درب منزل را باز کرده و دزدها وقتی کارشان تمام شده با آن فریاد زدن نعنا پونه ؛همدستان خود را متذکر ساخته و نقشه خودرا بسیار ماهرانه بازی کرده اند!

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *