“آژنگ نیوز”:ازدواج در دوره قاجار؛درکوچه صد تومنی ها سبک و سیاق متفاوتی داشت .یک مرد کهنسال به نام میرزا علی اکبر خان درخاطراتش(که در مهر ماه سال ۱۳۳۴ خورشیدی منتشر شده) می نویسد:پدرم خدا بیامرز از کسانی بود که همیشه چند تا اسکناس صد تومانی پَرشالِ خود می گذاشت و روی همین اصل معروفیت محلی داشت.چون آن روزها صدتومان خیلی پول بود و اگر شنیده باشید درهمین تهران خودمان کوچه ای وجود داشت که آن را کوچه صد تومنی ها مینامیدند .ساکنین این کوچه عموماً افراد متعین و جزو کسانی بودند که میزان ثروت آنها از صد تومان تجاوز میکرد.

ازدواج میرزا علی اکبر - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

تصویر میرزا علی اکبر خان (نشسته سمت چپ)راوی ازدواج در قاحار؛و سمت راست برادرش.

مرحوم ابوی هم از همین فامیل بود بعلاوه در لوطی گری و ولخرجی ثانی نداشت.خانمهای معروف آن زمان از قبیل خانم باجی شغال آبادی و غیره اکثرا استفاده های هنگفت از قبل پدرم میبردند و مادر بزرگم که به یگانه پسرش خیلی علاقمند بوده بالاخره یکروز یقه اش را چسبید که دیگه الواتی بسه باید زن بگیری البته آنروزها پسر هر قدر قلدر و بزن بهادر بود تو روی مادر خود « نه » نمی گفت و به همین جهت مادرم بعد از این اخطار چادرش را سر کرد و در بدر عقب یک عروس کم سن با حیا و پدر و مادر دار گشت.لابد میدانید که در آن زمان جز مادر و خواهر که باید عروس را ببینند و بپسندند کس دیگری حتی خود داماد حق نداشت در این امر دخالتی بکند. مادر شوهر و خواهر شوهر یا خودشان و یابوسیله دلالهای زنانه اطلاع پیدا می کردند.که در فلان منزل فلان دختر زندگی می کند.

روزهای اول به بهانه ای وارد خانه دختر شده یا آب خوردن میخواستند و با سراغ کابینه را میگرفتند.اگر این کار هم به سادگی انجام شدنی نبود حمامی را که دختر به آنجا رفت و آمد داشت زیر نظر گرفته بعد روز توی حمام میرفتند و عروس آینده را  خوب بنظر خریداری ورانداز می کردند. اگر خوششان می آمد که پیغام می دادند فلان روز مهمان غریب به منزل شما خواهد آمد. پدر و مادر دختر ملتفت می شدند که اقبال دخترشان گفته و شوهر برایش پیدا شده است.

مادر بزرگ خدا بیامرزمنهم گویا مادرم را توی حمام چال که از حمام های قدیمی شهر است دیده بود و سراغ منزلش را گرفته و فهمیده بود که خانه اش توی بازارچه قوام الدوله است.

چند روز بعد ملاقات با عروس خانم و مادر و خواهرش در خانه آنها صورت گرفت و دست آخر مادر بزرگم بلند شد و چند تا ماچ آبدار از صورت و لب و دهان دختر گرفت. این کار دو علت داشت اول آنکه اطمینان حاصل کنند که دختر دهن وزیر بغلش بوی نا مطبوع نمیدهد و دوم برای خاطر جمعی والدین او که بفهمند دختر آنها مورد پسند واقع شده است.

جلسات بعد اختصاص به بله بری و بگونگو در اطراف مهریه و پول نقد ولباس و غیره داشت.در این جلسه علاوه بر مادر بزرگ من و یکی دو نفر از اقوام او چند تا از خاله زنکهای درو همسایه هم برای چک و چانه زدن حضور پیدا کردند .سرانجام بعد از ساعتها صحبت و قهر و آشتی که من بمیرم و تو بمیری موضوع اینطور خاتمه پیدا کرد.داماد آینده چراغ و شمعدان ویک دست لباس سفید عروسی با یک جلد کلام الله مجید به عروس خانم تقدیم می کند.علاوه بر این ۵۰تومان هم برای مخارج عقد کنان نقداً پرداخت خواهد شد.حالا بطور قطع میخواهید بدانید که قیمت آینه و لباس و شمعدان در آنوقت چقدر بوده است.مسلماً باور نمی کنید اگر بگویم که آینه و شمعدان اعلای ورشو پا نزده تومان و لباس و تور و گل و گیله جمعاً سی تومان تمام شد وبا ۵۰تومانی که نقداً پرداختند مبلغ ۹۵تومان از کیسه مرحوم ابوی پرید.شب عروسی هم مخارج شام حضار با مطرب زنانه که عبارت از طشت زن و مرتبه خوان بودند و بیاو برو و انعام و غیره از هشتاد تومان تجاوز نکرد. شب عروسی موقع دست بدست دادن پدرم یک لیره ترک بعنوان زیر لفظی به زنش داد که آنهم در حدود سه تومان ارزش داشت عروسی با خوبی و خوشی سر گرفت و سه روز تمام هم مراسم پاتختی انجام شد.

روز سوم وقتی داماد برای مادر زن سلام بخانه مادر زنش رفت مادر زن یک دست لباس کامل ویک جعبه نان شیرینی و نقل با و هدیه کرد این لباس عبارت بود از سرداری بلند فلفل نمکی – کلاه بی لبه گرد شلوار راه راه جناقی و کفش شوروی فرنگی به انضمام یک پیراهن و یک زیر جامع و یک بند ساعت دو طرفه که بهر دو طرف آن ساعت های طلا آویزان کرده بودند که یکی از ساعت ها غروب کوک و دیگرى فرنگی کوک بود .آنوقت ها هنگام ظهر ساعت ۱۲را نشان نمی داد، بلکه مطابق ساعت های غروب کوک که هنوز هم کم و بیش پیدا میشود عقربه روی چهارمی ایستاد و اگر کسی سئوال می کردچه وقت روز است جواب میشنید که مثلا دو ساعت از دسته گذشته.

 طبق حساب دقیق این لباسها با تمام تشکیلات آن در حدود بیست و هفت تومان تمام شده بود و بدیهی است. پوشیدن لباس بیست و هفت تومانی در آنزمان کار هر کسی نبود .یک چیز دیگر هم که گفتنش واجب است اینستکه خرج روزانه خانه ها بقدری کم و ناچیز بود که اصلا نمیشود آنرا با امروز مقایسه کرد و من مطمئن هستم که اگر مرحوم ابوی الساعه زنده شده و این گرانی سرسام آورا ببیند مات و متحیر خواهد ماند زیرا در آنوقت خرج یک زن و شوهر بایک کلفت ویک نوکر و آمد و رفت و ریخت و پاش بهیچوجه بیش از پانزده تومان در ماه نمیشد نه خیال کنید که بخودشان سخت میگرفتند خیر ؟

بلکه چون برنج و روغن و بنشن را اول هر فصل گرفته در انبار میگذاشتند خیلی به صرف آنها بود و خرج دیگری جز خریدن گوشت ونان باقی نمیماند .همین نان که امروز یکدانه آنرا باید بقیمت سه قرآن خرید آن روزها یکمن دو عباسی بود و من یادم است که میگفتند وقتی ناصر الدین شاه به سفر فرنگ رفت مردم از گرانی دان بستوه آمده این شعر را ساختند «شاه کج کلام رفته اروپا تون شده گرون یکی یک قرون تازه این گرانی نان مربوط به بیست سال بعد است .والا روغن سیری سه تا پول ونان یکمن دو عباسی زمان مرحوم ابوی خوابی است که تا هفت پشت ما هم دیگر در نمیتوانند آنرا ببینند.

ازدواج عروس - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

تصویر عروس خانم

خدا رفتگان همه را بیامرزد و از تصدق من همه روح مرحوم پدرم غریق رحمت گردد. تا آنجا که من یادم است آن خدا بیامرز هرگز به زن خود تو نمیگفت و هیچوقت اختلافی بین آنها نبود. پدرم در کار های منزل و مادرم در کارهای خارج دخالتی نداشتند، آنروزها هم که سینما و کافه ای نبود که خرج تراشی کند بعلاوه شبها یکساعت بعد از آفتاب طبل خاموشی میزدند و مردهای زندار در این ساعت طبعاً بخانه هاشان بر میگشتند و وردل زن و بچه خود نشسته خستگی روز را بر طرف مینمودند. اگر هم خرج و مخارجی بود، هفته ای یکی دو بار صرف مهمانی رفتن و مهمان دعوت کردن می شد. مهمانی دادن هم لابد میدانید که طرز خاصی داشت اگر زنها میهمان زنانه داشتند مردی در خانه قدم نمیگذاشت و در موقع مهمانی مردان هم زنها فقط در اندرون آمد و رفت داشتند و خدمت میکردند.

در عهد پدرم مادرم هر وقت میخواست حمام برود. شب توی تاریکی الاغ شخصی ما را میآوردند ( آنوقتها اتومبیل شخصی نبود بلکه اشخاص ثروتمند در منزل الاغ نگه میداشتند) و مادرم سوار آن شده با کلفت ها و زنهای خانه بحمام میرفت . یک خانه شاگرد بچه سال هم با چراغ بادی جلوی الاغ میدوید و با صدای بلند خبر. آی خبر میگفت.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *