“آژنگ نیوز”:محمدعلی فروغی در تیر ماه سال ۱۳۲۰ خورشیدی سخنرانی جامع و فاضلانه راجع باینکه در موزه چیست و برای چیست در تالار سخنرانی موزه ایران باستان در حضور جمعی از دانشمندان و فضلاء ایراد کرد که در پی می آید:
چون موافق آرزوی فرهنگ پروران؛کار اداره و موزه باستانشناسی دارد به سامان میرسد؛ وزارت فرهنگ و اداره باستانشناسی بر آن شده اند که یکی از و ظایفی که موزه ها بر عهده دارند آغاز نمایند و گاه گاه یا مقررا در موضوع
هالیکه مربوط بکار موزه است برای عامه سخنر انی هایی ترتیب دهند که گذشته از اهل فن مردم دیگر هم از این بنگاه بی بهره نمانند .از اینرو بنا شده است که در این زمان در این محل که در موزه برای همین مقصود آماده شده یک رشته سخنرانی بعمل آید و چنین مقتضی دیده شده که نخستین سخنرانی که امشب واقع میشود در این موضوع باشد که به بینیم موزه چیست و چه فوائد دارد. و چون اینجانب باین نوع تأسیسات دلبستگی نام دارم با کمال میل حاضر شدم که در این خدمت شرکت کنم. اما نه باین نیت که بحضار محترم چیزی تازه بیاموزم زیرا میدانم که شما همه بهتر از من آگاه هستید که موزه چیست و برای چیست.
منظور من از بیاناتی که خواهم کرد اینست که بشما توجه بدهم که غالب مردم از موزه و فواید آن بیخبرند و این بی خبری عامه، هم برای خودشان زیان دارد هم برای موزه و مقصودی که از آن در نظر است زیرا موزه برای استفاده عامه است و اگر طرف توجه مردم نباشد از آن بهره نمیبرند و مساعدتهائی که موزه بآن محتاج است نمیکنند .
پس من میخواهم بشما حضار محترم تذکر بدهم که مردم نمیدانند موزه چیست و چه فایده دارد و باید آنها را آگاه کرد و بدتر اینکه نمیدانند و گمان میکنند میدانند.

موزه تصویر - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ


زیرا نزدیک به شصت سال پیش(۱۲۶۰ خورشیدی) از این پادشاه وقت(ناصرالدین شاه) هوس کرد که تالار مجللی داشته باشد. پس در باغ گلستان تالار بسیار بزرگی ساخت و آنرا ببعضی چیزهای تجملی و نفیس از قبیل جار و چهلچراغ و جواهروظروف و چند پرده نقاشی مزین کرد و آنرا موزه نامید . حالا از مردم ما کسانی که موزه ندیده اندو از حقیقت آن خبر ندارند هر گاه موزه ای یشنوند آن تالار گلستان را به یاد میآورند و نمیدانند که موزه بکلی چیز دیگری است .
بنابر این یادآوری میکنم که موزه لفظی است که ما از زبان فرنگی گرفته ایم و اصل آن یونانی است . البته میدانید که یونانیهای قدیم تا هزار و ششصد سال پیش مشرک بودندو مذهب عجیبی داشتند یعنی خداوندان بسیار میپرستیدند بعبارت دیگر برای هر چیزی خدائی قائل بودند برای زمین و آسمان و دریا و جنگل و چشمه ورود خانه و طبقات مختلف مردم و شغلها و پیشه های ایشان از بازرگانی و صناعت و دانش و هنر و جنگ و آشتی و همه چیز آن خداوند را بصورت انسان فرض میکردند.

بعضی زن و بعضی مردو برای آنها مجسمه میساختند و معبدها برای پرستش آنها بر پا می کردند از جمله این خداوندان یونانی که خدای زن بودند که هر یک فنی از فنون زیبا را زیر نظر داشتند از قبیل شعر و سخنوری و تاریخ و ستاره شناسی و ساز و آواز و رقص و تئاتر و این خداوندان را «موز» می گفتند و می دانید که لفظ موسیقی هم اصلا یونانی است و منسوب بهمین موزه است و معبدی را که برای پرستش این خداوندان داشتند، «موزیون » می گفتند و همین کلمه بتحریف کم کم موزه شده است.
زیرا که تمدن اروپانی سر چشمه اش علم و هنر یونانی است و بسیاری از چیزها را اروپائیان از یونان فرا گرفته اند .
و نیز می دانید که پس از اسکندر مقدونی که دولت پهناوری تأسیس کرده بود کشور او تجزیه شد و او جانشین قابلی نداشت و سردارهایش با یکدیگر برای ریاست بجنگ و نزاع افتادند. سر انجام ممالک وسیع او قسمت شد و در هر قسمت سلطنتی تشکیل یافت .از جمله کشور مصر نصیب یکی از آن سردارها شد که بطلمیوس نام داشت و فرزندان او که همه خود را بطلمیوس می خواندند، نزدیک به سیصد سال در مصر سلطنت کردند.

پایتخت ایشان اسکندریه بود که از شهرهایی است که اسکندر کنار دریای مدیترانه ساخته و امروز هم از شهرهای معتبر دنیاست و بعضی از این پادشاهان بطلمیوس دانش پرور بودند و دانشمندان را در پایتخت خود جمع آورده بودند و آن دانشمندان آنجا کتابخانه بزرگی فراهم کردند که مشهور است. رصدخانه و لوازم دیگر علمی نیز داشتند و حوزه علمی اسکندریه در تاریخ علم و حکمت معروف است. مجموع این دانشمندان هم موزیون گفته شده است.
از این دوره های قدیم که میگذریم دیگر از موزه نشانی نیست تا هنگامی که دولتهای معتبر اروپا بعرصه میرسند و عجب اینست که آنجا هم تأسیس موزه در آغاز از روی هوسناکی بوده است باین معنی که مردمان توانا و توانگر
و با ذوق برای تفنن وحظ نظر خود اشیاء نفیس جمع آوری کرده و پس ازخودشان آن اشیاء بتصرف دولتها درآمد و مایه تشکیل موزه گردید .

چنانکه موزه انگلستان در لندن که به بریتیش موزیوم معروف است بهمین طریق تأسیس شده است که یکی از بزرگان انگلیس که اشیاء نفیس برای خود فراهم آورده بود آخر عمر بدولت انگلیس پیشنهاد کرد که آن نفایس را تملک کنند و بیست هزار لیره انگیس تصویب کرد و پس از آن چون یکی از پادشاهان انگلیس که جرج دوم نام داشت کتابخانه خوبی فراهم کرده بود آن را هم ضمیمه آن اشیا کرده و این سبب تشکیل بریتیش موزیوم گردید .و پس از آن همواره آن نفایس و کتابها افزایش یافت .چنانکه امروز شاید بتوان گفت که مهمترین موزه و کتابخانه دایر است.
لیکن موزه اگر در آغاز برای تفنن و هوسنا کی بوده امروز چنین نیست بلکه از لوازم زندگی تمدنی بشمار میرود
و هیچ دولت متعدلی بی موزه نمی تواند باشد و هر کشوری که تمدن و اهمیتش بیشتر است موزه هایش فراوان تر است.

خاصیت موزه برای دو طبقه از مردم است خواص و عموم. و برای هر یک از این دو طبقه فواید چند دارد. پس اول باختصار فواید موزه را برای خواص بر می شماریم آنگاه به توضیح موزه عموم می پردازیم.
یکی از فواید مهم موزه این است که از وسایل تحصیل علم است .نظایر کتابخانه و رصد خانه و آزمایشگاه (لابراتوار ) و امثال آن .و برای توضیح مطلب یادآوری میکنم که پیش از اینها تنها وسیله تحصیل علم کتاب و مدرسه و معلم بوده البته حالا هم وسیله مهم تحصیل علم کتاب و مدرسه و معلم است ولیکن سابقاً وسیله منحصر بهمین بوده در صورتیکه وسایل دیگر هم لازم است. پیش از این تحصیل علم بخواندن و شنیدن میشد امروز دیدن هم ضرور است و باید دانش آموز چیزهایی را که در کتاب میخواند و از استاد میشنود بچشم ببیند و گرنه علمش ناقص خواهد بود.
اینستکه در بنگاه های علمی یعنی دانشگاهها و آموزشگاهها جاهای مخصوصی دارند که آنچه را دانشجویان باید به بینند از آلات و ادوات و اشیاء دیگر آنجا فراهم میکنند مثلا برای تحصیل علم شیمی علاوه بر کتاب و معلم آزمایشگاه لازم است که عملیات تجزیه و ترکیب شیمی را در آنجا محصل نشان بدهند و همچنین برای علم فیزیک وشعب مختلف طلب و روانشناسی و غیره و نیز برای شناختن جانورها باغ وحش و برای گیاه شناسی باغ نباتات لازم است .

همه این جاهایی که اهل علم موضوع تحصیل خود را در آنجا می بینند و می پرسند در واقع موزه هست و گاهی اوقات آنها را بهمین اسم هم می خوانند. ولیکن معمول موزه اصطلاح خاصی است برای آثار تاریخی یا آثاری که از هنرمندان به ظهور میرسد که محصلین تاریخ یا کسانی که تحصیل هنر میکنند برای تکمیل فنون خود از آنها بهره مند می شوند.
استفاده اهل علم از آزمایشگاهها و موزه ها منحصر بتحصیل هم نیست بلکه بوسیله این قسم بنگاهها علم را تکمیل نیز میکنند و در اینجا باید توضیحی عرض کنم .
برای دانش طلبان پیشین اشتباهی دست داده بود که شاید اکنون هم برای بعضی باقی است و آن این است که گمان کرده بودند آنچه باید تحصیل کرد همان است که در کتابها نوشته شده و معلم درس میدهد . این اشتباه سالهای دراز کار تکمیل علم را عقب انداخت اما اینکه هوشمندان بر خوردند باینکه پیشینیان همه مجهولات را معلوم نکرده اند و بسیاری از آنچه هم میاموزند غلط است مثلا در علم هیئت میآموختند که زمین مرکز جهان است و خورشید و سیارات گرد او میچرخند. سپس معلوم شد این درست نیست و خورشید مرکز است و زمین و سیارات دیگر گرد او گردش میکنند و نیز دانستند که بسیار مطالب هست که پیشینیان معلوم نکرده اند و باید معلوم کرد و آنچه می دانیم نسبت بآنچه نمی دانیم مانند قطره و دریاست و وظیفه دانش طلب تنها این نیست که آنچه دیگران معلوم کرده اند فرا گیرد و درست هست یا نیست.
از این گذشته مجهولاتی که باقی مانده است باید معلوم کرد بعبارت دیگر دانشمند بقول عرفای ما باید در راه علم سالک باشد .یعنی پس از فرا گرفتن معلومات دیگران باز باید بداند که بمقصد نرسیده است و از دانش طلبی فارغ نشده است و از زمانی که این معنی براهل علم معلوم شد و در راه علم سالک شدند فورآ علم بنای ترقی را گذاشت و هر روز مجهولی معلوم شد و اکتشافی دست داد و این عمل اکنون در کار است.و این رشته سردراز دارد .

پس موزه و بنگاههای دیگر نظیر آن برای دانش طلبان دو خاصیت بزرگ دارد یکی اینکه وسله فراگرفتی دانش و هنر است دوم اینکه وسیله تکمیل آنهاست؛ مثلا کسیکه در نقاشی کار میکند راست است که تعلیمات اولی را باید از استاد
بگیرد ولیکن خود او استاد و هنرمند نمیشود مگر اینکه پرده های نقاشی کار استادان دیگر را به بیند و از آنها اقتباس کند و نکات را دریابد. پس از آنکه اینکار را کرد اگر استعداد داشته باشد خواهد توانست در صنعت ابداع کند.
یعنی کارهائیکه دیگران نکرده اند بکند .چنانچه اگر کسی کارهای رافائیل و میکل آنژ و رامبران ولئوناردو داوینچی و استادهای دیگر نقاشی را ندیده باشد یقیناً در صنعت نقاشی بدرجه کمال نمیرسد و همچنین است صنایع دیگر از مجسمه سازی و نقاشی سبک مخصوص ایرانی که اروپائیان مینیاتور مینامند و حتی کاشیکاری و قالی بافی و غیر آن.

مثلا یکی از هنرهای زیبای ایرانی خط است مخصوصاً خط نستعلیق و شکسته پس هر کس میخواهد خوشنویس شود پس از آنکه یک چند زیر دست استاد خط کار کرد باید خطوط استادان پیشین را از قبل میرعماد و شفیعا درویش عبدالحمید و دیگران بینید و مدتها در آنها تامل کند.این بودمختصری از فواید موزه ها برای خواص .
اکنون با آنکه خیلی دردسر دارم اجازه می خواهم چند کلمه در باب فوایدی که موزه ها برای عامه دارند عرض کنم .
برای عامه سیاحت و گردش در موزه ها بر حسب ظاهر تفرج و تفریح است اما درضمن این تفرج فواید بسیارهم حاصل می شود که در کمال اهمیت است. زیرا که یکی از وسایل بسیار مؤثر برای تربیت است و از این نظر بذکر دو نکته اکتفا خواهم کرد :

یکی اینکه گردش در موزه ها خاصیت سیر در آفاق و انفس داردو در پرورش فکری مردم بسیارموثر است. بیش از اینها تنها وسیله قرار در آفاق و انفس مسافرت بود. و بهمین جهت همیشه مردمان مجرب بجوانان سفارش میکردند که به سفر و سیاحت بروند و میگفتند بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. اما مسافرت کاری است دشوار و پرخرج و برای همه کس میسر نیست و اگر هم باشد هرکس چقدر میتواند مسافرت کند ؟درکودکی بی ثمر است،در پیری توانایی نیست در جوانی کارهای زندگانی مانع است، بضاعت وافی نیست ، عمر کفاف نمیدهد و در هر حال اگر هم میسر بشود محدوداست. هر شخصی یک یا دو کشور را بیشتر نمیتواند بدرستی سیاحت کند و در این سیاحت هم همه چیز را نمیتواند به بیند. آنچه هم میبیند مربوط بزمان حاضر است و از گذشته آگاه نمیشود ولیکن موزه های باستانشناسی و مردم شناسی و صنعتی اگر مکمل باشد شخص را از اوضاع همه کشورهای دنیا در همه دوره های تاریخی آگاه می کند و همه کس بگردش در آن موزه ها به خرج مختصر در مدتى اندک میتواند سیر در آفاق و انفس را بکمال برساند و بقدر فهم خود از آن بهره مند شود.

نکنه دیگر اینکه سیاحت موزه های صنعتی و باستانشناسی پرورش ذوق میکند و میدانید که این کار چقدر مهم است باین معنی که چون در زندگانی انسان درست تأمل کنیم می بینم آنچه واقعاً قدر و قیمتی دارد غیر از آنست که عموماً
مردم دنبال می کنند. یعنی خوردن و خوابیدن کاری است که حیوان هم می کند و اگر زندگی همین باشد که شخص بدنیا بیاید و مقداری نعمت خدارا حرام کند و عمری از ابنای نوع آزار ببیند یا بآنها آزار کند و برود حق اینست که نیامدنش بهتر است .و لیکن زندگی این نیست و لایق مقام انسانیت این است که دنبال سه مقصود باشد: یکی درک حقیقت . دوم نیکوکاری سوم تصنع روحانی از جمال زیبانی.
و اگر کسی در پی این به مقصود باشد بقول شیخ سعدی حیوانی است که بالاش بانسان ماند . از درک حقیقت مقصود تحصیل علم و معرفت است که در باره وسایل آن مختصری عرض کردم نیکو کاری هم فایده رسانیدن بابناء نوع و دستگیری از واماندگان است و هر کس طالب این کار است در هر مقام باشد بقدر قوه خود می تواند وجود خودش را برای دیگرار سودمند سازد. این دو فقره از تکالیف انسانیست گمان میکنم بر هیچکس پوشیده نیست و حاجت نداریم که در آن باب شرح و بیانی بدهیم .
اما تمتع رو حانی از زیبایی شاید همه کس متوجه به اهمتنش نباشد و لازم نمی آید که یادآوری کنیم که تمتع از زیبایی روح انسان را بزرگ میکند و مستعد انجام آن دو تکلیف دیگر می نماید.در واقع زیبایی با حقیقت و لیکن تفاوتی
ندارد.حقیقت نیک است و زیباست لیکن هم زیباست و هم حقیقت است زیبایی هم نیکوست و حقیقت دارد کسی که زیبایی را بدرستی درک میکند یقیناً حقیقت و نیکی را دوست دارد. اینست که دانشمندان بپرورش ذوق یعنی قوه درک زیبایی کمال اهمیت را می دهند.
ذوق در هر کس کم و بیش هست و بقول شیخ بزرگوار که طبع جانوری است که کلی بی ذوق باشد و لیکن در بعضی اشخاص با لفعل ظهور دارد و در بسیاری پنهان است.
و باید پرورش یابد و بهترین وسیله پرورش ذوق دیدن چیزهای زیباست زیرا که زیبایی این خاصیت را دارد که شخص هر چه بیشتر به آن مانوس شود بهتر درک می کند وکسانی که بنظر میآید که ذوق ندارند از آنست که چیزهای زیبا کمتر دیده اند و بنابراین ذوفشان پرورده نشده است.
برای روشن شدن مطلب دو مثال می آورم یکی از امور مادی و دیگری از امورمعنوی .مثالی که از امور مادی می آورم تشخیص چای خوب و بد است البته بر خورده اید به آنکه هر کس چای خوب ممتاز نخورده آنرا نمی شناسد اگر یک مدت به چای خوب عادت کرد، همینکه چای بد ببیند فوراً در می یابد یعنی ذوقش پرورش یافته است.

موزهه تصویر - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

مثالی که از امور معنوی میآورم شناسایی شعر خوب و بد است که یکی از مشکلترین کارهاست. مثلا همه کسی تصدیق دارد که شیخ سعدی یکی از بزرگترین شعر ای دنیاست و لیکن من بشما اطمینان میدهم که کمتر کسی این تصدیق را از روی فهم میکند و غالباً بنا بتقلید است و تا کسی چندین سال شعر خوب بسیار نخواند و نشنود شعر شناس نخواهد بود. و اشعار شیخ سعدی هر چند بسیار روان و فهمش آسان است ولیکن در ک خوبی و زیبا ییش دشوار است و شخص هر چه بیشتر ممارست کند بهتر در میابد. باری مقصود اینستکه برای پرورش ذوق باید با چیزهای زیبا مأنوس شد .و چیزهای زیبا دو قسم است طبیعی و مصنوعی طبیعی آنست که خدا خلق کرده است و مسئله تمتع از زیبایی های طبیعی هم داستانی دراز است که موضوع گفتگوی ما نیست و محافظت زیبا ییهای مصنوعی چیز هایی است که نتیجه هنرمندی انسان است از قبیل تصاویر و پرده های نقاشی و مجسمه و ساختمانهای زیبا و نقشها و شکل های خوب از هر نوع مانند قالی و کاشی و زرگری و پارچه های نفیس و غیر آن و این قبیل چیزهاست که در موزه جمع آوری میکنند و بمورد استفاده عامه میگذارند و باین وسیله کسانی که در موزه ها تفرج میکنند ضمنا ذوقشان پرورش مییابد. پس باین دلایل است که بوجود موزه ها اهمیت بسیار داده میشود دولتها میکوشند که موزه های بسیار داشته باشند و همواره آنها را تکمیل میسازند و مردم را بسیاحت آنها تشویق میکنند و دولتها هر چه معظم و توانا ترند در اینکار بیشتر اهتمام دارند و تأسیس موزه ، تنها کار دولت هم نیست. شهرها و دانشگاهها و انجمنهای علمی و صنعتی و حتی شرکتهای تجارتی موزه تأسیس میکنند و از آنها بهره مالی هم میبرند. در دولت متحده آمریکا شماره موزه ها از هزار بیشتر است و انگلستان بیش از پانصد موزه دارد غیر از آنها که در متصرفات انگلیس بیرون از اروپاست .و همچنین کشورهای دیگر هر یک بفراخور حال خود انواع موزه ها دارند که برای شرح آنها مجال نداریم.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *