“آژنگ نیوز”:اداره شهر تهران در دوره قاجار با کامران میرزا نایب السلطنه وزیر جنگ بود و از طرف او وزیر نظام – که مردی باهوش و دارای ایمان بود – برای اداری امورات شهر تعیین شده بود و کارهای شهر از حقوقی و سیاسی و انتظامات و تحت نظر گرفتن ارزاق، چه از حیث مرغوبیت و چه از حیث قیمت، مخصوصاً نان و گوشت که توجه مستقیم ناصرالدین شاه به این دو قسمت بوده و تمام عوارض را از نان و گوشت برداشته و حرام کرده بود، با وزیر نظام بود.
تهران در هر محله یک کدخدا و چند نفر به نام داروغه داشت که هرگذر به آنها سپرده می شد که باید شب و روز محافظت نمایند. رسیدگی به گفت وگوها، نزاعها، سرقتها و معاملات با کدخدا بوده است. چون آن زمان عدلیه و پرونده سازی در بین نبوده است.
داروغه ی گذر وزیر دفتر – که محل تولد من بود – یک نفر به نام غلام علی کچل بود. حدود مسئولیت او گذر وزیر دفتر از جنوب تا بازارچه ی قوام الدوله، شرقاً به بازارچه ی حاجیه شاهزاده که متصل می شد به تکیه ی حاج رجب علی، شمالاً به دباغ خانه و درخونگاه که محل کشتارگاه و دباغی پوست ها بوده است، غرباً به خیابان فرمانفرما – شاهپور – که سر خیابان، قراول خانه و محل توقف سربازان ساخلو شهر بود.

تمام شهر به این ترتیب در اختیار کدخداها – کلانتری – با چند نفر به نام داروغه بود داروغه خانه دارای چند نفر داروغه بود، شاید از سه الی پنج نفر تجاوز نمی کرد، ولی عمده ی کمک و قوای داروغه ها سگ های هر قسمت از حدود مسئولیت آنها بود که واقعاً شب پس از تعطیل شدن عبور و مرور، کسی قادر نبود از دست این سگ ها جان به سلامت در بروند .این قدر سگها جلو آدم را سد می کردند تا یکی از داروغه ها برسد و او را خلاص نماید. سگ ها از سرمایه داران محل خود جیره داشتند. چنان چه وزیر دفتر علاوه بر باقی مانده های آشپزخانه – که باید جمع آوری شده و به سگ ها داده شود – دو من نان سنگک به سگ های بازارچه و کوچه ی وزیر دفتر می داد و این جیره به طور منظم از دکان نانوایی بازارچه داده می شد.
داروغه ی بازار
تمام بازار یک داروغه ی بزرگ داشت که مرکزش در چهار سوق بزرگ بود – که معروف است گرزرستم در دیوار آن به گرو مانده است . یک بنای دو طبقه که طبقه ی زیر آن مرطوب و تاریک بود که روز بدون چراغ ممکن نبود وارد شد . جلو آن دو نیمکت چوبی و یک قالچه که روی آن یک مخده – به اصطلاح تشک – و یک پشتی بود که محل جلوس داروغه روی آن بود. این داروغه ، حاکم بر سایر داروغه های بازار بود و هر یک در حدود خود نسبت به کلیه ی امور مستقل بودند و اگر مطلبی مشکل می شد و خاتمه پیدا نمی کرد ، داروغه ی مربوطه طرفین را نزد داروغه ی کل در چهار سوق بزرگ می آورد و جریان را اظهار می کرد و ضمناً نظریه ی خود را – که طرفین قبول نکردند – گزارش می داد و البته به هر ترتیبی بود داروغه بین طرفین قضاوت و کار را با رضایت هر دو خاتمه می داد .
نگهبانی بازار در شب ها
موقع تعطیل شدن بازار و عدم عبور و مرور در شهر ، وظیفه ی هر داروغه این بود که با عده ی خود کلیه ی دکاکین حدود خود را بازدید می نمودند و دست به قفل ها می زدند و امتحان می کردند. خود داروغه ی بزرگ – به اصطلاح سرداروغه – نیز در حرکت بود . در واقع بازرسی از کارهای داروغه ها می نمود ، البته در بازار هم سگ های قوی بودند که واقعاً با قـداره – که آن روز اسلحه ی متداول اشخاص لوطی بوده است – ممکن نبوده فرار نمایند.
بازار و پشت بام
پشت بام های بازار، خود یک داروغه ی مستقل داشت که با عده ی خود تا صبح باید به طور کشیک در سر تا سر پشت بام های بازار بیدار باشند و حرکت نمایند، با فریاد «بیدار باش! هوشیار باش! محتسب بیدار است!» و این صدا در شب به تمام شهر طنین انداز بود که همه می شنیدند. من غالب شب ها که بیدار می شدم، این صدا را می شنیدم. سگ هایی که در پشت بام بازار بودند خوراک شان از مضـافات کـله پزهای بازار ، جلو کبابـی ها و آبگوشت پزها بودند که استخوان های آن ها را روی بام بازار می ریختند برای خوراک سگ ها – امروز آن استخوانها را خانه دارها از خود قصاب می خرند و سوپ و آبگوشت درست می نمایند.
منبع کتاب خاطرات چند صد ساله ایران.حسن اعظام قدسی
گروه تاریخ
