“آژنگ نیوز”:حکایت عشق مهر تاج رخشان به شاعر عصر مشروطیت میرزاده عشقی؛در سال ۱۳۵۱ خورشیدی آشکار شد. در این زمان بود که پژوهشگران تاریخ او را شناختند.او زنی بودکه بایک عشق گمنام در دامنه های دماوند در سال ۱۳۵۱ خورشیدی  در سن ۹۰ سالگی با خاطرات  ناکامی عاطفی اش روزگار می گذراند. عشق بزرگ او که هنوز هم به وفاداریش نشسته بود؛شاعر و انقلابی بزرک عصر مشروطیت میرزاده عشقی بوده است.

عشقی۱ - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

روزگار جوانی مهرتاج

در دیدار از محل زنگیش روش شد که مکان اقامتش؛اتاقی سرد،مخروبه و متروکه است که تمامی محتوایش درچهار دیواری یک یخچال طبیعی است.اینجا پناهگاه زندگی اندوهباراوبود.پیانوئی کهنه و شکسته ،عکس هایی از سلاطین و رجال مشروطیت و عکسی از صاحب خانه در سن ۲۰ یا ۲۲سالگی اشیایی بودند که از غایت کهنگی بی رنگ می نمودند.

تاسیس مدرسه ام المدارس

مهر تاج  میگفت:پدرم امام حکما نام داشت واولین طبیبی بود که با نام حافظ الصمد به کردستان رفت،پدرم به سرنوشت من علاقه داشت وبه من میگفت برای زندگیم مسیری مشخص تعیین کنم ،مرا تشویق میکرد که کتاب بخوانم و خمسه نظامی اولین کتابی بود که من خواندم به مدرسه علاقمند شدم ،آرزومیکردم ایکاش پسر بودم تامی توانستم به مدرسه بروم ودرس بخوانم ،پدرم از طرف ارتش به هند رفته بود،بعدازمراجعت پدرم از هند من علاوه بر خصیه کتاب « هزار و یکشب » رانیز خوانده بودم، پدرم مردی روشنفکر و فرهنگدوست بود،از من خواست که زبان انگلیسی بیاموزم.به مدرسه آمریکایی ها رفتم ، در واقع من اولین دختر ایرانی بودم که در این مدرسه به تحصیل پرداختم -در سن شانزده سالگی –فارغ التحصیل شدم و چون شاگرد اول شده بودم از من خواستند که بازبان انگلیسی در جشن فارغ التحصیلی صحبت کنم بعد از این با سرمایه پدرم مدرسه ام المدارس را تاسیس کردم و به تعلیم و تربیت پرداختم .

 از عشقی سخن میگوید

 وقتی از او راجع به عشقی پرسیده شد واینکه چگونه با او آشنا شده بود؟گفت: من با مرحوم عشقی از طریق سلاح و یعنی شعرش آشنا شدم. من عاشق اشعار او بودم و روزی علاقه خود را در یک سکه مریمی که برایش فرستادم به او اظهار کردم. و او که فقط عکس مرا دیده بود این شعر را برای من گفت:

 مهرتاج ، اینکه ترا طبع سخن پرورمن

مهربان کرد ، که دستی بکشی برسرمن

سکه ای را که فرستادی از بہر پری

پرسید ، ای بت باذوق پری ِپیکر من

تو خودت نیز پری هستی و بہترزپری

که مرا بینی و خود غایبی از نظر من

گر چه من سایه تو نیز ندیدم لیکن

باز هم کم نشود سایه تو از سر من

وقتی در مورد موضوعات مورد علاقه علاقه عشقی از او پرسش شد و این که بیشتر به چه چیز هائی علاقہ مند بود گفت : برای او کتاب مقدس ترین عنصر زند گیش بود ، بدین جہت من مجموعه ای از اشعار خودم را که بعضی از آنہا را برای او گفته بودم باو هدیه کردم.

عشقی۲ - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

مهرتاج در کهنسالی

پاسخش در مورد این پرسش که آیا تا پایان عمر با هم بودید؟ چنین بود:من تا پایان عمر با او نبودم بلکه تا پایان عمر نسبت به او وعشقی که به او دارم وفادار بودہ ام.وقتی از او خواسته شد که اگر می تواند قطعه ای پیانو بزند؛او با شوری خاص قطعه ای نواخت که قابل تحسین بود. خانم رخشاندر اواخر عمرش تنها ، و گرسنه در محاصره سرمای زمستان در اطاقش به خلوت نشسته بود ، به امیدکمکی و یا عیادتی.اما دیگر او چندان سالخورده بود که خاطره گرم روزهای عشق نیز او را به سخن نمی  آورد و تصویری را که از میرز عشقی ، شاعر ارجمند ایرانی دارد ، چنان رازی در سینه پنهان کرده بود.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *