“آژنگ نیوز”:چگونه سرمایهداران، صنعتگران و کارآفرینان بریتانیای اوایل دوران مدرنِ بر جامعه این کشور تاثیر گذاشتند.سرمایهداران، صنعتگران و کارآفرینان بریتانیای اوایل دوران مدرن، و همچنین مجریان و شرکتکنندگان برنامهی «کارآموز» در قرن بیست و یکم، به «بیرحمی» خود افتخار میکردند. آنها شجاع، مصمم و پرانرژی بودند. آنها اجازه نمیدادند هیچ چیز مانع راهشان شود. اسمیت در کتابش با عنوان “بیرحم: تاریخ جدیدی از ظهور بریتانیا به سوی ثروت و قدرت، ۱۶۶۰-۱۸۰۰”شخصیتهایش را «بیرحمانه به دنبال بهرهوری» توصیف میکند.با این حال، بدیهی است که او قصد دارد این اصطلاح بار تحقیرآمیز خود را داشته باشد. این موضوع در توضیح کتاب در داخل جلد کتاب، جایی که «بیرحم» با صفتی کمابهامتر جایگزین شده است، کاملاً روشن شده است. «بیرحم» روایتی روشنگر از تحول اقتصادی بریتانیا ارائه میدهد و مقیاس و وسعت وحشیگریای را که به آن وابسته بود، آشکار میکند.» هیچکس کلمه «بیرحمانه» را در رزومه خود قرار نمیدهد. کتاب اسمیت نتیجه سالها تحقیق کامل است. دو دوجین آرشیو در کتابشناسی فهرست شدهاند. نمودارها، آمارها، چرخهای ریسندگی و ماشینهای ریسندگی وجود دارد؛ اطلاعات زیادی در مورد چدن خام و پودلینگ وجود دارد. با این حال، هیچکدام از اینها مانع تز اسمیت یا هدفی که مستقیماً هدف قرار داده شده است، نمیشوند. آن هدف، اجماع عمومی در تاریخ اقتصادی است که بردهداری اهمیت عملی کمی برای انقلاب صنعتی بریتانیا داشته است. این اجماعی است که اکنون هالهی جایزه نوبل را به خود گرفته است: در همان ابتدا به جوئل موکیر اشاره میشود، نمایندهی تمام آن محققانی که جهش بریتانیا به مدرنیته صنعتی را صرفاً نتیجهی «خلاقیت و پیشرفتهای تکنولوژیکی» آن دانستهاند. موکیر استدلال کرده است که «در غیاب بردهداری در هند غربی، بریتانیا مجبور به نوشیدن چای تلخ بود، اما همچنان یک انقلاب صنعتی را تجربه میکرد، هرچند شاید با سرعتی اندکی کندتر». اسمیت استدلال متقابل جالبی ارائه میدهد.
او محاسبه میکند که تا سال ۱۸۰۰، شکر حاصل از مستعمرات بردهداری بریتانیا کالری کافی برای هشت برابر جمعیت منچستر را فراهم میکرد و به ۸۵۸۰۰۰ هکتار از زمینهای کشاورزی مرغوب در بریتانیا اجازه میداد تا برای اهداف دیگر استفاده شوند. بنابراین، در غیاب بردهداری در هند غربی، بریتانیا نه تنها مجبور به نوشیدن چای تلخ میشد، بلکه ممکن بود مجبور به صرف نظر کردن از برخی از اسکونها و ساندویچهای تهیه شده از ذرت خانگی نیز میشد. البته چنین استدلالهایی مبتنی بر خلاف واقع هستند و خلاف واقعهای دیگری نیز وجود دارند: برای مثال، در جهانی بدون بردهداری، آیا بریتانیاییها هنوز نمیتوانستند آزادانه با هند غربی برای شکر، حتی با قیمتهای پایینتر، تجارت کنند؟ شاید همه ما زودتر نور مزیت نسبی را میدیدیم. با این حال، اسمیت درست میگوید که هنگام سنجش تأثیر بردهداری بر اقتصاد بریتانیا، باید به اثرات مرتبه دوم و سوم آن نیز توجه کنیم، هرچند به صورت نظری.

از نظر اسمیت، منابع دیگر ثروت بریتانیا نیز لکه ننگی بر سابقه اخلاقی این کشور باقی میگذارند. جنگ محرک اصلی نوآوری و رشد بود و گاهی اوقات دقیقاً برای همین منظور به کار گرفته میشد؛ بسیاری از مزایایی که سرمایهداران بریتانیایی با استفاده از آنها در این بازی تقلب میکردند، از طریق خشونت، دزدی و شرارت به دست میآمد. برادران ناتنی ریسنده ابریشم، توماس و جان لمبه، در تاریکی شب به پیمونت رفتند؛ در آنجا به کارگران کارخانه رشوه دادند تا یک ماشین را از نزدیک ببینند و پس از بازگشت، طرح آن را ثبت کردند. هنگامی که جان در سال ۱۷۷۲ درگذشت، شایعه شد که او به عنوان انتقام توسط یک قاتل ایتالیایی کشته شده است. (شاید خوشحال باشیم که بدانیم، در کتاب اسمیت هیچ اشارهای به ماجرای جنی بولسترود وجود ندارد – اگرچه استدلالهای او، که دزدی را با بردهداری ترکیب میکند، اگر درست باشد، به نفع نویسنده خواهد بود.) از نظر اسمیت، بریتانیا به ثروتمندترین کشور روی زمین تبدیل شد، زیرا رفتار بد پاداش دارد. خب، بسیاری از کشورها، چه در آن زمان و چه در حال حاضر، رفتار بدی داشتند؛ آنها دزدی میکردند، خرابکاری میکردند، به جنگ میرفتند، بردهها را قاچاق میکردند. با این حال، این بریتانیا بود که اولین کشوری بود که صنعتی شد.
شاید، همانطور که اسمیت میگوید، تلاقی عوامل، به نسبتهای مناسب، چیزی است که بریتانیا را متمایز میکند. با این حال، گاهی اوقات احساس میشود که اسمیت برخی از عناصر حیاتی را از قلم انداخته است. به وجوود، پریستلی و حلقه قمری اشاره شده است، اما در مورد آنچه میتوانیم زندگی اخلاقی آنها بنامیم، چیز زیادی گفته نشده است. آیا مهم است که بسیاری از این سرمایهداران مدرن اولیه، غیرمتعارف بودند؟ آیا مهم است که در روایت تاریخ کولبروکدیل، آبراهام داربی اول، دوم و سوم همگی کواکر بودند؟ مشکلات کنار گذاشتن این جنبه – پرداختن به همه اشکال «بهبود»، آن شعار بزرگ جامعه تجاری، به جز نوع اخلاقی آن – در موضوع اصلی اسمیت، بردهداری، بیشتر مشهود است. لغو بردهداری، سنگی است که استدلالهای او در نهایت ممکن است از روی آن بشکند. بحث در مورد وجوود به لغو بردهداری او اشاره نمیکند؛ و در واقع، اگر بردهداری برای سرمایهداری مدرن اولیه بریتانیا بسیار اساسی بود، و اگر سرمایهداران، به عنوان یک قاعده، به همان اندازه بیرحمانه غیراخلاقی بودند که اسمیت میخواهد ما باور کنیم، چگونه میتوانست؟
اسمیت با تمام وجود تلاش میکند تا نشان دهد که تاجران برده «بخشی از نخبگان تجاری و سیاسی بریتانیا» بودند، و اینکه آنها حرف اول را میزدند. «جستجوی بیرحمانه سود، سرمایهداران بریتانیا را وادار میکرد تا هر کاری را که برای به حداکثر رساندن بازده خود در هر بخش لازم بود انجام دهند: بردهداری و استثمار همنوعانشان نیز تفاوتی نداشت.» یعنی تا زمانی که چنین بود، تفاوتی نداشت. اسمیت در اینجا تا حدودی با تصمیم خود برای پایان دادن به داستان، به طور دلخواه، حدود سال ۱۸۰۰ – دقیقاً همان لحظهای که رشد اقتصادی بریتانیا واقعاً آغاز شد – نجات مییابد. ما فقط این اشاره را دریافت میکنیم که «در طول دهه بعد، فشار برای پایان دادن به تجارت برده در آن سوی اقیانوس اطلس افزایش یافت». او به این سوال که چرا فشار افزایش یافت و چگونه به اقدام سیاسی تبدیل شد، نمیپردازد – که هر دو باید در مورد محوریت «بومی» تجارت برده در اقتصاد بریتانیا و میزان واقعی «بیرحمی» در میان شخصیتهای اصلی او تردید ایجاد کنند. روثلس نتیجه میگیرد: «در طول افزایش ثروت و قدرت بریتانیا در قرن هجدهم، جان میلیونها نفر به نام سود هزینه شد.» اکنون میتوانیم جمله دیگری اضافه کنیم: در طول افزایش مداوم ثروت و قدرت بریتانیا در قرن نوزدهم، میلیونها پوند – و همچنین جان هزاران ملوان – به نام بشریت هزینه شد. هر توضیحی از انقلاب صنعتی بریتانیا و هر تصویری از ذهنیت نخبگان سرمایهدار آن، باید این واقعیت را در نظر بگیرد.
گروه گزارش
