“آژنگ نیوز”:آن روزها در اواخر دوره قاجار که ترن و اتوموبیل و هواییما نبود، سریعترین وسیله نقلیه گاری، پستی و دلیجان بود.گاری، پستی، مثل همان گاری های معمولی بود که توی آن، بار میزدند و در واقع یک کامیونی بود که سریوش نداشت، وباچندین اسب راه می افتاد.حُسن کار، گاری، پستی،این بود که در ساعت معین، حرکت میکرد. بهر جا، یا چاپار خانه ایکه میرسید، فوری مال، حاضر بود. اسب های تازه، نفس،گاری،می بستند و بدون معطلی حرکت میکرد.

توی گاری، پستی، همه نوع، بار و تجارتی و امانات، پستی، میریختند، به قسمی که تالبه، گاری، پر از، بار میشد. بعد، بارها، را صاف میکردند.روی آن یک، گلیم و یا پارچه ضخیم می گستردند.غلام، پست،که نشان، نقره، (پستخانه مبارکه)، روی، کلاهش،بود.کنار دست، سورجی، (راننده) می نشست و کیسه، کاغذهای، پستی را روی، دامن می گذارد.اگر، تابستان بود. چتر، بزر گ، برای حفظ از آفتاب، روی، سرمی، گرفت و اگر زمستان بود، خود را در پوستین و یا یک، یاپوپنجه، میپوشانید.یاپوپنجه، یک شنل، گشاد بی آستین، پوست، بود که بر عکس، پوستین، پوستهای آن، از رو و نمایان میشد و آستر، ما هوت، زیر پوست، به تن و یا لباس شخص می چسبید. کلمه، پایوپنجه، ترکی، روسی، است و خود، پایوپنجه، هم از یادگارهای، قزاقان، روس می باشد.

قم 2 - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

راننده هم تقریباً همین وضع را داشت وچون جلوی باد وسرما نشسته بود معمولا در زمستان پاهای خود را توی توبره کاه میگذاشت که یخ نکند. قمچیل و یاشلاق سیمی دست می گرفت و اسب ها را میراند .و اما مسافرین – هر کدام که پول بیشتری داده بودند پشت سر غلام پست که تکانش کمتر بوده می نشستند وبقیه هم بدینطور به ترتیب قیمت تا آن ته گاری که خیلی ارزان بوده می نشستند.گاری پست، سرپوش نداشت چون میگفتند اگر کاری باسرپوش باشد نمی تواند سرعت برود و تعادل خود را از دست می دهد و لذا همه مسافرین چه در تابستان چه در زمستان زیر آسمان خدا می نشستند چنانکه ما هم همانطور نشستیم و دوروز به عید غدیر مانده یکی یازده قرآن بلیط گاری پست خریدیم و صبح خیلی زود سر و گوش بسته به امید خدا از دروازه شاهزاده عبد العظیم (ع) راه افتادیم نزدیک کهریزک آفتاب تیغ کشید اما باد تند و سردی می آمد به قسمی که لبهای ما از حر کت افتاده بود این باد تند پر سوز نیمساعتی بیشتر طول نکشید که ابر های سیاهی باخود آورد و برف تندی باریدن گرفت خوشبختانه زن و بچه همراه ما  نبود و مسافرین هر کدام بفکر خودشان بودند و هر کس هرجل ویلاسی داشت سر کشید و دمر روی بار ها افتاد اسبهای حرکت کرده مثل آهو توی این برف میدویدند سورچی هم که گمان می کنم سر دماغ بود به لهجه ترکی آواز میخواند. “عشق بلایی است که تا کسی گرفتار نشود نمی داند چی است”.خلاصه همین طور رفتیم تا به چا پار خانه حسن آباد رسیدیم .

در آنجا یکی دو ساعت توقف شد مسافرین به زحمت از گاری پائین آمدند. چایی داغ ناهار دیزی گرم و چرب باز هم چایی داغ با چپوق  با قلیان با انجیر خشکه .نماز ظهر و عصر بعضی ها با وضو بعضی ها با تیمم خواندند اسبهارا عوض کردند سورچی هم عوض شد دوباره براه افتادیم همینطور رفتیم برف هم مرتب  میبارید تا نزدیک اذان صبح از دور چراغهای گلدسته و گنبد مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها بچشم دیدیم السلام علیک یا بنت رسول الله و رحمه الله وبرکاته.

گاری پست بیش از طلوع آفتاب به چاپار خانه قم رسید. غلام پست یکی دو قران از ما انعام گرفت وبارو بنه مارا تحویل داد خودش با گاری عازم کاشان شد و مادر قم ماندیم پس از ورود همانطور که در چار پار خانه بودیم همه رفقا بالاتفاق تصمیم گرفتیم بعد از ادای فریضه صبح اثاث و بار خود را بدست انباردارچارپارخانه بسپاریم و یکسر بحمام برویم این نقشه اجرا شد .

بهتر ین حمامهای آنروز قم حمام حضرتی اول بازار حضرتی بود. مؤمنین تک و توک ار حمام بیرون می آمدند و تقریباً حمام خلوت میشد. ماهم با سر فارغ، توی خزینه گرم و نرم چند دقیقه بلکه چندین دقیقه تمدد اعصاب کردیم و رمقی تازه گرفتیم و صحن حمام آمدیم و دلاک مشت و مال و سر کیسه مفصلی انجام داد. صابون و مجدد خزینه و بالآخرہ پاک و پاکیزه و ترو تمیز البته بنظر خودمان نه دیگران ؛از حمام در آمدیم. برف هم بند آمده بود .

آن شب شب عید غدیربود . بازارها و دکانها چراغان کرده بودند و مشغول تهیه مقدمات جشن بودند چه کنیم آیا حرم مشرف شویم با اینکه اول فکر جا و منزل باشیم این جا هم نظر رفقا براین شد که اول به فکرمنزل باشیم سپس با خیال راحت و حضور قلب برای آستان بوسی فاطمه معصومه سلام الله علیها برویم.

مسافر خانه سر کشیک

یکی از رفقا د دوستی در قم داشت که او را سر کشیک می گفتند ومعمولا در دار الحفاظ (محلی که حافظان قرآن مجید نلاوت می کنند ) انجام خدمت میکرد.

آقای سر کشیک مسافرخانه ای داشت که محل پذیرائی زوار بود. در آن زمان  شهر قم اطراف آن محصول فراوانی ندارد که زندگی اهالی محترم دارالمومنین را تامین کند .یک قسمت مهم درآمد آنها از پذیرانی مسافرین و زوار بود و خوشبخاته از قرن دوم هجری که آن مهمان آسمانی یعنی دختر باب الحوائج پایین شهر نزول اجلال فرمود همه ساله هزاران زوار از ایران و خارج ایران برای درک فیض قم مشرف می شدند .البته در زمانهای اخیر دو سه مهمانخانه در قم دایر شده ولی در سابق زوار بمسافرخانه یعنی خانه خدام وملازمان آستانه می رفتند که از آنجمله یکی هم منزل آقای سر کشیک خودمان بود.

آقای سر کشیک که از سادات رضوی و پیر مرد ریش حنائی خوش هیکل وخوش خلقی بود جلو افتاد و مارا بمنزل و یا مسافرخانه خود برد.یک اتاق پنج دری بزرگ که با سه لنگه نمد قمی و یک قالی میانه مفروش شده بود برای ما مفروش شده بود برای ما معین گردید.

وسطاتاق کرسی تمیز گرمی بودفوری عمو علی یعنی گارسن مسافرخانه سماور آتش کردچایی حاضرشـد و آقای سر کشیک اعلام کرد که ناهار یـخنـی قـنـبیـدداریم.

قـنـبیـد ظـاهـراً عربی ،کـلـم قـمـری اسـتـ و قـمـی ها مخصوصاً در فصل زمستان علاقه زیادی به یخنی قـنـیـد دارنـد بـایـن قـسـم کـه مـقـدارى گوشت چرب بااسـتـخـوان را در دیزی های گلی بارمیکنند بعد عـدس و نخود لوبیا هم به آن اضافه میکنند و همـیـنـکه گوشت و حبوبات خوب پخته شد قـنبـیـد یا کـلـم قـمـری را خـرد مـیـکـنـنـد و توی دیزی مـیـریـزنـد بعضی ها کشک هم میریزند بعضی ها مـقـداری قـرمـه هـم بـر آن میـافـزاینـد و با ترشی بـادمـجـان (الـبـتـه اگر کشک نداشته باشد) و نانسنگک فرد اعلی میل می کنند.

این غذاهای ملی و بومی ما مردم است.بقول متجددین هم ویتامین هم کالری هم پروتئین هم فسفور دارد و خلاصه اینکه چندین قرن.تجربه بکار رفته تا معلوم شده که یخنی قنبید؛آن هم درفصل زمستان مقوی ترین و ارزان.ترین غذای مردم قم است.

قم - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

بحرم مشرف شدیم.

هوا رو به تاریکی میرفت که درملازمت آقای سر کشیک عازم حرم، مطهر شدیم .همه بازارها و بازارچه هاودکانها چراغانی بود.بچه ها مردها با دستهای حنا بسته و لباسهای نو به حرم می رفتند زنهای قم هم با چادرلکی در حرکت بودند چادر لکی یعنی پارچه های پیچازی خاکستری رنگی که خود بانوان هنرمند قم میبافتند و بجای چادر به سر میانداختند و برعکس زنان تهران و سایر شهرستانها (البته در سابق) که روبنده و نقاب داشتند زنهای قمی باهمان چادر لکی روی خود را می پوشاندند. با این قسم که دو طرف درز جلوی چادر را باستجاقی  به هم وصل میکردند وراه می افتادند و جز یک روزنه کوچکی که از آنجا راه خود را میدیدند تمام و صورت آنها بسته بود.

باری پس  از عبور از کفش کن وارد دارالحفاظ شدیم و در آنجا عده زیادی از سادات محترم پیروجوان در اطراف رحل ها نشسته و با لحن خوشی قرآن تلاوت میکردند عده دیگر از سادات و خدام حرم هرکدام شمعی در دست داشتند و به عربی و فارسی به مناسبت  عید غدیر اشعار و مدیحه می خواندند.ضریح مبارک به همان مناسبت با اطلس سبزپوشانده بودند.بوی مشک و کندور که در ایوان حرم مطهر می سوزاندند.یک محیط پر جذبه و نشاطی بوجود آورده بود.صدها مرد وزن مثل ما به آستان مبارک رو آورده بودند و از آن منبع فیض سعادت  واقعی  که آسایش روح و روان است درخواست داشتند.

من بعد از آن سفر به خارج و داخل ایران با هواپیما و ترن و اتومبیل سفرها به جهان کردم. در پاره ای از شهرهای جهان بهترین مهمانخانه ها اقامت نمودم ولی باور کنید که هیچگاه نتوانستم آن حظ روحانی زیارت عید غدیر قم را دریابم.

نویسنده:علی جواهر کلام

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *