“آژنگ نیوز”:یک مهاراجه هندی صدها یتیم لهستانی را در طول جنگ جهانی دوم نجات داد و در زمانی که هیچ کس دیگری حاضر به پذیرش آنها نبود، به آنها پناه داد. دیگویجایسینجی رانجیتسینجی جادجا، حاکم ایالت شاهزاده‌نشین ناواناگار، قلمرو خود را به روی جوانان لهستانی که در دوران کودکی و نوجوانی در اردوگاه‌های کار اجباری شوروی بازداشت شده بودند، گشود.

ویسلاو استیپولای یازده ساله، محکم به نیمکت عقب یک کامیون نظامی چسبیده بود، یکی از چندین کامیونی که او و دیگر کودکان لهستانی را از میان روستاهای هند عبور می‌داد. تنها یک دست‌انداز ناگهانی در جاده، یکنواختی سفر را در آن روز پاییزی سال ۱۹۴۲ در هم شکست. کامیون‌ها از دروازه‌های یک شهرک ساحلی در ایالت گجرات عبور کردند و متوقف شدند.

کودکان لهستانی – برخی حتی دو ساله – از وسایل نقلیه بیرون آمدند، پلک می‌زدند و چشمان خود را از آفتاب می‌پوشاندند. آنها لاغر و بیمار به نظر می‌رسیدند؛ بسیاری از آنها بدون کفش و لباس‌های ژنده بودند. این کودکان در اردوگاه‌های کار اجباری در سیبری بازداشت شده بودند، قربانیان فشار شوروی برای اخراج روشنفکران لهستانی و خانواده‌هایشان در سال‌های اولیه جنگ جهانی دوم. اکنون، شوروی‌ها موافقت کرده بودند که به این جوانان، که بسیاری از آنها والدین خود را در مسیر سیبری از دست داده بودند، اجازه دهند تا در کشورهای دیگر پناه بگیرند. استیپولا و همسالانش با سفر از طریق ترکمنستان و ایران، هفته‌ها حمل و نقل به هند، اولین کشوری که به آنها پناه داد، را تحمل کردند.

کودکان1 - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

مردی در اواخر دهه چهل زندگی‌اش در دروازه‌ها برای ملاقات با کودکان ایستاده بود. مهاراجه دیگویجایسینجی رانجیتسینجی جادجا، حاکم ایالت شاهزاده‌نشین ناواناگار، در نهایت از حدود ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ پناهنده جوان لهستانی که در بحبوحه هرج و مرج جنگ به دنبال امنیت بودند، استقبال کرد. آن روز، دخترش، پرنسس هرشاد کوماری، در همان نزدیکی ایستاده بود تا از تازه واردان استقبال کند. او بعداً به یاد آورد که جوانان «بسیار بدبخت به نظر می‌رسیدند و لباس‌هایشان از بدنشان آویزان بود». «و به ما گفته شد که این وضعیت آنها پس از غذا خوردن و مراقبت از آنها» در اردوگاه‌های موقت در طول مسیر بود.

سال‌ها بعد، کارولینا ریبکا، بازمانده، تأثیر عمیق مهمان‌نوازی مهاراجه را بازگو کرد. او در سال ۲۰۱۹ به سی‌بی‌سی نیوز گفت: «هیچ‌کس ما را نمی‌خواست. من نمی‌دانم چه اتفاقی برای ما، هزاران کودک، می‌افتاد. جنگ همه جا را فرا گرفته بود… او جان ما را نجات داد.»

جنگ در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹، زمانی که نازی‌ها از غرب به لهستان حمله کردند، آغاز شد. شانزده روز بعد، شوروی‌ها از شرق حمله کردند و پیمان مولوتوف-ریبنتروپ، توافقی بین دو قدرت جهانی برای تقسیم اروپای شرقی به حوزه‌های نفوذ همسایه، را دنبال کردند.

در فوریه ۱۹۴۰، شوروی‌ها تبعیدهای گسترده غیرنظامیان لهستانی را آغاز کردند و تخمین زده می‌شود که ۳۲۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰۰ نفر از اعضای روشنفکران – تمام خانواده‌های افسران نظامی، کارمندان دولت، زمین‌داران، معلمان و هر کس دیگری که «از نظر اجتماعی خطرناک» تلقی می‌شد – را به اردوگاه‌های کار اجباری در سیبری و قزاقستان فرستادند. بسیاری در طول مسیر، در حالی که در اواسط زمستان با واگن‌های حمل گاو بدون سیستم گرمایشی سفر می‌کردند، جان خود را از دست دادند. برخی دیگر نیز تسلیم شرایط سخت اردوگاه‌های کار اجباری شدند.

با کاهش آذوقه در اتحاد جماهیر شوروی، مقامات موافقت کردند که ده‌ها هزار پناهنده لهستانی، که بیشتر آنها زن و کودک بودند، را به ایرانِ تحت اشغال متفقین منتقل کنند. محل انتقال زندانیان سابق از آنجا هنوز مشخص نبود. دولت در تبعید لهستان که در آن زمان از لندن فعالیت می‌کرد، امیدوار بود که بریتانیا کمک کند. اما وقتی وزارت امور خارجه بریتانیا پیشنهاد داد.مقامات هندی این سوال را مطرح کردند که چه کسی بار مالی مراقبت از سلامت آوارگان را بر عهده خواهد گرفت. وضعیت کودکان لهستانی که بسیاری از آنها سال‌های شکل‌گیری شخصیت خود را در اردوگاه‌های کار اجباری سیبری گذرانده بودند و اکنون از سل، تیفوس، اسهال خونی و بیماری‌های مرتبط با سوءتغذیه و سایر بیماری‌ها رنج می‌بردند، به ویژه بحرانی بود.

مقامات در حالی که کمبود مواد غذایی هند در زمان جنگ را در نظر می‌گرفتند، پیشنهاد بریتانیا را بررسی کردند، کمبودی که منجر به مرگ حدود سه میلیون نفر در بنگال بین سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۴ شد.

دیگویجایسینجی، که در آن زمان به عنوان نماینده هند در کابینه جنگ امپراتوری بریتانیا خدمت می‌کرد، از وضعیت یتیمان لهستانی مطلع شد و تصمیم گرفت مداخله کند. مهاراجه اعلام کرد که شخصاً از کودکان دعوت می‌کند تا به عنوان مهمان او در ناواناگار اقامت کنند، در حالی که سیاستمداران در حال تدوین سیاست جامع‌تری برای پناهندگان لهستانی هستند.

در آن زمان، ناواناگار یکی از بیش از ۵۰۰ ایالت شاهزاده‌نشین هند بود که ظاهراً مستقل بودند و توسط پادشاهان محلی اداره می‌شدند، برخلاف استان‌هایی که تحت اداره مستقیم راج بریتانیا بودند. آنورادا باتاچارجی، نویسنده کتاب «سرزمین دوم: پناهندگان لهستانی در هند»، در سال ۲۰۱۵ برای مجله Live Encounters نوشت: «این جزیره اساساً یک جزیره «خودمختاری در کشور اشغالی هند» بود، هرچند که هنوز «به شدت تحت سلطه» بود.»

دیگویجایسینجی در سال ۱۸۹۵ در یکی از مشهورترین خانواده‌های ایالت‌های شاهزاده‌نشین به دنیا آمد. پس از گذراندن سال‌های شکل‌گیری شخصیتش در انگلستان، با افتخار در جنگ جهانی اول جنگید. او در سال ۱۹۳۳ جانشین عمویش به عنوان حاکم ناواناگار شد. تصمیم مهاراجه برای ادامه مستقل امور، قبل از اینکه بریتانیا و هند رسماً متعهد به کمک به پناهندگان لهستانی شوند، تصمیمی خارق‌العاده بود. او هیچ ارتباط تاریخی با لهستان، هیچ دلیل استراتژیکی برای اقدام و یا فشار خارجی برای واکنش نداشت. او تنها با چیزی که لئو امری، وزیر امور خارجه وقت هند، آن را «عقل سلیم عملی» می‌نامید، هدایت می‌شد. همانطور که گفته می‌شود دیگویجایسینجی گفته است: «اگر خدا این کودکان را برای من فرستاده است، وظیفه من مراقبت از آنهاست.»

اقتدار مهاراجه کاملاً به رسمیت شناخته شدن او توسط تاج بریتانیا بستگی داشت. قدم گذاشتن برای کودکان لهستانی قبل از اینکه بریتانیایی‌ها به او اجازه دهند، ممکن بود این رسمیت را به خطر بیندازد – اما این ریسکی بود که دیگویجایسینجی حاضر به پذیرفتن آن بود.

اردویی که دیگویجایسینجی برای کودکان در نزدیکی کاخ تابستانی خود در شبه جزیره کاتیاوار، در روستای کوچک بالاچادی، ساخت، به گونه‌ای طراحی شده بود که نه تنها سرپناه، بلکه جامعه‌ای را نیز برای لهستانی‌های جوان فراهم کند. این اردوگاه شامل یک مدرسه، یک کتابخانه، آشپزخانه و یک کلیسای کاتولیک بود. این اردوگاه که توسط مهندس ارشد ناواناگار برنامه‌ریزی و توسط منشی شخصی مهاراجه نظارت می‌شد، شامل چند ده سربازخانه‌ی دراز بود که هر کدام می‌توانستند حدود ۳۰ کودک را در خود جای دهند.

برای پناهندگان جوان، بالاچادی خیلی زود به جای یک سکونتگاه کاربردی، مانند یک خانه یا یک اردوگاه تابستانی به نظر می‌رسید. در مجموع، نزدیک به ۱۰۰۰ کودک بین ۲ تا ۱۵ سال در طول جنگ از دروازه‌های آن عبور کردند. (دوازده یهودی جوان لهستانی قبل از سفر به حیفا، در فلسطین تحت کنترل بریتانیا در سال ۱۹۴۳، مدت کوتاهی در اردوگاه اقامت داشتند.) افراد ۱۶ سال به بالا سرانجام به اردوگاه بزرگ‌تری در والیواده، محل اصلی اسکان پناهندگان لهستانی در هند، منتقل شدند. این اردوگاه به طور کامل توسط دولت در تبعید لهستان و با موافقت دولت‌های بریتانیا و هند تأمین مالی می‌شد.

هر روز، پرچم لهستان باید در اردوگاه برافراشته میشد و همه بچه‌ها سرود ملی لهستان را میخواندند، با وجود اینکه سرزمین پدری آزاد نبود.در کریسمس، مهاراجه با لباس بابانوئل و با هدایایی که برای پناهندگان تهیه کرده بود، به اردوگاه میرفت آمد.برای اینکه او برای این بچه‌ها بابانوئل شود – او چنین شخصی بود.

کودکان - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

با نزدیک شدن به پایان جنگ جهانی دوم و روشن‌تر شدن چشم‌انداز سیاسی پس از جنگ، پناهندگان جوان خبر ناخوشایندی دریافت کردند: نمایندگان دولت تازه تأسیس لوبلین که تحت حمایت شوروی و به رهبری لهستان بود، به کودکان اطلاع دادند که طبق قوانین بین‌المللی، مسئولیت یتیمان بر عهده کشور محل تولدشان است. برای کسانی که در سال ۱۹۴۵ در بالاچادی بودند، این به معنای نقل مکان به کشوری بود که تحت سلطه قدرت کمونیستی بود که در وهله اول آنها را به سیبری تبعید کرده بود.

آخرین کاروان کودکان در نوامبر ۱۹۴۶ بالاچادی را ترک کرد. کسانی که در آن زمان هنوز در اردوگاه زندگی می‌کردند، موقتاً به والی‌واده، خارج از قلمرو دیگویجایسینجی، منتقل شدند. سازمان‌های مبلغ مذهبی که پلوتا با آنها تماس گرفت، به انتقال ۸۱ کودک به ایالات متحده کمک کردند. سایر پناهندگان به عنوان آواره در بریتانیا، استرالیا، کانادا یا ایالات متحده اسکان داده شدند. برخی از کودکان تصمیم گرفتند به لهستان بازگردند. دیگویجایسینجی در سال ۱۹۶۶ در سن ۷۰ سالگی درگذشت. برای دهه‌ها پس از جنگ، تنها بازماندگان و اعضای خانواده مهاراجه، تلاش‌های او را برای پناهندگان جوان به یاد داشتند.

گروه گزارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *