“آژنگ نیوز”:دوستی و مرزها در دنیای مدرن؛با تعاریف جدیدی تبیین شده اند.از توکویل تا امروز، مرزها، پیامهای خصوصی و تماسهای تلفنی، دوستی مدرن، هشدار را از اصلاح اخلاقی به مراقبت عاطفی، روانی، آبرومندانه و سیاسی تبدیل کرده است.
دوستی مدرن یک مشکل اخلاقی قدیمی را به ارث برده است: وفاداری چه چیزی را میطلبد وقتی که یک دوست اشتباه میکند، در معرض خطر است، خود را فریب میدهد یا در آستانه نابودی است؟ نویسندگان کلاسیک و قرون وسطی به ندرت دوستی را صرفاً همراهی تصور میکردند. از نظر ارسطو، والاترین شکل دوستی، مردم را در جستجوی فضیلت به هم پیوند میدهد؛ از نظر سیسرو، دوست واقعی چاپلوسی نمیکند، بلکه به حفظ قضاوت اخلاقی کمک میکند؛ از نظر نویسندگان مسیحی مانند آلرد ریوالکس، دوستی میتواند به یک انضباط معنوی تبدیل شود، رابطهای که در آن اصلاح و محبت با هم مرتبط هستند. در آن سنتهای قدیمیتر، هشدار دادن به یک دوست نقض دوستی نبود، بلکه یکی از آزمونهای آن بود. دوستی که در برابر رذیلت، حماقت یا خطر سکوت میکرد، مهربان نبود؛ او در کار خود دوستی شکست میخورد.

با این حال، دنیای مدرن زبان، اقتدار و مخاطرات عاطفی چنین هشدارهایی را تغییر داد. از قرن نوزدهم به بعد، ظهور فردگرایی، روانشناسی سکولار، فرهنگ درمانی، سواد عمومی، تحرک شهری و در نهایت ارتباطات دیجیتال، آنچه را که دوستان فکر میکردند از آن محافظت میکنند، تغییر داد. هشدارهای اولیه ممکن است با هدف نجات جان، حفظ آبرو، دفاع از نظم خانواده، جلوگیری از رسوایی سیاسی یا محافظت از فرد در برابر قضاوت الهی بوده باشد. هشدارهای مدرن به طور فزایندهای به درون معطوف شدهاند. یک دوست اکنون ممکن است به دیگری در مورد خستگی، وسواس، اعتیاد، وابستگی، الگوهای سوءاستفاده، فروپاشی عاطفی، خود تخریبی حرفهای یا آسیب به اعتبار عمومی هشدار دهد. شیء در معرض خطر دیگر فقط روح، نام خانوادگی، لطف شاهزاده یا نظم اخلاقی جامعه نبود. بلکه خود بود: شکننده، بیانگر، خودمختار، از نظر روانشناختی خوانا و از نظر اجتماعی در معرض خطر.
این تحول به این معنی نبود که دوستی کمتر جدی شده است. اگر چیزی باشد، دوستی مدرن بارهای جدیدی به خود گرفته است. اغلب از دوست مدرن انتظار میرود که احساسات را تأیید کند، به استقلال احترام بگذارد، محرمانگی را حفظ کند، از قضاوت اجتناب کند، آسیبهای روحی را تشخیص دهد و با این حال در صورت لزوم مداخله کند. این تنش به دوستی مدرن دشواری اخلاقی متمایزی میدهد. دوستی که چیزی نمیگوید ممکن است به توانمندسازی متهم شود؛ دوستی که خیلی تند صحبت میکند ممکن است به کنترل، خیانت یا تجاوز عاطفی متهم شود. دوستی مدرن هشدار را به کار مرزی تبدیل میکند. هشدار دادن به یک دوست دیگر صرفاً به این معنی نیست که بگوییم «داری گناه میکنی» یا «داری خودت را بیآبرو میکنی». بلکه به این معنی است که بگوییم «داری به خودت آسیب میزنی»، «داری به دیگران آسیب میزنی»، «من نمیتوانم به مشارکت در این کار ادامه دهم» یا «قبل از اینکه اوضاع بدتر شود به کمک نیاز داری».
دوستی مدرن وظیفه قدیمیترِ تذکر و نصیحت را کنار نگذاشت؛ بلکه آن را روانشناختی، خصوصی و در نهایت دیجیتالی کرد. دوست خوب همچنان کسی بود که حاضر بود به خاطر حقیقت، ناراحتی را به جان بخرد، اما زمینههای آن حقیقت تغییر کرد. در قرن نوزدهم، دوستیهای سیاسی و فکری مانند دوستی الکسی دو توکویل و گوستاو دو بومون، ظهور دوستی را به عنوان تفسیر عاطفی و لنگر روانی آشکار کردند. در قرن بیستم، درمان اعتیاد و مداخله رسمی، هشدار را به یک عمل درمانی ساختاریافته تبدیل کرد. در قرن بیست و یکم، پیامهای خصوصی، تماسهای عمومی و مدیریت شهرت آنلاین، دوستی را به مکانی تبدیل کردهاند که در آن مراقبت، پاسخگویی و بقای دیجیتال با هم برخورد میکنند. در میان این تغییرات، دوست مدرن نه صرفاً به عنوان همراه یا محرم اسرار، بلکه به عنوان شاهد، آینه و مرز ظاهر میشود: شخصی که ممکن است مجبور باشد از خود در برابر خودش محافظت کند.
در مورد پیشینه تاریخی نیز باید اشاره کرد که قرن نوزدهم دوستی صمیمانه را اختراع نکرد، اما به دوستی یک محیط اخلاقی و عاطفی جدید بخشید. جوامع قدیمیتر مطمئناً پیوندهای پرشور، همراهان قسمخورده، دوستان معنوی، صمیمیان سیاسی و مکاتبات ادبی را میشناختند، اما مدرنیته زمینه اجتماعی را که دوستی در آن عمل میکرد، تغییر داد. صنعتی شدن، رشد شهری، مهاجرت، گسترش سواد، فرهنگ چاپ، کثرتگرایی مذهبی و تضعیف ساختارهای اشتراکی موروثی، همگی تأکید بیشتری بر روابط انتخابی گذاشتند. دوستی کمتر به جایگاه ثابت، محله، صنف، خانواده، حمایت یا انضباط اعترافی گره خورد و بیشتر با قرابت شخصی مرتبط شد. دوست به طور فزایندهای نه صرفاً به عنوان کسی که ملزم به انجام وظیفه است، بلکه به عنوان کسی که انتخاب شده، مورد اعتماد قرار گرفته و به اتاقهای خصوصی «خود» راه داده میشود، ظاهر میشد.
این تحول ارتباط نزدیکی با ظهور مدرن فردگرایی داشت. الکسی دو توکویل به طرز مشهوری نگران بود که فردگرایی دموکراتیک ممکن است مردم را از همبستگیهای قدیمیتر دور کرده و به دایره کوچکتری از دغدغههای خصوصی بکشاند. منظور او فقط خودخواهی نبود، بلکه یک وضعیت اجتماعی بود که در آن مردم به طور فزایندهای خود را به عنوان افرادی خودگردان تصور میکردند، نه به عنوان اعضای یک سلسله مراتب ثابت. این تغییر برای دوستی عمیقاً اهمیت داشت. اگر «خود» مدرن اگر دوستی به عنوان درونی، خودمختار، بیانگر و آسیبپذیر درک میشد، آنگاه دوست به کسی تبدیل میشد که میتوانست بدون از بین بردن خودمختاری آن، وارد آن فضای درونی شود.
دوست به اندازه کافی نزدیک بود که نصیحت کند، اما رسماً حق فرماندهی نداشت. این یکی از تغییرات بزرگ در ساختار اخلاقی دوستی بود. اشکال اولیهی نصیحت اغلب بر سلسله مراتب شناخته شده استوار بود: بزرگتر، کوچکتر را اصلاح میکرد، کشیش گناهکار را اصلاح میکرد، ارباب، وابسته را اصلاح میکرد، پدر اهل خانه را اصلاح میکرد، حامی، موکل را اصلاح میکرد. در مقابل، دوستی مدرن به طور فزایندهای به رضایت وابسته بود. یک دوست میتوانست هشدار دهد، اما این هشدار باید به عنوان عملی از روی مراقبت دریافت میشد نه به عنوان ادعای مقام و مرتبه. همان آزادی که باعث میشد دوستی اصیل به نظر برسد، اصلاح را نیز شکننده میکرد، زیرا فرد مدرن همیشه میتوانست هشدار را به عنوان دخالت، گستاخی یا تجاوز عاطفی رد کند. این امر هشدار مدرن را هم صمیمیتر و هم متزلزلتر میکرد.
گروه گزارش
