“آژنگ نیوز”:پیاده روی قدیمیترین وسیله نقلیه انسان بود. قبل از اینکه مردم حیوانات را مهار کنند، گاریهای شکلدار، قایقهای توخالی یا بادبانهای برافراشته بسازند، با پیادهروی حرکت میکردند: قدم به قدم در محیطهایی که نیاز به استقامت، حافظه، همکاری و مهارت داشتند. این فقط به این دلیل ساده به نظر میرسد که پیادهروی بسیار آشنا است. در زندگی ماقبل تاریخ، پیادهروی صرفاً جابجایی نبود. این کار شکار، جمعآوری، دیدهبانی، مهاجرت، دیدار، فرار، معاشقه، عزاداری، آموزش و بازگشت بود. بدن انسان ابزار، غذا، کودکان، زیورآلات، مواد آتشزا، ظروف آب، خاطرات خطر و دانش اینکه در مرحله بعد کجا باید رفت را حمل میکرد.
خوب راه رفتن به معنای شناخت عملی جهان بود: جایی که زمین پس از باران سفت میشد، جایی که حیوانات از دره عبور میکردند، جایی که میتوانستند از رودخانه عبور کنند، جایی که میتوانستند سنگ پیدا کنند، جایی که ممکن بود با غریبهها روبرو شوند و جایی که یک گروه میتوانستند در فصل بعدی زنده بمانند. شواهد این دنیای پیادهروی هم عظیم و هم دستنیافتنی است. پراکندگی انسان در آفریقا، اوراسیا، ساحل و سرانجام قاره آمریکا مستلزم حرکات مکرر در طول نسلهای متمادی بود، اما این سفرها به ندرت چیزی شبیه به جاده به جا میگذاشتند.

در عوض، باستانشناسان آنها را از طریق فسیلها، شواهد ژنتیکی، ابزارهای سنگی، الگوهای سکونتی در حال تغییر، راهروهای ساحلی، مدلهای اکولوژیکی و گاهی اوقات آثار ردپاهای حفظ شده در گل، خاکستر، بستر دریاچهها یا رسوبات مرطوب بازسازی میکنند. ردپاها قدرتمند هستند زیرا به طور خلاصه حرکت را به بدنهایی که در غیر این صورت بیشتر از طریق استخوانها و مصنوعات شناخته میشدند، بازمیگردانند. یک ردپا وزن، جهت، سرعت، راه رفتن، شرایط سطح، گاهی سن یا اندازه بدن و گاهی اوقات حرکت گروهی را ثبت میکند. این یک حرکت منجمد است. این به ما یادآوری میکند که تحرک ماقبل تاریخ مهاجرت انتزاعی روی نقشه نبوده، بلکه عبور اجساد از زمین واقعی تحت شرایط واقعی بوده است. حتی معروفترین ردپاهای فسیلی، مانند ردپاهای موجود در لائتولی، به معنای محدود، شاهدی بر «حمل و نقل» نیستند، اما نکتهای اساسی در مورد ماقبل تاریخ عمیقتر حرکت را آشکار میکنند: بدنهای قائم که در یک منظره حرکت میکنند و آثار لحظهای از جهت، تعادل، گام و نزدیکی اجتماعی را از خود به جا میگذارند. ردپاهای مربوط به دورههای بعدی پلیستوسن و هولوسن میتوانند حتی گویاتر باشند و کودکان، بزرگسالان، شکارچیان، مسافران یا گروههایی را نشان دهند که قبل از سخت شدن سطح زمین و دفن شدن گذرگاههایشان، در زمین مرطوب حرکت میکردند. چنین شواهدی یک سیستم حمل و نقل کامل را به ما ارائه نمیدهد، اما ما را مجبور میکند تا با حرکت به عنوان یک تجربه زنده شروع کنیم. قبل از وجود وسایل نقلیه، مسیرها وجود داشتند؛ قبل از وجود جادهها، گذرگاههای مکرر وجود داشت؛ قبل از وجود نقشهها، پاهایی وجود داشتند که زمین را به یاد میآوردند. پیادهروی همچنین مقیاس زندگی ماقبل تاریخ را شکل داد. خوراکجویان به طور تصادفی در فضای خالی حرکت نمیکردند. آنها در قلمروها، محدودهها، مسیرها و مدارهای فصلی زندگی میکردند که به صورت اجتماعی آموخته و دائماً مورد تجدید نظر قرار میگرفتند. یک اردوگاه ممکن است به دلیل جابجایی شکار، رسیدن گیاهان، کمبود آب، اتمام چوب، بازگشت ماهیها، تهدید درگیری یا الزامات آیینی که نیاز به تجمع در جای دیگر داشت، تغییر مکان دهد. برخی از حرکات روزانه و عملی بودند: از اردوگاه به آب، از پناهگاه به شکارگاه، از اجاق به محل جمعآوری. برخی دیگر دورهای و گسترده بودند و گروههای دور را از طریق تبادل، ازدواج، مراسم و اخبار به هم متصل میکردند. مسافتهای طی شده میتوانستند چشمگیر باشند، اما ساختار حرکت به اندازه خود مسافت اهمیت داشت. تحرک ماقبل تاریخ اغلب الگویی از بازگشت بود، نه پرسه زدن بیهدف: مردم از میان مناظری پر از نام، داستان، مکانهای دیدنی، خطرات و احتمالات به یاد ماندنی عبور میکردند. محدودیتهای بدن اهمیت داشت. یک فرد میتوانست مسافتهای طولانی را پیادهروی کند، اما نه بدون هزینه. پاهای تاولزده، مفاصل کشیده، کودکان خسته، جراحات گروه را کند میکرد، بارداری تحرک را تغییر میداد و سالمندان یا بیماران به مراقبت نیاز داشتند. غذا و آب باید در طول مسیر حمل یا پیدا میشد. ابزارها باید به اندازه کافی سبک بودند که بتوان آنها را حمل کرد، اما به اندازه کافی مفید بودند که وزن خود را توجیه کنند. یک گروه نمیتوانست به سادگی خود را با هر آنچه که داشت بار کند و به طور نامحدود حرکت کند. این محاسبه عملی بار، فناوری ماقبل تاریخ را شکل داد. ابزارهای سنگی بسته به دسترسی به مواد اولیه، جمعآوری، تعمیر، دور انداخته یا جایگزین میشدند. اردوگاهها در اطراف آنچه میتوانست حمل، انبار، قرض گرفته، بازسازی یا رها شود، ترتیب داده میشدند. حتی پیش از آنکه سبد، کوله، سورتمه یا حیوانات ظرفیت انسان را افزایش دهند، حمل و نقل، تصمیمگیری در مورد ارزش را اجباری میکرد: چه چیزی ارزش حمل کردن دارد، چه چیزی میتواند رها شود، و چه چیزی باید به خاطر سپرده شود تا اینکه به صورت فیزیکی تصاحب شود. پیادهروی همچنین نوعی سازماندهی اجتماعی بود. مردم به ندرت به صورت افراد منزوی حرکت میکردند. آنها در خانوادهها، گروههای شکار، گروههای تجمع، دستههای موسیقی، گروههای بازدیدکننده و اجتماعات آیینی سفر میکردند. دانش با آنها جابجا میشد: کودکان با پیادهروی در مسیرها، مسیرها را یاد میگرفتند؛ شکارچیان با دنبال کردن ردپاها، رفتار حیوانات را یاد میگرفتند؛ گردآورندگان با بازگشت به مناطق در زمان مناسب، فراوانی فصلی را یاد میگرفتند؛ بزرگان خاطرات خشکسالی، سیل، درگیری و پناهگاه را حفظ میکردند. حرکت، فرهنگ را بازتولید میکرد. به جوانان آموخت
