“آژنگ نیوز”:قبل از هواپیما و قبل از موشک، اولین پرواز پایدار انسان با آتش، پارچه و شگفتی آغاز شد. در سال ۱۷۸۳، برادران مونتگلفیه یک رویای قدیمی بشر را به یک واقعیت عمومی تبدیل کردند: اجسام میتوانستند به هوا بلند شوند و زنده برگردند. بالن هوای گرم آنها مسافت را به روشی که هواپیماهای بعدی طی کردند، فتح نکرد و سرعت، هدایت یا قابلیت اطمینانی را که حمل و نقل مدرن به آن نیاز دارد، ارائه نداد. با این حال، اهمیت آن فوری و عمیق بود. این بالن ثابت کرد که جو صرفاً آب و هوا، رمز و راز یا فضای الهی فراتر از دسترس انسان نیست. میتواند به محیطی تبدیل شود که با آزمایش وارد آن میشود، توسط جمعیت مشاهده میشود و به زبان علم توصیف میشود.
اولین صعودهای بالن متعلق به دنیای روشنگری بود، اما آنها هرگز فقط رویدادهای علمی نبودند. آنها همچنین نمایشها، نمایشهای سلطنتی، فرصتهای تجاری، نمادهای سیاسی و شوکهای عاطفی بودند. وقتی در سپتامبر ۱۷۸۳ یک گوسفند، یک اردک و یک خروس در مقابل دربار فرانسه در ورسای ظاهر شدند، این آزمایش به یک سوال عملی در مورد اینکه آیا موجودات زنده میتوانند بالای زمین زنده بمانند، پاسخ داد. اما همچنین سوال بزرگتری را در مقابل سلطنت، آکادمی و عموم مردم مطرح کرد: ترک زمین برای حیات زمینی چه معنایی داشت؟ دو ماه بعد، وقتی ژان فرانسوا پیلاتر دو روزیه و فرانسوا لوران، مارکی دآرلاندز، در اولین پرواز بدون طناب انسان بر فراز پاریس پرواز کردند، این رویداد چیزی بیش از آغاز هوانوردی بود. این رویداد مقیاس درک انسان از خود را تغییر داد.

بالون هوای گرم را نباید صرفاً به عنوان یک اجداد جذاب هواپیما یا یک کنجکاوی تکنولوژیکی که به سرعت توسط ماشینهای کاربردیتر پشت سر گذاشته شد، در نظر گرفت. تاریخچه آن مهم است زیرا قبل از اینکه پرواز سریع، قابل هدایت، نظامی، صنعتی یا عادی شود، آسمان را به عنوان یک فضای انسانی گشود. بالن سواری صعود را قابل مشاهده کرد. این امر به جمعیت منظرهای جدید، به دانشمندان سکویی جدید، به ارتشها نقطه دیدی جدید، به نویسندگان و هنرمندان نمادی جدید و بعدها به گردشگران شکلی جدید از شگفتی بخشید. نقاط ضعف آن (رانش، شکنندگی، وابستگی به آب و هوا، دشواری کنترل) واقعی بودند، اما از اهمیت تاریخی آن نمیکاهند.
آنها به توضیح این که چه نوع پیشرفتی بود، کمک میکنند: نه تسلط بر سفر هوایی، بلکه اولین خروج تکرارپذیر انسان از سطح زمین. به این معنا، بالن به تاریخ فناوری متفاوتی نسبت به هواپیما تعلق دارد. بالن بیشتر از آنکه وسیلهای برای فتح باشد، ماشینی برای وحی بود. بالن ناگهان جو نامرئی را ملموس کرد، چیزی که میتوانست وزن را بلند کند، اجسام را حمل کند، ریسک را شکل دهد و دانش جدیدی تولید کند. همچنین تنشی را ایجاد کرد که در تاریخ هوانوردی همچنان محوری باقی ماند: میل به فرماندهی هوا و یادآوری مداوم این که هوا هرگز نمیتواند کاملاً فرماندهی شود. بالن با اصول علمی بالا میرفت، اما با باد حرکت میکرد؛ به محاسبات انسانی و همچنین به تصادف، آب و هوا و بداههپردازی وابسته بود. آن تعادل ناپایدار بین کنترل و تسلیم، بالنسواری را هم محدود و هم قدرتمند میکرد، و این به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا بالن مدتها پس از پیشی گرفتن هواپیماهای کارآمدتر از آن، همچنان جذاب باقی ماند.
داستان بالنهای هوای گرم بین اختراع و تخیل در حرکت است. این داستان با پاکتهای کاغذی و پارچهای مونتگلفیهها در فرانسه قرن هجدهم آغاز میشود، اما در آنجا باقی نمیماند. این داستان از رقابت هیدروژنی، شیدایی بالن، مشاهدات نظامی، اکتشافات علمی، افول عصر هواپیماهای موتوری و بازآفرینی مدرن از طریق پاکتهای نایلونی و مشعلهای پروپان عبور میکند. در میان این تغییرات، بالن یک قدرت نمادین عجیب و غریب را حفظ کرد. همیشه هم ماشین و هم استعاره بود: یک فناوری صعود که به تسلیم در برابر هوا وابسته بود. دنبال کردن تاریخ آن، دنبال کردن لحظهای است که انسانها برای اولین بار نه تنها نگاه کردن به بالا، بلکه بالا رفتن را یاد گرفتند.
مدتها پیش از آنکه برادران مونتگلفیه اولین بالن بزرگ کاغذی و کتانی خود را به پرواز درآورند، انسانها از طریق اسطوره، جادو، ماشینآلات و فلسفه طبیعی، صعود را تصور میکردند. داستانهای باستانی از چهرههای پرنده، افسانههای قرون وسطایی از پرندگان مصنوعی و طرحهای مدرن اولیه برای کشتیهای هوایی، همگی نشاندهنده شیفتگی مداوم به ترک زمین هستند. این رویا به اشکال مختلفی ظاهر میشد: به عنوان مجازاتی برای جاهطلبی بیش از حد، به عنوان نشانهای از لطف الهی، به عنوان فرار جادویی از محدودیتهای عادی، یا به عنوان یک معمای مکانیکی که ممکن است روزی با نبوغ انسان حل شود.
ایکاروس، ددالوس، فرشتگان بالدار، قدیسان پرنده و ماشینهای هوایی خیالی، همگی به جهانهای فکری متفاوتی تعلق داشتند، اما در یک فرض مشترک بودند که آسمان مرزی بین انسان و فراتر از انسان را مشخص میکند. صعود صرفاً به معنای حرکت به سمت بالا نبود؛ بلکه به معنای عبور از قلمرویی بود که با خدایان، پرندگان، آب و هوا و شگفتی مرتبط بودند. با این حال، بیشتر این رویاها نمادین، ادبی یا گمانهزن باقی ماندند. آنها پرواز را به عنوان فرار، امتیاز الهی، شگفتی مکانیکی یا جاهطلبی غیرممکن تصور میکردند، اما هنوز یک فناوری تکرارپذیر برای صعود انسان ایجاد نکرده بودند. اهمیت بالن قرن هجدهم این نبود که مردم ناگهان رویای پرواز را در سر میپروراندند. این بود که یک رویای طولانی به یک آزمایش عمومی تبدیل شد.
جهان قبل از سال ۱۷۸۳ از چندین طریق همپوشانی برای بالن آماده شده بود. رویاهای قدیمی پرواز، نظریههای جدید هوا، ابزارهای بهتر، مواد پیچیدهتر، شبکههای چاپ در حال گسترش و عموم مردم مشتاق به دیدن شگفتیهایی بودند که هم طبیعی و هم مصنوعی به نظر میرسیدند. پیشرفت مونتگلفیه از ناکجاآباد ظاهر نشد. این موفقیت در نقطه تلاقی مهارت صنعتگران، آزمایش روشنگری، نمایش تئاتری و علم به سرعت در حال تغییر جو قرار داشت. وقتی اولین بالنها بلند شدند، به نظر معجزهآسا میآمدند زیرا آرزویی باستانی را برآورده میکردند. اما آنها همچنین عمیقاً مدرن بودند زیرا به یک باور جدید وابسته بودند: اینکه نیروهای نامرئی پیرامون زندگی انسان را میتوان آزمایش کرد، مهار کرد و آنها را وادار به حمل اجساد به آسمان کرد.
در مورد پرواز، اما لحظهای بود که این کنجکاوی به عنوان یک واقعیت عمومی جمعی قابل مشاهده شد. ژوزف-میشل و ژاک-اتین مونتگولفیه فیلسوفان دانشگاه یا ریاضیدانان دربار نبودند. آنها تولیدکنندگان کاغذ از یک شرکت خانوادگی در جنوب فرانسه بودند و این پیشینه عمیقاً اهمیت داشت. بالنسواری نه تنها در تئوری، بلکه در هنر نیز آغاز شد: در دانش کاغذ، پارچه، اندازه، چسب، استحکام، سبکی، گرما و رفتار سطوح بزرگ مونتاژ شده. دستاورد این برادران به همان اندازه که به علم روشنگری وابسته بود، به دنیای آزمایشهای صنعتی نیز وابسته بود. آنها کاملاً نمیفهمیدند که چرا بالن آنها بالا میرود، اما به اندازه کافی میدانستند که یک پاکت بزرگ را در مقابل جمعیت از زمین بلند کنند.
نمایش آنونای با دقت برگزار شد. بالن، ساخته شده از پارچه و کاغذ و پر از هوای گرم شده از آتش، از بالای تماشاگران جمع شده بالا رفت و تقریباً یک مایل قبل از فرود سفر کرد. از نظر فنی، این یک پرواز بدون سرنشین بود. از نظر اجتماعی، چیزی بزرگتر بود: تبدیل عمومی شک به باور. مردمی که تماشا میکردند، صرفاً نمیشنیدند که صعود امکانپذیر است؛ بلکه وقوع آن را میدیدند. این موضوع در فرهنگ قرن هجدهم که در آن ادعاهای علمی اغلب به اثبات، شهادت و انتشار از طریق نامهها، روزنامهها، آکادمیها و گزارشهای رسمی وابسته بود، اهمیت داشت. بالن تقریباً بلافاصله وارد زندگی عمومی شد زیرا اثبات آن بصری، نمایشی و نادیده گرفتن آن دشوار بود.
موفقیت مونتگلفیهها به سرعت از نمایش استانی به نمایش سلطنتی و دانشگاهی تبدیل شد. اختراع آنها توجه مقامات علمی و حامیان دربار را به خود جلب کرد زیرا به نظر میرسید که فلسفه طبیعی، امکان مفید و شگفتی نمایشی را به هم پیوند میدهد. در ۱۹ سپتامبر ۱۷۸۳ در ورسای، در حضور لویی شانزدهم، ماری آنتوانت، اعضای دربار، نمایندگان مؤسسات علمی و جمعیت عظیمی از تماشاگران، بالن این دو برادر یک گوسفند، یک اردک و یک خروس را در هوا حمل میکرد. انتخاب حیوانات هم عملی و هم نمادین بود. گوسفند نماد بدن انسان با اندازه و آسیبپذیری مشابه بود؛ اردک نمایانگر موجودی بود که از قبل با ارتفاع و هوا سازگار شده بود؛ خروس، پرندهای که به خاطر پرواز پایدار در ارتفاع بالا شناخته شده نبود، نوع دیگری از سوژه آزمایشی زنده را ارائه میداد. اگر موجودات زنده میتوانستند از صعود جان سالم به در ببرند، آنگاه خطر برای مسافران انسانی قابل تحمل تلقی میشد. اما این رویداد همچنین بالن را به یک درام عمومی در مورد محدودیتهای خود زندگی تبدیل کرد. حیوانات به سوژههای آزمایشی، هنرمندان سلطنتی و منادیان عصر جدیدی تبدیل شدند که در آن میتوانستند توسط اجسادی از زمین وارد آسمان شوند. بازگشت آنها تقریباً به اندازه صعودشان اهمیت داشت، زیرا بقا، نمایش را به مدرک تبدیل میکرد. بالن صرفاً یک شیء را بلند نکرده بود؛ بلکه زندگی را به یک فضای جوی ناآشنا برده و آن را برای بررسی، تفسیر و جشن بازگردانده بود. در آن لحظه، مرز بین آزمایش و نمایش تقریباً ناپدید شد. عظمت درباری، آزمایش علمی، آسیبپذیری حیوانات و شگفتی عمومی، همگی در اطراف یک ماشین در حال صعود واحد همگرا شدند.
گروه گزارش
