“آژنگ نیوز”:عبداله محمدی بازیگر قدیمی در سال ۱۳۳۵ خورشیدی خاطره ای جالب از وضعیت نمایش در تماشاخانه ها تهران روایت کرده و گفته است:در تماشاخانه تهران پیسی نمایش میدادند که اسمش گدایان تهران بود. نمایشنامه گدایان تهران که از لحاظ تعداد بازیکنان تقریبا بی سابقه بود متجاوز از یکماه در تآتر تهران کار کرد و من نیز که جزو شرکت کنندگان در این برنامه بودم، هر روز عصر از ساعت ۵ بعد از ظهر زیردست (گریمور) مینشستم تا برای ساعت ۸ که تآتر شروع میشد آماده باشم.

توضیح آنکه گریم کردن مخلص خیلی اشکال و دنگ و فنگ داشت. سیاه کردن دندانها چال انداختن گونه ها و زیر چشم و خیلی کارهای دیگر که جزو وظایف هر شبه من بود .بهر حال من در پرده دوم هنگامی که چراغهای سالن خاموش میشد جزو تماشاچیان در خود سالن مینشستم و همینکه نوبت بمن میرسید با فریاد اعتراض وجمله (نخیر اینطور نیست فضولی نکن این چه حرفی است میزنی) بلند شده و بطرف سن میرفتم.

محمدی - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

بد یهی است شب اول نمایش این موضوع بی سابقه و ابتدا به ساکن بود و حتی کنترلهای سالن و مامورین انتظامی روحشان خبر نداشت که من طبق دستور کارگردان باید چنین عملی را انجام بدهم. بهمین جهت اولین شبی که گدایان تهران روی سن آمدو من در پرده دوم برخاستم تا از وسط سالن روبه صحنه بروم .تماشاچیان که خیال میکردند من جزو خودشان هستم و میخواهم نمایش را بهم بزنم متعرض من شده و صدای (هیس) و بگیر بنشین (آقا) از اطراف بلند شد.

هر چه سعی کردم که خودم را از چنگ مردم خلاص کنم و برای ایفای رل خود روی سن بروم ممکن نشد.دراین هیروویر کنترلها هم سر رسیده ویقه مرا که به تصور ایشان نظم سالن را بهم زده و دم گرفته و از سالن بیرون کشیدند. در راهروی تاتر افسر انتظامی با پس گردنی مرا بیرون برد و توی اتومبیل جیب نشاند که به کلانتری ببرد. ولی در همین موقع کارگردان پیس (سرهنگ شب پره) که موضوع را ملتفت شده بود بداد من رسید و جریان را به مامورین انتظامی گفته مرا با خود به سالن برد.

وقتی مردم فهمیدند که من محمدی هستم و قرار چنین بوده که از وسط سالن روی صحنه بروم” خنده مفصلی کردند و منهم شکر خدا را بجا آوردم که با آن قیافه به کلانتری جلب نشدم والاکارم زار بود.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *