“آژنگ نیوز”:گفتمان‌های اخیر در مورد هندواروپایی شدن اروپا تحت سلطه فرضیه استپ بوده است، که مهاجرت گسترده جمعیت‌های هندواروپایی زبان از استپ‌های پونتیک-خزری را در حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد، مرتبط با فرهنگ یامنایا و متعاقباً مجموعه ظروف طنابی، فرض می‌کند. این مدل عمدتاً به دلیل پیشرفت در باستان‌شناسی ژنتیک، که شواهد قانع‌کننده‌ای از جایگزینی و تحرک جمعیت ارائه می‌دهد، مورد توجه قرار گرفته است.

با این حال، تحلیل باستان‌شناسی رون ایورسن با عنوان «مسائل مربوط به فرضیه استپ: یک دیدگاه باستان‌شناسی – شمایل‌نگاری، اسطوره‌شناسی و زبان در اسکاندیناوی جنوبی نوسنگی و اوایل عصر برنز» با بررسی منطقه اسکاندیناوی جنوبی از طریق لنز شمایل‌نگاری، ساختارهای اسطوره‌شناسی و گذارهای فرهنگ مادی، دیدگاهی انتقادی در مورد این روایت ارائه می‌دهد. ایورسن با این مشاهده شروع می‌کند که شمایل‌نگاری نوسنگی در جنوب اسکاندیناوی، پیش از هزاره دوم پیش از میلاد، عمدتاً غیرشمایلی بود و اشکال انتزاعی و هندسی مشابه اشکال موجود در سنت‌های هنری مگالیتیک اروپای غربی را ترجیح می‌داد.

باز اندیشی - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

این زبان بصری به شدت با تصاویر انسان‌انگارانه – به ویژه منهیر مجسمه‌ها – که از اواخر هزاره چهارم تا اوایل هزاره سوم پیش از میلاد در سایر نقاط اروپا پدیدار شدند، در تضاد است. تصور می‌شود این سنگ‌های ایستاده، که دارای اشکال انسانی سبک‌مند و گاهی جزئیات سلاح یا لباس هستند، سلسله مراتب اجتماعی نوظهور، هویت‌های نخبگان و محتوای بالقوه مذهبی یا اسطوره‌ای را منتقل می‌کنند. نکته قابل توجه، فقدان چنین شمایل‌نگاری در بافت‌های معاصر جنوب اسکاندیناوی است، علی‌رغم تماس فزاینده این منطقه با عناصر فرهنگی مشتق شده از استپ مانند سفالگری با طناب، سنت‌های تدفین و فناوری‌های خانگی.

این فقدان نشان می‌دهد که تأثیرات اولیه مرتبط با استپ، بلافاصله ساختارهای کیهانی هند و اروپایی یا بازنمایی‌های انسانی را وارد سیستم‌های نمادین اسکاندیناوی نکرده است. بحث اصلی ایورسن حول محور زمان‌بندی و ماهیت تحولات فرهنگی می‌چرخد. او عصر برنز اولیه نوردیک (آغاز حدود ۲۰۰۰ پیش از میلاد) را به عنوان مرحله‌ای تعیین‌کننده معرفی می‌کند که در آن جنوب اسکاندیناوی شروع به نمایش تصاویر انسان‌انگارانه و نقوشی می‌کند که ممکن است با مضامین اساطیری هند و اروپایی همسو باشند.

این تغییر به ویژه در حکاکی‌های سنگی، فلزکاری‌ها و شیوه‌های تدفین که دلالت بر شخصیت‌بخشی به خدایان، روایت‌های دوقلوهای الهی، نمادگرایی خورشیدی و ایدئولوژی‌های جنگجویان دارند – که از نشانه‌های بارز نظام‌های اعتقادی بازسازی‌شده هند و اروپایی هستند – مشهود است. این گسست زمانی – بین ورود فرهنگ مادی مرتبط با استپ (حدود ۲۸۰۰ پیش از میلاد) و ظهور بیان اساطیری هند و اروپایی (حدود ۲۰۰۰ پیش از میلاد) – محور اصلی نقد ایورسن از مدل تک موجی هند و اروپایی شدن را تشکیل می‌دهد. او معتقد است که باید یک فرآیند چند مرحله‌ای و ظریف‌تر را پذیرفت.

ایورسن به جای یک رویداد مهاجرتی واحد که مجموعه‌ای کامل از تحولات فرهنگی، زبانی و مذهبی را آغاز کرده باشد، حداقل دو موج مهم از نوآوری در استپ را مطرح می‌کند که بر جنوب اسکاندیناوی تأثیر گذاشته است. موج اول، تغییرات مادی و فناوری را بدون تغییرات اساسی در سیستم‌های نمادین و کیهان‌شناسی به همراه داشت. تنها در مرحله دوم، در طول عصر برنز اولیه، شاهد ادغام کامل ایدئولوژی‌های هند و اروپایی در ماتریس فرهنگی محلی هستیم. علاوه بر این، کار ایورسن نشان می‌دهد که تغییرات شمایل‌نگاری و ایدئولوژیک برای درک تحول فرهنگی – به ویژه گسترش زبان‌ها و سیستم‌های مذهبی هند و اروپایی – ضروری هستند.

سوابق باستان‌شناسی، هنگامی که در کنار شواهد زبانی و ژنتیکی خوانده می‌شوند، روایتی پیچیده‌تر از چگونگی گسترش فرهنگ هند و اروپایی ارائه می‌دهند: نه به عنوان یک انتشار یکنواخت، بلکه به عنوان یک فرآیند پیچیده پذیرش، انطباق و مقاومت. به طور خلاصه، این تحقیق یک نقطه مقابل باستان‌شناسی انتقادی برای تفسیرهای ژنتیکی غالب از فرضیه استپ ارائه می‌دهد. ایورسن با نشان دادن ناهمگونی درزمانی بین تأثیرات فرهنگی اولیه استپ و تجلیات ایدئولوژیک بعدی هند و اروپایی در جنوب اسکاندیناوی، بر نیاز به رویکردهای میان‌رشته‌ای که ابعاد بیولوژیکی و نمادین مهاجرت انسان و تغییر فرهنگی را در نظر می‌گیرند، تأکید می‌کند.

گروه گزارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *