“آژنگ نیوز”:خاطرات هنری محتشم ازدوران هنر پیشگی درتاتر؛فراوان و متعدداست. در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود: درپیس نادرشاه ،یک شب هنگامی که محمد شاه گورکانی (بهرامی) میخواست دست نادر را ببوسد و برود.ناخودگاه نوک جقه اش زیر ریش محتشم گیر کرد و آن را از جا کند.

محتشم یک وقت دید که بهرامی با او چسبیده واز جلویش رد نمیشود .آهسته گفت :پس چرا نمیری ؟ بهرامی بدون آنکه حرکتی بکند گفت : تکان نخور  که ریشت رفت . خوشبختانه آخر پرده بود . نادرشاه ،همانطور که محمد شاه گورکانی به او چسبیده بود چند کلمه ای حرف زد و دستور داد پرده را بکشند.

درنمایش ابومسلم خراسانى،آقای مصیرى که با لباس وکلاه سیاه درل یکی ازسردارها بازی میکرد میبایست ازچادر ابومسلم بیرون برود و چند دقیقه بعد برگردد .یکشب مصیری به محض بیرون رفتن ازسن، کلاه و چکمه را کند و شال را باز کرد که چرت بزند .بدین نشانه چرت تبدیل بخواب شد و یکوقت از جا پرید و دید ابومسلم دارد او را صدا می زند .به همان حال، بی کلاه و چکمه و شال توی سن دید. محتشم از دیدن او با آن وضع وقیافه یکه ای خورد و با تعجب پرسید : کجا بودی ؟ مصیری هم که هنوز خوب بیدار نشده بود جواب داد : قربان داشتم در باغ گردش میکردم ! .. محتشم با پس گردنی او را از سن بیرون کرد و تازه درآن موقع سردار دلیر ابومسلم فهمید که چه دست گلی به اب داده است.

محتشم همسرش ژاله 1 - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ

محتشم و همسرش ژاله

در رل خشایارشاه ،یک شب هنگامی که محتشم خواست روی یک صندلی بنشیند ناگهان صدای صندلی گوش خراشی کرد و خرد شد . . . محتشم فقط توانست خود را نگهدارد که نیفتد و سپس رو به یکی ازسرداران خود کرد و گفت : این یونانی ها همه چیزشان مثل هم است سربازانشان از ما شکست می  خورند و صندلی های آنها هم طاقت تحمل ما را ندارد.

سردار خشایار شاه نیز برای آنکه خودرا از تک و تا نیندازد در جواب گفت : بله قربان .. صندلی ها در آتش سوزی آن صدمه دیده است!

در موقع فیلمبرداری چشمان محتشم حالت خاصی داشت.وعادت داشت جلو دوربین بنشیند و بازی هنریپیشگان را تماشا کند.اما هر وقت که به  یکی از آنها خیره میشد فوراً دست و پایش را گم میکرد و رلش را ازیاد میبرد. دوستانش به شوخی میگفتند چشمهای محتشم مثل چشم ببر آدم را مسحور میکند!

محتشم بوسیله مکاتبه، مکتب رژیسوری معروف استاسنیلاوسکی را تمام کرده و دیپلم گرفته بود. زبان فرانسه را خوب میدانست .اواز شیفتگان ورزش و خوراکهای پر گوشت و کتاب و موسیقی کلاسیک بود.

محتشم دو سال قهرمان شمشیربازی تهران بوده و مدالی هم داشت. درموقع کار سیگار پشت سیگار میکشد و مثل برق از کوره در میرفت.بزرگترین مصیبتها برایش این این بود که مجبور باشد خودش ریش بتراشد. در این صورت بجای اصلاح ؛جویی از خون در یک طرف و مزرعه ای پر از پنبه در طرف دیگر بوجود میآورد از میان ستارگان سینما به «جون کرافورد» (و بقول خودش خانم دهن گشاد) و «بت دبویس» و «اورسن ولز» و «چارلز لفتون» و «لاورنس الیور) ارادتی خاص میورزد و از آرزوهایش یکی این بود که «اتللو» را که تمام مقدمات آن نیز فراهم شده بود راروی صحنه بیاورد و پس از آن نیز «هملت» شکسپیر را بازی کند.

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *