“آژنگ نیوز”:چگونه صعود یک شاعر رنسانس در سال ۱۳۳۶ میلادی الهامبخش نسلهایی از کوهنوردان شد .در واقع روایت پترارک از صعودش به مونت ونتو در سال ۱۳۳۶، به معیاری برای کسانی تبدیل شد که عاشق صعود به قلهها هستند.کوه ونتو، با ارتفاع ۶۲۷۰ فوت، بر فراز چشمانداز پروانس در جنوب فرانسه، با قلهای بادخیز و سنگهای آهکی که حتی در تابستان مانند برف میدرخشد، خودنمایی میکند. امروزه اگر هوا خوب باشد، میتوانید با ماشین یا حتی با دوچرخه به قله برسید، اما این قله که با نام مستعار «غول پروانس» شناخته میشود، به دلیل ارتباطش با شاعر ایتالیایی، پترارک، جایگاه ویژهای در تاریخ کوهنوردی دارد.
روایت شاعر از صعود به آن در سال ۱۳۳۶، به معیاری برای جستجوی مدرن برای خودشناسی و الهامبخش نسلهایی از مردم تبدیل شده است که برای تفریح به کوهستان میروند. در زمان خود، در آغاز آنچه که بعدها رنسانس نامیده شد، پترارک به خاطر غزلهایش (نوعی از آن سبک شاعرانه هنوز هم به نام او نامگذاری شده است) و به خاطر ارتقای ادبی گویش بومی توسکانیاش بسیار شناخته شده بود.

در واقع، نوشتههای او یکی از الگوهای توسعه زبان ایتالیایی مدرن را فراهم کرد. پترارک که در سال ۱۳۰۴ در آرتزو، توسکانی به دنیا آمد و تا حدی در آوینیون، جایی که اکنون جنوب فرانسه است، بزرگ شد، در رشته حقوق آموزش دید، با دعوت به کشیش شدن لاس زد و به عنوان شاعر شهرت یافت. پترارک که تا حدودی از مجموعهای از نامههای سیاستمدار رومی، مارکوس تولیوس سیسرو، که در بایگانی کلیسا دوباره کشف کرده بود، الهام گرفته بود، سالها را صرف جمعآوری و بازنگری نامههای خود کرد – برخی به دوستان، برخی به چهرههای عمومی و تعدادی هم به افراد درگذشته از جمله خود سیسرو. پترارک در یکی از این نامهها، به تاریخ ۲۶ آوریل ۱۳۳۶، و خطاب به مربی معنوی خود، دیونیجی دی بورگو سن سپولکرو، سفر خود را در مونت ونتو شرح میدهد.
او شروع میکند: «امروز از بلندترین کوه منطقه بالا رفتم. تنها انگیزه من این بود که ببینم چنین ارتفاع عظیمی چه چیزی برای ارائه دارد.» پترارک میگوید ایده صعود سالها در ذهنش جوانه زده بود، از زمانی که روایتی کلاسیک درباره یک پادشاه یونان باستان که کاری مشابه انجام داده بود، خوانده بود.
آنچه پترارک در قله یافت، نه تنها منظرهای وسیع – با چشماندازی از آلپ تا دریای مدیترانه و بالای دره رون – بلکه یک الهام درونگرایانه نیز بود. او نسخه جیبی خود از کتاب اعترافات آگوستین را به طور تصادفی باز کرد و نصیحتی از این متکلم مسیحی قرن چهارم خواند: «و مردم به ارتفاعات کوهها، امواج سهمگین دریا و پهنه وسیع رودخانهها میروند تا شگفتزده شوند… اما خودشان را در نظر نمیگیرند.»
پترارک نامه خود را ادامه داد: «سپس، از اینکه به اندازه کافی کوه را دیدهام، راضی بودم؛ نگاه درونیام را به خودم معطوف کردم.» پترارک میگوید که در سکوت از کوه پایین آمد، در زیر نور ماه به مسافرخانهای رسید و نشست تا نامهای برای قرنها بنویسد، در حالی که خدمتکارانش برایش شام درست میکردند.
پیتر هانسن، استاد علوم انسانی و هنر در موسسه پلیتکنیک ووستر، که در مورد معانی برگرفته از صعود پترارک در کتاب «قلههای انسان مدرن: کوهنوردی پس از عصر روشنگری» مینویسد، میگوید: نامه پترارک در کنار سایر نامههای مجموعههای او منتشر شد، اما تا اواسط دهه ۱۸۰۰ توجه زیادی را به خود جلب نکرد. در آن زمان بود که مورخان فرهنگی مانند گئورگ وگت و یاکوب بورکهارت شروع به تجزیه و تحلیل دوره تاریخ سیاسی، فکری و هنری اروپا از قرن ۱۴ تا ۱۶ به عنوان یک دوره منسجم به نام رنسانس کردند.
پترارک به عنوان یکی از متفکرانی که به آغاز رنسانس کمک کردند، مورد توجه قرار گرفت. او یکی از اولین کسانی بود که اظهار داشت پس از سقوط امپراتوری روم، اروپا در «عصر تاریکی» در حال احتضار بوده است. پترارک مظهر موتیف کلیدی رنسانس، یعنی الهام گرفتن از یونان و روم باستان برای خلق چیزی جدید، بود. از نظر این مورخان پس از عصر روشنگری، پترارک نه تنها نمونهای اولیه از یک «مرد رنسانسی»، بلکه شاید اولین انسان واقعاً مدرن بود – امتیازی که وگت معتقد بود او در قله مونت ونتو به دست آورده است.
اواسط دهه ۱۸۰۰ همچنین دوران شکوفایی در توسعه کوهنوردی بود، زیرا باشگاههای آلپاین در سراسر اروپا و فراتر از آن تأسیس شدند. ماجراجویان به دلایلی که عقلگرایی علمی عصر روشنگری و خودبیانگری طوفانی دوران رمانتیک را در هم میآمیخت، به دنبال رسیدن به قلهها بودند. این بخشی از یک تکامل قابل توجه در نحوه تفکر مردم اروپا و غرب در مورد کوهها بود، از نگاه کردن به آنها در درجه اول به عنوان موانع طبیعی وحشی و خطرناک به تجلیل از آنها به عنوان مکانهایی برای اکتشافات بالقوه علمی، ملیگرایانه یا شخصی. هانسن میگوید: «من شاهد تغییر نسبتاً بزرگی در عمل در قرن هجدهم و نوزدهم هستم، زمانی که مردم شروع به بالا رفتن از کوهها کردند و میخواستند این کار را برای اولین بودن انجام دهند – برای اولین صعودها.» «چه چیزی پترارچ را برای آنها جذاب میکند؟»
این است که آنها میتوانند به او به عنوان این مقدم – این شخص دیگر که اولین بود – اشاره کنند. اما تا زمانی که همه این افراد دیگر از کوهها بالا نروند، به او فکر نمیکنند. این گزارش واقعاً چه زمانی نوشته شده است؟
پترارک هرگز ادعا نکرد که اولین کسی است که بر فراز مونت ونتو ایستاده است – یا حتی اولین کسی از دوران کلاسیک که از کوهی صرفاً «به خاطر وجود آن» صعود کرده است، به قول معروف جورج مالوری، کوهنورد قرن بیستم. دیدگاه پترارک به عنوان «اولین کوهنورد» بر بخشهایی از داستان تأکید دارد که مورخان و کوهنوردان قرن نوزدهم بیشترین جذابیت را برای آن یافتند. تحقیقات علمی در اواخر قرن بیستم لایههای بیشتری از پیچیدگی را به آن افزود. نامه پترارک خود را به عنوان روایتی تحتاللفظی از کاری که او در روز جمعهای در سال ۱۳۳۶ انجام داد، ارائه میدهد که تنها چند ساعت پس از وقوع آن نوشته شده است.
اما محققان مدرن اظهار داشتهاند که این نامه به احتمال زیاد در دهه ۱۳۵۰ میلادی، زمانی که پترارک در حال جمعآوری مجموعه نامههای خود بود، یک دهه و نیم پس از تاریخ ذکر شده آن (و پس از مرگ گیرنده ذکر شده آن) نوشته شده است. خوانندگان مدتها متوجه شده بودند که چگونه پترارک از جزئیات صعود خود به عنوان تمثیلی برای سفر فکری و معنوی خود استفاده کرده است. شاید، محققان مدرن اظهار داشتند که او اصلاً به قله نرسید و نامه چیزی جز یک تمثیل نبود.
چه او به شکلی که توصیف میکند به قله رسیده باشد و چه نه، پایان نامه پترارک این تصور را که او قرنها از زمان خود جلوتر بوده است، پیچیده میکند. اگر رسیدن به قله الهامی را برانگیخت که برای عاشقان کوهستان امروزی آشنا به نظر میرسد، پترارک را در حسرت رسیدن به صعودهای دیگر باقی نگذاشت. بلکه، او از آن درسی در مورد پوچی چنین تلاشهایی گرفت. او مینویسد: «چقدر باید با جدیت تلاش کنیم که بر قله کوهها نایستیم، بلکه آن اشتهایی را که از انگیزههای زمینی سرچشمه میگیرند، زیر پای خود لگدمال کنیم.»
گروه گزارش
