“آژنگ نیوز”:مرگ و نبوغ: چگونه تراژدی، برونتهها را شکل داد.ماجرای زندگی این جهره های مشهور ادبیات داستانی از آنجاشروع شد که در آوریل ۱۸۲۰، خانواده برونته به یک خانه کشیشی ساده در هاورث، یورکشایر رسیدند. پاتریک برونته، کشیش جدید بود که به همراه همسرش ماریا و ۶ فرزند خردسالش، ماریا، الیزابت، شارلوت، برانول، آن و امیلی آمده بود. در حالی که خانه جدید آنها در کنار دشتهای وسیع قرار داشت، درست در کنار گورستان شهر قرار داشت، یادآور روزانه و عمیقی از مرگ فراگیری که این شهرک صنعتی و پرجمعیت را در بر گرفته بود.
با این حال، از این مکان فقدان و بیماری، هیچ کس نمیتوانست بداند که این خانه ساده و بیتکلف به زودی به بوته آزمایش برخی از ماندگارترین آثار ادبی جهان، از جمله جین ایر، بلندیهای بادگیر و مستاجر عمارت وایلدفل، تبدیل خواهد شد.دو تن از محققین به نام دکتر مادلین پلینگ و دکتر آنتونی دلانی این پارادوکس خارقالعاده را بررسی میکنند. آنها واقعیت تلخ زندگی در هاورث قرن نوزدهم – جایی که میانگین سن مرگ با بدترین محلههای فقیرنشین لندن برابری میکرد – و اینکه چگونه این خانواده، غرق در تراژدی، چنین هنر ماندگار و پرجنبوجوشی را خلق کردند و راه فرار خود را در تخیلات وحشی و گوتیک خود یافتند، بررسی میکنند.
زندگیای که با فقدان سپری شد
هاورث، اگرچه امروز مکانی زیباست، اما ۲۰۰ سال پیش شهری صنعتی بود که در آن بیماریهای کشندهای مانند وبا و تیفوس شایع بود و سل (یا «سل») شایعترین عامل مرگ بود. برای فرزندان برونته، زندگی در کنار مرگ، واقعیت زندگیشان بود.

دشتهای نزدیک هاورث؛محل زندگی خانواده برونته
با این وجود، در حاشیه شهر، خواهران برونته میتوانستند از محدوده هاورث خارج شوند. این گروه از خواهر و برادرهای خلاق و باهوش که با کتابها و نشریات احاطه شده بودند و از نظر فکری با برادرشان برابر تلقی میشدند، به هیچ همدمی جز خودشان نیاز نداشتند.
با این حال، تراژدی خیلی زود و بیوقفه خانواده را فرا گرفت. کمی بیش از یک سال پس از ورود آنها، مادرشان، ماریا برونته، بر اثر سرطان درگذشت. حسرت دیرپای او، به ویژه در میان خواهر و برادرهای کوچکتر که به سختی او را به یاد میآوردند، به طرزی فراموشنشدنی در تصویر آرمانی شارلوت برونته از مادرش به تصویر کشیده شده است – روحی که در خانه کشیش و صفحات رمانهایشان، که پر از کودکان بیمادری است که آرزوی خانواده دارند، پرسه میزند.
این فقدان زمانی تشدید شد که پاتریک برونته دخترانش را به مدرسه دخترانه جدید مخصوص کشیشان در کوون بریج فرستاد، که بدون اطلاع او، تجربهای هولناک از انضباط سخت و بهداشت وحشتناک بود. شرایط غیربهداشتی منجر به شیوع ویرانگر تیفوس و سل شد و جان دو خواهر بزرگتر، ماریا و الیزابت، را در عرض چند هفته از یکدیگر گرفت. پاتریک کمی بعد دختران باقیماندهاش را به خانه آورد. شارلوت بعداً دوران دلخراش خود را در آنجا در «جین ایر» جاودانه کرد و مدرسه را مکانی توصیف کرد که او را «از نظر جسمی عقبمانده» کرد.
تخیل و شورش
فرزندان بازماندهی خانوادهی برونته – شارلوت، برانول، امیلی و آن – در مواجهه با مرگ بیرحمانه، گریزگاهی قدرتمند در تخیلات وحشی و گوتیک خود یافتند. خانهی آنها سرشار از محرکهای فکری بود و پدرشان آنها را تشویق میکرد که به طور گسترده از کتابخانهی خصوصیاش کتاب بخوانند و با دخترانش به عنوان افرادی با هوش برابر رفتار میکرد.
این خواهر و برادرها برای پر کردن جای خالی اعضای از دست رفتهی خانواده، دنیاهای خیالی پیچیدهای از جمله «کنفدراسیون شهر شیشهای»، «آنگریا» و «گوندال» خود را خلق کردند. در این مستند، آنتونی با متصدی اصلی موزهی کشیشنشین برونته، آن دینزدیل، صحبت میکند و کتابهای مینیاتوری کوچک و دستدوزی شدهای را که آنها خلق کردهاند، بررسی میکند. این کتابها که پر از نوشتههای میکروسکوپی برای پنهانکاری بودند، پر از محتوای تکاندهنده – قتل، عاشقانههای تاریک و قهرمانان غیراخلاقی – بودند و به الگویی برای رمانهای بعدی و تکاندهندهی آنها تبدیل شدند.
این محققین نشان میدهند که چگونه این دنیاهای خلاق به پناهگاهی حیاتی تبدیل شدند. داستانهای جوانانهی آنها، با نمایش تختهای سوزان و قاتلانی که توسط ارواح دیوانه شدهاند، پیش درآمدی بر حساسیت گوتیک قویای شد که شاهکارهای آنها، مانند آتشی که برتا در جین ایر برافروخت، را تعریف میکند.
گروه گزارش
