تاریخ شفاهی کتابشناسی و نسخه پژوهی

به گزارش “آژنگ نیوز”در ادامه سلسله برنامه های تاریخ شفاهی کتابخانه ها که به میزبانی کتابخانه آیت الله العظمی بروجردی برگزار شد، سید جعفر حسینی اشکوری محقق، کتابشناس و نسخه پژوه ، ضمن بیان خاطراتش پیرامون پژوهش و فعالیت ها به ویژه در حوزه نسخه خطی؛ نکاتی را بدین شرح مطرح کرد:

بنده سید جعفر در شناسنامه آصف آگاه، ولی به مناسبت اینکه پدر ما معروف به حسینی اشکوری بودند، ما هم در کارهای پژوهشی که تا به الان از ما منتشر شده است، به همان عنوان حسینی اشکوری هستیم. طبق شناسنامه ای که الان موجود است، تولد بنده 24 شهریور سال 1350 بوده که البته این تاریخ یک سال جلو است. در حقیقت ولادت بنده سال 1349 است.

طبق روند قدیم، درس های ابتدایی را در مدرسه داریوش قم گذراندم. دوره راهنمایی را در مدرسه صدر، سپری کردم. کلاس اول دبیرستان را در مدرسه حکیم نظامی بودم.

یکی از دوستان اخوی، یعنی آقای آسید مرتضی حجت، خیلی ما را تشویق می کرد که به حوزه برویم. حتی یک مقداری از دروس مقدمات را خود ایشان برای من می گفت.سال 1366 رسما وارد حوزه شدم. تقریبا یک سالی را در قم و در مدرسه امام علی(ع)، مقدمات را در آنجا خیلی مختصر خواندم. بعد به توصیه پدر، سال 1367 وارد حوزه علمیه خونسار شدم. در آنجا بیشترین استفاده را من از مرحوم آقای آمیرزا هاشم تقدیری کردم. ایشان مجتهد مسلم بود. همچنین از آقای آشیخ هاشم نیازی خرم آبادی، آقای آشیخ حبیب الله رفیعان نیشابوری، آقای فاضل طبسی استفاده کردم. مقداری هم دروس متفرقه را خدمت آقای شب زنده دار و آقای اسلامیان که آن موقع حدود دو سه سالی به حوزه خونسار تشریف آورده بودند، شاگردی کردم.

سال 1373 به مناسبت ازدواجی که کردم، مجبور شدم که به قم برگردم. ولی تا پایان سطح را در خونسار تمام کردم. وقتی هم که به قم آمدم، تقریبا دو سال فقه مرحوم آمیرزا جواد آقای تبریزی و درس اصول حضرت آقای وحید تلمذ کردم. سال 1375 رسما بنده درس های حوزوی را ترک کردم. یعنی بیشتر به کارهای پژوهشی و تحقیقاتی و بحث های فهرستنگاری پرداختم. تا الان هم مشغول هستم.

ورود به حوزه فهرستنگاری

ما از بچگی به کتاب و کتابخوانی و این بحث ها علاقه داشتیم. من یادم است که کلاس اول یا دوم ابتدایی بودم، که اولین شروع کار ما با کتاب و اینها، فروش روزنامه بود. این یک بخش از شروع کار ما بود. بخش دوم اینکه در آن ایام ابوی ما مجمع ذخایر اسلامی که جزو تقریبا اولین موسسات تحقیقاتی قم بود را راه اندازی کرده بود. آن موقع بساط حروف چینی و تصحیح متون و اینها مثل الان نبود که با کامپیوتر انجام شود. حروف ها، حروف سربی بودند. محقق یا مولفی که می خواست کتابی را چاپ کند، باید چندین مرتبه به چاپ خانه رفت و آمد می کرد. ابوی با آن کار نسبتا سنگینی که مشغول شده بودند، حجم کارشان زیاد بود و اینها مجبور بودند که گاهی اوقات ماهی یک مرتبه-البته برخی اوقات کم تر از یک ماه می شد، برگه هایی را که تصحیح کرده بودند، باید اینها را به شکلی از بین می بردند. یکی از کارهای ما در ایام بچگی این بود که این کاغذها را در رودخانه قم بریزیم.

منشوراتی که ابوی در این موسسه چاپ می کرد، نمی دانم یا امکانات مالی نبود یا اینکه ایشان لازم نمی دانستند که این کار بشود، محلی برای عرضه این کتاب ها نداشتند. ایشان چند عنوان کتاب فارسی و عربی به ما می داد و ما بساط می کردیم. سال سوم ابتدایی که بودیم، مرحوم کاظم کتبی، که صاحب مطبعه الحیدریه در نجف بودند، به ایران که آمده بود، متحیر بود که چه کار کند. ابوی ما در همان مجمع ذخایر اسلامی یکی از اتاق ها را در اختیار ایشان گذاشته بود که در آنجا سکونت داشته باشد. بعد از مدتی به ایشان پیشنهاد داده بود که به صورت شراکتی مغازه ای تهیه کنند. یک مغازه ای در پاساژ صاحب الزمان، دیدند که بعدها با نام منشورات شریف رضی معروف شد و مشغول کار شدند. حاج آقا دوست داشتند که یکی از بچه ها هم در آنجا کار کنند. من سوم ابتدایی بودم که در کنار مرحوم کاظم کتبی مشغول کار شدم.  پنج سال پیش ایشان بودم. این کار از خیلی جهات برای من خوب بود. ایشان کتاب هایی را که در مطبعه الحیدریه عراق منتشر کرده بود، مجدد در ایران شروع به تجدید چاپ آنها کرد. این راهی برای شناخت ما از عنوان های مختلف کتاب ها و غیره بود. در ضمن آن ما با شخصیت های مختلف آشنا شدیم. چون آنجا محل گعده و جلسات خوبی بود. در ضمن آن ما با کتابفروشی های مختلف و کسانی که در این حوزه بودند نیز آشنایی پیدا کردیم. با اینکه سن ما کم بود. در هر صورت با کتاب ها آشنا شدم و به بحث کتابخوانی علاقه مند شدم.

همچنین جلسات جمعه های هر هفته ابوی هم خیلی موثر بود. شخصیت هایی که در عالم کتاب کار می کردند، شخصیت های بزرگی که در عالم تحقیق بودند، معمولا در این جلسات حاضر می شدند، من از همان ایام ده یازده سالگی مسئول چای دادن این مجلس بودم. در شناخت شخصیت های مهم علمی و تحقیقی اینطور چیزها خیلی روی ما اثر گذاشت.

بعد از اینکه وارد حوزه خوانسارشدم، طبق علاقه ای که داشتم، مسئول کتابخانه آنجا بودم، آن موقع، کتابخانه فهرستی نداشت، برای کتاب ها فهرست های الفبایی و موضوعی تهیه شد. همان موقع بود که به مرحوم آسید مهدی ابن الرضا پیشنهاد کردم که نسخه های خطی آنجا هم فهرست شود. خود من مشغول فهرست کردن آنجا شدم. بخشی را فهرست کردم، بخشی دیگر هم به مناسبت آمدن من به قم ماند و همچنان هم هنوز فهرست نشده است.

آن دوره ای که بساط کتاب فروشی می کردیم، با اخوی ام آسید حسن بودیم. ابوی نظرشان این بود که طلبه باید خارج از محیط منزل برود و درس بخواند تا به جایی  برسد. یعنی در قربت باشد. اخوی ما، آسید صادق گفت که اگر فلانی برود، من هم می روم. این بود که خونسار را با آسید صادق با هم رفتیم.

همه ما اخوی ها، بسکتبالیست بودیم. یعنی ورزش مورد علاقه ما بسکتبال بود. آقای استاد احمد عبدالرضایی خطاط هم بسکتبالیست بود. آقای عبدالرضایی در جلسات تمرینی به ما می گفت که سری به من بزنید. ما برخی خطاط ها دور هم جمع می شویم، پیش ما بیایید. در آن مجمع خطاط ها و هنرمندهای معروف قم دور هم جمع می شدند. آن جلسات، ابتدای آشنایی ما با خط و عالم خط و شناخت اساتید بزرگ خط بود. در هر صورت، من از اول به خط علاقه مند بودم. ولی وقتی به خونسار رفتم، براساس شغل پدر، که همیشه با نسخه و فلان سروکار داشت، و تا آن موقع، بسیاری از آثار فهرستی ایشان چاپ شده بود، وارد این کار شدم. واقعیت این است که من در این کار، استاد آنچنانی ندیدم. از آثار پدر استفاده کردم. آن موقع، پدر تا جلد 20 فهرست نسخه های خطی کتابخانه آقای مرعشی را چاپ کرده بودند. می خواستند که دو جلد راهنما برای آنها تهیه کنند. پدر به من پیشنهاد داد که چند مورد از فهرست های این راهنما را من و اخوی آسید صادق در بیاوریم. آن موقع هم که کامپیوتر و این طور چیزها نبود. مجبور بودیم که چند دور کتاب را بخوانیم.

نقطه شروع کار ما، همانطور که عرض کردم، از خونسار بود. اولا بخش خطی کتابخانه آنجا دست من بود. با این کتاب ها کار می کردیم و در ارتباط بودیم و فهرستی هم برای آن می نوشتیم. خوبی کار این بود که با مقدمات و انواع خطوط و شناخت انواع خطوط آشنا بودم. تا اینکه مرحوم آقا عزیز طباطبائی یک سال تابستان را به مدت سه ماه در آنجا بودند. انصافا آقاعزیز حق زیادی بر گردن من دارد. ایشان بدون واسطه واقعا شاگردپرور بود. وقتی که ایشان به خونسار آمده بودند، یک روز به من گفتند که آقای فاضلی خونساری یک کتابخانه ای تاسیس کرده است، دوست دارم که با هم پیش ایشان برویم. پیش آقای مرحوم فاضلی رفتیم و بخشی از نسخه های ایشان را دیدیم. حاج محمدحسن فاضلی که گاهی اوقات به مجالس منزل آقای ابن الرضا در خونسار می آمد، گاهی اوقات هم به مدرسه می آمد، به من گفت که یک روز به کتابخانه بیایید، من با شما کار دارم. به کتابخانه رفتم، ایشان فهرستنویسی نسخه های خطی آنجا را به من داد. اولین فهرستی که من نوشتم، همان فهرست نسخه های خطی کتابخانه فاضل خونساری در خونسار بود که در دو جلد در سال 1374 منتشر شد. از جمله الطافی که واقعا مرحوم آقا عزیز نسبت به من داشت، این بود که وقتی که کار را حروفچینی کردیم، به من گفت که اگر دوست دارید، کار را بیاورید، من یک دور، نگاه کنم. بدون ادعا و واقعا از راه خاصی وارد می شد.

همان موقع یعنی در سال 1374، ابوی، مرکز احیای میراث اسلامی را تاسیس کردند. قبل از آن با ما جلسه ای گذاشتند و گفتند که می خواهند چنین کاری را انجام دهند. آیا آماده همکاری هستید؟ ما هم اعلام آمادگی کردیم. بخش نسخه های عکسی مرکز را تا چند سالی که بنده و اخوی آسید صادق با هم فهرست می کردیم، اما بعد از اینکه ایشان مجمع ذخایر اسلامی، یعنی موسسه سابق پدر را فعال کردند، ایشان از مرکز احیاء رفتند و بقیه مجلدات این نسخه ها را بنده فهرست کردم.

بنای اولیه مرکز احیاء بر این بود که فهرست نسخه های خطی کتابخانه های مختلف در یک مرکزی جمع آوری بشود، و به صورت سهل و آسان در اختیار محققان قرار گیرد. طبیعت این کار اقتضاء می کرد که ما به شهرهای مختلف مسافرت داشته باشیم و از کتابخانه های شخصی و شبه شخصی دیدن کنیم و اینها را برای مرکز عکسبرداری کنیم. همه نسخه های عکسبرداری شده، وارد فهرست نسخه های عکسی ما نمی شد. ما از میان آنها نسخه های مهم را انتخاب می کردیم، و در بخش عکسی ها می آوردیم. به این نتیجه رسیدیم که هر کتابخانه ای را که ما عکسبرداری می کنیم، یک فهرست مستقلی به نام خود آن کتابخانه منتشر کنیم.

انجام کار پژوهشی در قالب مقاله

به طور کلی، من اعتقاد زیادی به مقاله نویسی ندارم. دوست دارم که اثر به صورت کتاب مستقل چاپ شود. ولی به درخواست برخی از دوستان حدود 50 مقاله تا به امروز در نشریات داخلی و خارجی از بنده منتشر شده است. حوزه مورد علاقه من بحث شرح حال نگاری و فهرست و فهرست نگاری است. بیشتر در این حوزه ها مقاله کار کرده ام. چندین شرح حال خودنوشت از علمایی که به خط خودشان  بود را،بنده منتشر کردم. یا اینکه خودم زندگی نامه ای برای برخی اشخاص تهیه کردم. از جمله زندگی ملاعلی اکبر صدرالاسلام همدانی. روابط ابوی ما با شخصیت های مهم و مجالسی که داشتند، خیلی در اینکه ما با این شخصیت ها آشنا بشویم، تاثیرگذار بود.

آشنایی با آسید محمدعلی روضاتی

مرحوم آقای آسید محمدعلی روضاتی شیخ اجازه ما هستند، یعنی من از ایشان اجازه روایتی دارم. ایشان هم به من علاقه داشت. ایشان از دوستان پدر بود. ولی آشنایی شخصی بنده با ایشان از همان شروع مسائل فهرستنگاری و … بود. من مقید بودم که فهرست هایی که از من منتشر می شد را حتما برای ایشان می فرستادم.

آشنایی با عبدالحسین حائری

آقای عبدالحسین حائری، جدا از بحث فهرستنوسی کتابخانه، ما قبلا چندین مرتبه برای نسخه هایی که احتیاج داشتیم و موارد دیگر، خدمت ایشان رسیده بودیم. مرحوم آقای حائری واقعا شخصیت دوست داشتنی بود. با اینکه علوم حوزوی را تا حد اجتهاد خوانده بود، ولی شخصیت بسیار نازنین، خوش برخورد، و خوش اخلاق نسبت به مراجعین بود.  وقتی که برای مراجعینی که کار و سوالی داشتند، می گذاشت، قابل توجه بود.

بحث آشنایی با ایشان، در ضمن صحبتی که برای فهرستنوسی در کتابخانه مجلس برای ما پیش آمد، بیشتر شد. بیشتر خدمت ایشان می رسیدیم.

انجام کارهای پژوهشی در قالب کار گروهی

همه کارهای من به صورت فردی است و اصلا اعتقادی به کار گروهی ندارم. تاریخ هم این را ثابت کرده است که کارهایی که به صورت فردی انجام شده، کارهای ثابت و ماندگاری است. در حوزه فهرستنگاری که اصلا کار دسته جمعی معنا ندارد. چون فهرستنگاران هر کدام در حد خودشان استاد بوده و مشغول کار خودشان هستند. حاضر نیستند که فهرست مشترکی را کار کنند.

اجازات

آقای روضاتی اولین شیخ اجازه بنده است. همچنین از آسید مهدی خرسان در نجف و اخوی ایشان مرحوم آسید محمدرضا خرسان، مرحوم دکتر حسینعلی محفوض نیز اجازه دارم. از آقای سیستانی اجازه شفاهی دارم. از آسید محمدسعید حکیم و آقای شیخ اسحاق فیاض و مرحوم آسید محمدباقر ابطحی هم اجازه مکتوب دارم. از پدر اجازه شفاهی دارم. چند سال پیش شب عید غدیر در نجف به بنده اجازه دادند، ولی هنوز مکتوب نداده اند.

علاقه به حوزه فهرستنگاری

اگر عمر دوباره ای به من داده شود و برگردم، یقینا دوباره این راه را انتخاب خواهم کرد. گاهی اوقات در جلسات فهرستنگاران و شاگردانی که در خدمت آنها هستم، اولین حرفی که به آنها می زنم این است که اگر برای پول به این حوزه آمده اید، راه را اشتباه آمده اید. چون باید در این کار 20 یا 25 سال استخوان خرد کرد، تا به یک جایی برسید و شاید آن موقع بازدهی مادی داشته باشد. من برای همه فهرست هایی که کار کرده ام، بابت آنها یک قران پول نگرفته ام. همه را مجانی انجام داده ام. حتی در بسیاری از سفرها و غیره از جیب شخصی خودم خرج کرده ام. همه اینها به حساب علاقه ای بوده است که به این کار داشته ام. این علاقه باعث شده است که به دنبال این کار رفته ام.

گروه گزارش

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مناسبت امروز

از دیروز